English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
official language زبان رسمی
Search result with all words
Thai زبان رسمی تایلند
Thais زبان رسمی تایلند
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
Other Matches
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
translators برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
assembly زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
languages استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
review بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary مامور رسمی مقام رسمی
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
snobol Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
target زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
bal زبان ساده شده زبان اسمبلی
mealymouthed ادم چرب زبان شیرین زبان
professional slang زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
He is speechless (inarticulate). سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
exchange devaluation تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
glib چرب زبان زبان دار
Arabic زبان تازی زبان عربی
interpret ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interprets ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
languages مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interpreted ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interpreting ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
oxtongue گل گاو زبان خانواده گل گاو زبان
orthodox رسمی
formmal رسمی
solemn رسمی
official رسمی
formal رسمی
institutional رسمی
formal group گروه رسمی
functioned ایین رسمی
function ایین رسمی
legalization شناسایی رسمی
note نامه رسمی
letter de chancellerie نامه رسمی
tuxedos لباس رسمی
noting نامه رسمی
notes نامه رسمی
functions ایین رسمی
officiate مقام رسمی
hansard مذاکرات رسمی
unofficial غیر رسمی
insigne نشان رسمی
insigne مدال رسمی
intrant ورود رسمی
informal غیر رسمی
officiated مقام رسمی
tuxedo لباس رسمی
asparagus مارچوبهء رسمی
return گزارش رسمی
nonformal غیر رسمی
noterial document سند رسمی
official document سند رسمی
official authorities مراجع رسمی
official channels مجاری رسمی
official channels طرق رسمی
talking-to سرزنش رسمی
returned گزارش رسمی
mare's tail هپوریس رسمی
bank holidays تعطیلات رسمی
bonspiel مسابقه رسمی
returns گزارش رسمی
returning گزارش رسمی
official receiver اعتصاب رسمی
official communications ابلاغیه رسمی
officiates مقام رسمی
placard پروانه رسمی
formalising رسمی کردن
formalize رسمی کردن
formalized رسمی کردن
formalizes رسمی کردن
formalizing رسمی کردن
insignia نشان رسمی
officials مقامات رسمی
talking to سرزنش رسمی
boarding call بازدید رسمی
audiences ملاقات رسمی
audience ملاقات رسمی
formalises رسمی کردن
formalised رسمی کردن
insignia مدال رسمی
protest اعتراض رسمی
protested واخواست رسمی
placards پروانه رسمی
protested اعتراض رسمی
protesting اعتراض رسمی
protests واخواست رسمی
protests اعتراض رسمی
protest واخواست رسمی
aregular cook اشپز رسمی
cognizance اخطار رسمی
communique ابلاغ رسمی
position شغل رسمی
protesting واخواست رسمی
dress suit لباس رسمی شب
missives نامه رسمی
missive نامه رسمی
dress uniform انیفرم رسمی
driss uniform لباس رسمی
officiating مقام رسمی
extra official غیر رسمی
formal accountability ذیحسابی رسمی
formal education اموزش رسمی
formal review سان رسمی
positioned شغل رسمی
officious غیر رسمی
contracts under seal عقد رسمی
official موثق و رسمی
official عالیرتبه رسمی
careers دوره رسمی
careering دوره رسمی
careered دوره رسمی
career دوره رسمی
pronouncements اعلامیه رسمی
pronouncement اعلامیه رسمی
formal review بررسی رسمی
official deed سند رسمی
smallage کرفس رسمی
prothonotary سردفتراسناد رسمی
prontonotary سردفتراسناد رسمی
tux لباس رسمی
vestment لباس رسمی
card-carrying عضو رسمی
throwaway غیر رسمی
semi official نیمه رسمی
semi officially بطورنیم رسمی
semiofficial نیمه رسمی
reprimand توبیخ رسمی
reprimanded توبیخ رسمی
solemn form طریقه رسمی
reprimanding توبیخ رسمی
speedwell سیزاب رسمی
standard time زمان رسمی
state religion مذهب رسمی
reprimands توبیخ رسمی
statute mile مایل رسمی
semiformal نیمه رسمی
public submission مناقصه رسمی
official rate نرخ رسمی
stand on ceremony <idiom> رسمی بودن
official prices قیمتهای رسمی
official religion دین رسمی
free and easy <idiom> غیر رسمی
officialize رسمی کردن
official receipt رسید رسمی
Full dress. Formal dress. لباس رسمی
official meeting ملاقات رسمی
officiously بطورغیر رسمی
official meeting اجتماع رسمی
official gazette روزنامه رسمی
official jurnal روزنامه رسمی
communique اطلاعیه رسمی یااداری
notary سر دفتر اسناد رسمی
notary سردفتر اسناد رسمی
canonical dress لباس رسمی روحانیون
canonicals لباس رسمی روحانیون
notaries سر دفتر اسناد رسمی
common law marriage ازدواج غیر رسمی
official calibration واسنجی رسمی [مهندسی]
studbook شناسنامه رسمی اسب
state- سیاسی رسمی وضع
pronouncements افهار عقیده رسمی
finery [formal] جامه رسمی جشن
stating سیاسی رسمی وضع
states سیاسی رسمی وضع
notaries سردفتر اسناد رسمی
stated سیاسی رسمی وضع
pronouncement افهار عقیده رسمی
full dress بالباس تمام رسمی
visitors مهمان رسمی نظامی
vestment لباس رسمی اسقف
requisitions درخواست رسمی کردن
requisitioning درخواست رسمی کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
requisition درخواست رسمی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com