English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
English Persian
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
Other Matches
prevaricates زبان بازی کردن
prevaricating زبان بازی کردن
prevaricated زبان بازی کردن
equivocating زبان بازی کردن
equivocates زبان بازی کردن
equivocated زبان بازی کردن
palter زبان بازی کردن
prevaricate زبان بازی کردن
equivocate زبان بازی کردن
You took the words out of my mouth. جانا سخن از زبان ما می گویی
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
prate یاوه گویی کردن وراجی کردن
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
knocks بد گویی کردن از
knocked بد گویی کردن از
knock بد گویی کردن از
to speak ill of بد گویی کردن از
soliloquize تک گویی کردن
to fling d. بد گویی کردن
divined غیب گویی کردن
overstate گزافه گویی کردن
exaggerating گزافه گویی کردن
exaggerates گزافه گویی کردن
exaggerate گزافه گویی کردن
overstated گزافه گویی کردن
dotes پرت گویی کردن
overstates گزافه گویی کردن
dote پرت گویی کردن
overstating گزافه گویی کردن
bullshit چرند گویی کردن
doted پرت گویی کردن
forebode پیش گویی کردن
fribble یاوه گویی کردن
divines غیب گویی کردن
natter یاوه گویی کردن
divine غیب گویی کردن
hyperbolize گزافه گویی کردن
nattered یاوه گویی کردن
nattering یاوه گویی کردن
natters یاوه گویی کردن
divining غیب گویی کردن
mountebankery زبان بازی
charlatanry زبان بازی
charlatanism زبان بازی
bounce پریدن گزاف گویی کردن
bounces پریدن گزاف گویی کردن
bounced پریدن گزاف گویی کردن
rodomontade گزافه گویی کردن فریاد
double talk چاپلوسی و زبان بازی
sophistry زبان بازی برهان تراشی
away بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
disport بازی کردن تفریح کردن
rack up بازی کردن- حساب کردن
disports بازی کردن تفریح کردن
disported بازی کردن تفریح کردن
disporting بازی کردن تفریح کردن
chiromancy پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
tongue tie گیر کردن زبان
headwork با سر بازی کردن
playact رل بازی کردن
plays بازی کردن
rink یخ بازی کردن
plays رل بازی کردن
moves بازی کردن
play-act بازی کردن
bump بازی کردن
miscast بد بازی کردن
play-acted بازی کردن
toys بازی کردن
play-acting بازی کردن
play-acts بازی کردن
gallant زن بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
actuble بازی کردن
played بازی کردن
moved بازی کردن
toy بازی کردن
twiddle بازی کردن
twiddling بازی کردن
move بازی کردن
play رل بازی کردن
twiddles بازی کردن
playing رل بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
playing بازی کردن
twiddled بازی کردن
play بازی کردن
played رل بازی کردن
waste one's words زبان خود را خسته کردن
to emphasize تکیه کردن [زبان شناسی]
to emphasize تاکید کردن [زبان شناسی]
waste one's breath زبان خود را خسته کردن
to study persian زبان فارسی تحصیل کردن
philologize در علم زبان کار کردن
to speak fluent Farsi روان صحبت کردن زبان پارسی
tricked حقه بازی کردن
tricking حقه بازی کردن
played تفریح بازی کردن
yo-yo یویو بازی کردن
criminal court عشق بازی کردن
play تفریح بازی کردن
taw تیله بازی کردن
favouritism پارتی بازی کردن
fence شمشیر بازی کردن
gamble سفته بازی کردن
playing تفریح بازی کردن
trick حقه بازی کردن
To play cards . ورق بازی کردن
gambled سفته بازی کردن
play out تا اخر بازی کردن
to play soccer فوتبال بازی کردن
gambles سفته بازی کردن
to make love عشق بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
personifies رل دیگری بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
mountebank حقه بازی کردن
play fair مردانه بازی کردن
fences شمشیر بازی کردن
spars مشت بازی کردن
flimflam حقه بازی کردن
sparred مشت بازی کردن
spar مشت بازی کردن
card ورق بازی کردن
cards ورق بازی کردن
left-handed با دست چپ بازی کردن
kites سفته بازی کردن
kite سفته بازی کردن
spoofs حقه بازی کردن
to play marbles مهره بازی کردن
to play ball توپ بازی کردن
piddles باخوراک بازی کردن
skate اسکیت بازی کردن
misplay ناشیانه بازی کردن
yo-yos یویو بازی کردن
to fly a kite سفته بازی کردن
skated اسکیت بازی کردن
ski اسکی بازی کردن
to play for love سر هیچ بازی کردن
skates اسکیت بازی کردن
piddle باخوراک بازی کردن
piddled باخوراک بازی کردن
to play at chess شطرنج بازی کردن
spoof حقه بازی کردن
playact در تاتر بازی کردن
skied اسکی بازی کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
plays تفریح بازی کردن
to skip rope بند بازی کردن
thimblerig شعبده بازی کردن
to look oneself again پشم بازی کردن
shinney شینی بازی کردن
to bill and coo بوسه بازی کردن
shinny شینی بازی کردن
drabber جنده بازی کردن
drab جنده بازی کردن
fornicating : فاحشه بازی کردن
to play football فوتبال بازی کردن
mountebanks حقه بازی کردن
fornicates : فاحشه بازی کردن
skis اسکی بازی کردن
court عشق بازی کردن
drabbest جنده بازی کردن
bowl باتوپ بازی کردن
bowls باتوپ بازی کردن
war game بازی جنگ کردن
fornicated : فاحشه بازی کردن
fornicate : فاحشه بازی کردن
showboat نمایشی بازی کردن
equivocalness ایهام
amphibology ایهام
equivocality ایهام
equivocator ایهام گو
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to translate something [from/into a language] ترجمه [نوشتنی] کردن چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
to play square راست وحسینی بازی کردن
to play for love تفریحی یا عشقی بازی کردن
warm up دست گرمی بازی کردن
sports نمایش تفریحی بازی کردن
to spar at each other باهم مشت بازی کردن
play cat and mouse with someone <idiom> موش و گربه بازی کردن
game سرگرمی دوربازی بازی کردن
to play computer games بازی های کامپیوتری کردن
speculates احتکارکردن سفته بازی کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
to toy with one's food با غذای خود بازی کردن
teeter الله کلنگ بازی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com