English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (13 milliseconds)
English Persian
loll زبان بیرون
lolled زبان بیرون
lolling زبان بیرون
lolls زبان بیرون
Search result with all words
to protrude one's tongue زبان خودرا بیرون انداختن
With soft words one may persuade a serpent out of . <proverb> با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
Other Matches
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
witjout بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
translators برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
assembly زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
languages برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
linguo dental زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
targets زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
extravasate ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
eject بیرون راندن بیرون انداختن
ejects بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting بیرون راندن بیرون انداختن
extrusion بیرون اندازی بیرون امدگی
ejected بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound عازم بیرون روانه بیرون
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
bal زبان ساده شده زبان اسمبلی
mealymouthed ادم چرب زبان شیرین زبان
professional slang زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
He is speechless (inarticulate). سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
interpret ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
glib چرب زبان زبان دار
interpreted ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
Arabic زبان تازی زبان عربی
interpreting ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interprets ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
languages مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
off one's hands بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
oxtongue گل گاو زبان خانواده گل گاو زبان
from the outside از بیرون
outside بیرون
off the track بیرون
from out of town از بیرون [از]
from outside از بیرون [از]
outwith [Scotish E] <adv.> بیرون [از]
out [of] <adv.> بیرون [از]
outside [of] <adv.> بیرون [از]
forth بیرون از
out door بیرون
out <adv.> به بیرون
outward bound بیرون رو
outside appearance بیرون
bakkat به بیرون
out <adv.> بیرون
outsides بیرون
external بیرون
out-of- بیرون از
out- بیرون از
extra terrestrial بیرون از
outed بیرون از
without بیرون از
abroad بیرون
out of بیرون از
without بیرون
forth of بیرون از
outdoor بیرون
efferent بیرون بر
away بیرون از
externals بیرون
away بیرون
out بیرون از
exserted بیرون امده
exsert بیرون دادن
expulse بیرون دادن
expulse بیرون انداختن
flinging بیرون دادن
exhalent بیرون دهنده
exhalant بیرون دهنده
excurrent بیرون ریزنده
fling بیرون دادن
excommunicative بیرون کننده
outed در بیرون تمام
flings بیرون دادن
out خارج بیرون
shoot out بیرون امدن
out در بیرون تمام
shoot forth بیرون امدن
extra cosmical بیرون ازگیتی
out- خارج بیرون
out- در بیرون تمام
issue بیرون امدن
outed خارج بیرون
shoot-out بیرون امدن
astir بیرون از بستر
give off بیرون دادن
count out <idiom> بیرون نگهداشتن
to pour out بیرون ریختن
ejection بیرون رانی
to go out به بیرون رفتن
ejaculatory بیرون اندازنده
egestion بیرون ریزی
effuse بیرون ریختن از
efferent رگ بیرون بر وابران
draw out بیرون کشیدن از
outstretched بیرون گسترده
emergent بیرون اینده
ejaculation بیرون دادن
ejection بیرون اندازی
ejector بیرون کننده
eliminate بیرون کردن
eliminated بیرون کردن
eliminates بیرون کردن
eliminating بیرون کردن
bear out بیرون دادن
beyond d. بیرون از حدوصف
emerges بیرون امدن
beyond one's vision بیرون ازحدبینایی
issued بیرون امدن
issues بیرون امدن
bring off بیرون بردن
eliminable بیرون کردنی
ejector بیرون انداز
deferent بیرون برنده
jettisoned بیرون افکندن
plugs بیرون زدن
plugging بیرون زدن
plug بیرون زدن
vents بیرون دادن
vents بیرون ریختن
venting بیرون دادن
venting بیرون ریختن
vented بیرون دادن
vented بیرون ریختن
vent بیرون دادن
vent بیرون ریختن
emerge بیرون امدن
excreting بیرون انداختن
excretes بیرون انداختن
excreted بیرون انداختن
emitted بیرون ریختن
jettison بیرون افکندن
emitting بیرون ریختن
draws بیرون کشیدن
draw بیرون کشیدن
surface بیرون نما
surface نما بیرون
surfaced بیرون نما
surfaced نما بیرون
surfaces بیرون نما
surfaces نما بیرون
excrete بیرون انداختن
emerged بیرون امدن
emerging بیرون امدن
extruded بیرون امدن
extruded بیرون انداختن
extrude بیرون کشیدن
extrude بیرون امدن
extrude بیرون انداختن
outcrop سر بیرون کردن
outcrops سر بیرون کردن
spits بیرون پراندن
spit بیرون پراندن
sputtering بیرون اندازی
pull-outs بیرون امدن
extruded بیرون کشیدن
extrudes بیرون انداختن
elicit بیرون کشیدن
elicited بیرون کشیدن
eliciting بیرون کشیدن
elicits بیرون کشیدن
discharged بیرون راندن
extruding بیرون کشیدن
extruding بیرون امدن
extruding بیرون انداختن
extrudes بیرون کشیدن
extrudes بیرون امدن
pull-out بیرون امدن
shoot-outs بیرون امدن
exhale بیرون دادن
exhaled بیرون دادن
exhales بیرون دادن
exhaling بیرون دادن
evoke بیرون کشیدن
evokes بیرون کشیدن
evoking بیرون کشیدن
extra physical بیرون ازقواعدطبیعی
expel بیرون انداختن
expel بیرون راندن
expelled بیرون انداختن
to clear out بیرون اوردن
clear-out بیرون اوردن
clear out بیرون اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com