Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
She has a loose tongue .
زبان شلی دارد ( دهن لق است )
Other Matches
He has a glib(persuasive)tongue.
زبان چرب ونرمی دارد
The child is beginning to talk.
بچه دارد زبان باز می کند
fortran
زبان برنامه نویسی که مقام اول را در استفادههای علمی دارد
dummies
دستوری در برنامه که برا ی موفقیت دستورات زبان یا افزایش طول بلاک قرار دارد
dummy
دستوری در برنامه که برا ی موفقیت دستورات زبان یا افزایش طول بلاک قرار دارد
machines
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
self compiling compiler
کامپایلری که به زبان اصلی خودش نوشته شده و قابلیت کامپایل کردن خود را نیز دارد
machine
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machined
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
applesoft basic
نوع توسعه یافته زبان برنامه نویسی BASIC که باریزکامپیوتر قابلیت پردازش اعداد اعشاری را هم دارد
logo
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که فرض میکند استفاده کننده به انواعی ازترمینالهای گرافیکی دسترسی دارد لوگو
class
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classed
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classes
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classing
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
cleans
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleanest
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
translators
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
languages
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
languages
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
assembly
زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
language
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
host language
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler
که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol
Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
targets
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental
زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
target
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
author language
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
modula
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
mealymouthed
ادم چرب زبان شیرین زبان
bal
زبان ساده شده زبان اسمبلی
professional slang
زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
He is speechless (inarticulate).
سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
interprets
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
languages
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
Arabic
زبان تازی زبان عربی
glib
چرب زبان زبان دار
interpreting
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpret
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreted
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
language
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
scottish gaelic
زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
apl
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
oxtongue
گل گاو زبان خانواده گل گاو زبان
tongues
زبان
as one man
با یک زبان
two tongued
زبان
glossa
زبان
apt language
زبان ای پی تی
language lab
زبان
tongueless
بی زبان
grss language
زبان جی پی اس اس
report progarm generator
زبان ار- پی- جی
tongue
زبان
language
زبان
apl language
زبان ای پی ال
rpg language
زبان ار پی جی
hound's tongue
سگ زبان
abuser
بد زبان
tongue
[language]
زبان
language
زبان
languages
زبان ها
c++
زبان ++C
languages
زبان
abusers
بد زبان
dialects
ی در زبان استاندارد
licks
زبان زدن
lick
زبان زدن
Urdu
زبان اردو
sankskirt
زبان سانسکریت
lolls
زبان بیرون
command language
زبان فرماندهی
dumb
زبان بسته
dumber
زبان بسته
dumbest
زبان بسته
lingo
زبان ویژه
control language
زبان کنترل
protolanguage
زبان قدیمی
baby-talk
زبان بچهگانه
She has a vicious tongue .
بد زبان است
object language
زبان مقصود
gramarey
دستور زبان
official language
زبان رسمی
comit language
زبان کامیت
on the tongues of men
سر زبان مردم
glottology
زبان شناسی
glossology
زبان شناسی
glossitis
ورم زبان
dialect
ی در زبان استاندارد
dialect
زبان محلی
grammer
دستور زبان
graphic language
زبان نگارهای
lolling
زبان بیرون
halophrastic language
زبان تک واژهای
lolled
زبان بیرون
object language
زبان مقصد
gujarati
زبان گجراتی
dialects
زبان محلی
loll
زبان بیرون
objective language
زبان مقصود
computer oriented language
زبان کامپیوترگرا
computer language
زبان کامپیوتر
compile language
زبان کامپایل
delphiniums
گل زبان در قفا
high dutch
زبان المانی
common language
زبان مشترک
natural language
زبان طبیعی
native language
زبان طبیعی
common language
زبان عمومی
commerical language
زبان تجاری
welch
زبان ولز
human language
زبان بشری
delphinium
گل زبان در قفا
native language
زبان اختصاصی
native language
زبان بومی
mute language
زبان بیزبانی
mute language
زبان حال
assyrian
زبان اشوری
musical language
زبان موسیقی
hibernian
ایرلندی زبان
scythian
زبان سکایی
computer language
زبان کامپیوتری
pseudolanguage
شبه زبان
avestan
زبان اوستایی
language laboratory
آزمایشگاه زبان
Welsh
زبان ولز
fabricated language
زبان ساختگی
compiler language
زبان همگردانی
rap
زخم زبان
raps
زخم زبان
neophasia
زبان من دراوردی
body language
زبان بدن
command language
زبان فرمان
language laboratories
آزمایشگاه زبان
command language
زبان دستوری
neophasia
زبان اسکیزوفرنیایی
nemine contradicen te
بایک زبان
Afrikaans
زبان آفریکانز
stuttering
لکنت زبان
stammering
لکنت زبان
declarative language
زبان اعلانی
erse
زبان گالی
declarative language
زبان تشریحی
brickbat
زخم زبان
decompilation
به زبان اصلی
portuguese
زبان پرتقالی
estonian
زبان استونی
voluble
خوش زبان
pascal language
زبان پاسکال
charlatanry
زبان بازی
diatribes
زخم زبان
charlatanism
زبان بازی
procedural language
زبان رویهای
quacksalver
زبان باز
diatribe
زخم زبان
design language
زبان طراحی
portugese
زبان پرتغالی
pl. language
زبان پی ال وان
philologically
زبان شناختی
quary language
زبان پرس و جو
philologist
زبان شناس
dumb language
زبان حال
dysphasia
زبان پریشی
dumb language
زبان بی زبانی
query language
زبان پرس و جو
philologer
زبان شناس
mutes
بی زبان صامت
quasilanguage
شبه زبان
linguist
زبان دان
linguists
زبان دان
equivocator
زبان باز
enquiry language
زبان پرس و جو
pl/
زبان پی ال وان
english speaking
انگلیسی زبان
mute
بی زبان صامت
sugary
شیرین زبان
bengali
زبان بنگاله
gift of the gab
روانی زبان
baluchi
زبان بلوچی
gestural postural language
زبان اطواری
romanian
زبان رومانی
gaulish
زبان گال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com