Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
fuzz
ریش تازه جوان کرکی شدن
Other Matches
juvenescent
تازه جوان
yonker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
younker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
princock
جوان ژیگولو جوان جلف
princox
جوان ژیگولو جوان جلف
tomentulose
کرکی
cottony
کرکی
lanose
کرکی
flocculent
کرکی
flocculous
کرکی
villiform
کرکی
flocky
کرکی
villous
کرکی
fuzzy
کرکی
fuzzier
کرکی
shagginess
کرکی
fuzziest
کرکی
fluffy
کرکی
flannelette
کرکی
new blood
<idiom>
جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
enactory
دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
fluffiness
خاصیت کرکی
plumy
شبیه پر کرکی
downiness
حالت کرکی
wooly
عرق گیر کرکی
woolie
عرق گیر کرکی
new coined
تازه بنیاد تازه سکه زده
villiform
دارای ریشههای کرکی و مخملی
flocculose
مانند دسته پشم بهم چسبیده کرکی
newlywed
تازه داماد تازه عروس
lanugo
کرکی که در روی جنین انسان و برخی جانوران دیده میشود
hobbledehoy
کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
fuzz
ریش ریش شدن کرکی کردن
fry
جوان
frying
جوان
dells
زن جوان
adolescents
جوان
adolescent
جوان
young persons
جوان
lasses
زن جوان
lass
زن جوان
youths
جوان
youth
جوان
yoth
جوان
dell
زن جوان
moll
زن جوان
young
جوان
younger
جوان
beardless
جوان
molls
زن جوان
callan
جوان
callant
جوان
juvenescent
نو جوان
fries
جوان
punk
جوان ولگرد
gigolo
جوان جلف
young population
جمعیت جوان
rejuvenation
جوان سازی
playboys
جوان دخترباز
punks
جوان ولگرد
swain
جوان روستایی
young and old
پیر و جوان
juvenescent
جوان شونده
yong lion
شیر جوان
trull
دختر جوان
lionet
شیر جوان
gigolos
جوان جلف
playboys
جوان عیاش
nag
اسب جوان
snot
جوان گستاخ
youthful
جوان باطراوت
floozy
زن جوان بوالهوس
immature soil
خاک جوان
ephebophilia
جوان خواهی
playboy
جوان دخترباز
puss
دخترک زن جوان
to die young
جوان مردن
beau
جوان شیک
insenescible
همیشه جوان
youngish
نسبتا جوان
nags
اسب جوان
playboy
جوان عیاش
youngish
جوان وار
peachick
جوان خودفروش
young smith
اسمیت جوان
boyo
پسربچه جوان
nagged
اسب جوان
hooligan
جوان اوباش صفت
rejuvenated
دوباره جوان کردن
filly
دختر شوخ و جوان
fillies
دختر شوخ و جوان
rejuveoize
دوباره جوان کردن
agerasia
پیر جوان نما
rejuveoize
دوباره جوان شدن
rejuvenating
دوباره جوان کردن
rejuvenation
دوباره جوان سازی
rejuvenates
دوباره جوان کردن
rejuvenate
دوباره جوان کردن
skipjack
جوان ژیگولووخود نما
rejuvenesce
دوباره جوان شدن
sows
ماده خوک جوان
to wear one's years well
خوب ماندن جوان
youth
شباب شخص جوان
yoth
شخص جوان جوانمرد
sow
ماده خوک جوان
juvenescence
حالت جوان شدن
sowed
ماده خوک جوان
youths
شباب شخص جوان
hooligans
جوان اوباش صفت
young turk
افسر جوان افراطی
[be]
no chicken
دیگر جوان نبودن
cora
[سر ستونی در شکل زن جوان]
macaroni
ماکارونی جوان خارج رفته
johnny
جوان ژیگولو و خوشگذران پاسبان
junker
جوان نجیب زاده المانی
gill flirt
زن جوان سبک وهرزه دخترول
cocotte
زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
kitty
دختر جوان زن سبک و جلف
kitties
دختر جوان زن سبک و جلف
chaperon
همراه دختران جوان رفتن
chaperon
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperones
همراه دختران جوان رفتن
You are 5 years younger than me.
شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
maids
دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
sylphid
زن جوان وزیبا وباریک اندام
narcissus
جوان رعنایی که عاشق تصویرخودشد
She doesnt like that young man.
از آن جوان خوشش نمی آید
chaperone
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
spring chicken
<idiom>
شخص جوان (بصورت منفی)
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
sweetbread
تیموس حیوانات جوان دنبلان
maid
دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
chaperons
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperones
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
He is not young anymore.
او
[مرد]
دیگر جوان ن
[یست]
.
chaperone
همراه دختران جوان رفتن
chaperons
همراه دختران جوان رفتن
chaperons
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
greensick
مبتلا به بیماری کم خونی زنان جوان
chaperone
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperones
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
You cannot put old heads on young shoulders .
<proverb>
سر پیر نتوان بر شانه جوان بگذاشت .
chaperon
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
YWCA
مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
YWCAs
مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
an unlicked cub
جوان زمخت- ادم نتراشیده ونخراشیده
oaks
مسابقه مادیانهای اصیل جوان در انگلستان
adonic
جوان زیبایی که معشوق ونوس بود
have an old head on young shoulders
<idiom>
جوان ولی عقل بزرگترها را داشتن
adonis
جوان زیبایی که مورد علاقه افرودیت بود
interplant
کاشتن درختهای جوان بین درختان دیگر
duenna
زن سالمندی که مراقب دختران وزنان جوان است
hope chest
جعبهای که زن جوان جهیزیه والبسه خود را در ان میگذارد
passanger
شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
reformatory schools
کانون اصلاح وتربیت مدارس تهذیب مجرمین جوان
governess
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governesses
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
jugend stil
[ترجمه تحت الفظی سبک جوان در هنر نوی آلمان]
finishing schools
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing school
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
probation
کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
sugar daddy
<idiom>
پیرمردی که پولدار است به خانمهای جوان درقبال مصاحبت پول پرداخت میکند
scion
تازه
young
تازه
younger
تازه
green
تازه
greenest
تازه
dewy
تازه
dewiest
تازه
dewier
تازه
fresh
تازه
fresh-
تازه
renewed
تازه
inchoative
تازه
newest
تازه
newer
تازه
new-
تازه
new
تازه
new laid
تازه
new-laid
تازه
freshest
تازه
scions
تازه
post glacial
تازه
new born
تازه
new fallen
تازه
up-to-date
تازه
new fashioned
تازه
up to date
تازه
red hot
تازه
the new world
تازه
newfangled
مد تازه
recent
تازه
mint a mint condition
تازه تازه
newfashioned
تازه
brand new
تر و تازه
modern
تازه
pullet
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
pullets
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com