English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
frontolysis زدودن یا معدوم ساختن جبهه هوایی
Other Matches
shock front جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
huygen's principle قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
frontages ملوان جبهه جبهه
frontage ملوان جبهه جبهه
inexistent معدوم
nil معدوم
extinct معدوم
non-existent معدوم
non existent معدوم
obliterated معدوم کردن
obliterates معدوم کردن
ruinate معدوم کردن
obliterate معدوم کردن
obliterating معدوم کردن
airlift service سرویس حمل و نقل هوایی خدمات ترابری هوایی قسمت ترابری هوایی
prehominidae پستانداران معدوم انسان نمای اولیه
prehominid پستانداران معدوم انسان نمای اولیه
rear echelon قسمت عقب جبهه عقب جبهه
holiday تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
holidays تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
telling مخابره اطلاعات به دست امده از تجسس هوایی به یکانهای پدافند هوایی
restrictive fire plan طرح اتش محدود کننده حرکات هوایی یا تامینی هوایی
air policing عملیات گشت زنی هوایی پاسوری هوایی در زمان صلح
antiair warfare جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
i stay در رهگیری هوایی به علامت ماموریت گشت هوایی راتحویل گرفتم اعلام میشود
line chief افسرجزء نیروی هوایی که درفرود امدن وبرخاستن هواپیمادرخطوط هوایی نظارت میکند
pounces در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounced در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounce در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
broadcast controlled air interception نوعی رهگیری هوایی که هواپیمای رهگیر را مداوم درجریان تک هوایی دشمن قرارمی دهند
air delivery container جعبههای مخصوص حمل بارهای هوایی جعبه حامل بار در نقل و انتقال هوایی
air sentinel گارد هوایی نگهبان مخصوص اعلام خطرتک هوایی
steer در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steered در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steers در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
pigeon در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
pigeons در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
sleeve target هدف کش هوایی استوانهای برای تیراندازی ضد هوایی
flak گلوله خودترکان ضد هوایی توپ پدافند هوایی
air scoop چاه هوایی صفحه تنظیم دریچه هوایی
fly through عبور هدف هوایی از مخروط اتش ضد هوایی تقاطع هدف با اتش ضد هوایی
eliminated زدودن
eliminate زدودن
efface زدودن
effaces زدودن
effaced زدودن
wipe زدودن
eliminates زدودن
eliminating زدودن
purge زدودن
purged زدودن
purges زدودن
scurf زدودن
to rub off زدودن
rub off زدودن
abrade زدودن
clean زدودن
shuck زدودن
wiping زدودن
wipes زدودن
wiped زدودن
to file off or away زدودن
effacing زدودن
deterge زدودن
scraped زدودن
blot out زدودن
cleans زدودن
cleanest زدودن
cleaned زدودن
clean زدودن
to r off زدودن
scrape زدودن
scraping زدودن
delinking زدودن
scrapes زدودن
do the cleaning زدودن
clean house زدودن
effacement زدودن
air interdiction عملیات ممانعتی هوایی ممانعت هوایی
air suprmacy برتری کامل هوایی سیادت هوایی
air superiority برتری موقت هوایی رجحان هوایی
aviation pay معاش هوایی سختی خدمت هوایی
air pilots خلبانان نیروی هوایی راهنمایان هوایی
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
clears شفاف زدودن
scours زدودن تکاپوکردن
to scour off زنگ زدودن
discolor زدودن رنگ
swab زدودن پیچیدن
swabs زدودن پیچیدن
effaceable قابل زدودن
clear شفاف زدودن
clear روشن زدودن
clearer شفاف زدودن
clearer روشن زدودن
scour زدودن تکاپوکردن
clearest روشن زدودن
clearest شفاف زدودن
clears روشن زدودن
scoured زدودن تکاپوکردن
remove برچیدن زدودن
demagnetize زدودن مغناطیس
stripping test ازمایش زدودن
removing برچیدن زدودن
scart خراشیدن زدودن
removes برچیدن زدودن
decolorize زدودن رنگ
desulphurize گوگرد زدودن
de rust زدودن زنگ
uncreate نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
spoliation تحریف یا اخفا یا معدوم کردن یا سوء استفاده کردن از سند
obliterate زدودن پاک کردن
dewax زدودن موم اندود
obliterated زدودن پاک کردن
obliterates زدودن پاک کردن
sweep جاروب کردن زدودن
to rub away زدودن محو کردن
obliterating زدودن پاک کردن
front view جبهه
sinciput جبهه
flanked جبهه
fanades جبهه
facades جبهه
facade جبهه
flanking جبهه
front جبهه
flank جبهه
faces جبهه
face جبهه
vaward جبهه
fronting جبهه
deploy جبهه
deploys جبهه
deploying جبهه
carrier air group دو یا چند گردان هوایی که درروی یک ناو مستقر باشند گروه هوایی ناو هواپیمابر
air material ماتریل هوایی وسایل هوایی
air branch قسمت هوایی رسته هوایی
notice to airmen اعلامیه هوایی یا اعلان هوایی
airs هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
air هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
aired هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
code panel رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
splash ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
splashes ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
tropopause منطقه چاه هوایی جوی بین استراتوسفر و تروپوسفر منطقه سکته هوایی
air station ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
splashing ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
front جبهه هوا
popular front جبهه ملی
line replacement تعویض خط جبهه
liners سرباز خط جبهه
battle line خط جبهه ناوها
liner سرباز خط جبهه
line جبهه جنگ
fronting جبهه هوا
superficies نما جبهه
front lines خط مقدم جبهه
frontage عرض جبهه
tympanum جبهه کلیسا
tympanon جبهه کلیسا
tympan جبهه کلیسا
penetration نفوذ در جبهه
lines جبهه جنگ
frontages عرض جبهه
split از جبهه دورافتادن
wave front جبهه موج
water front جبهه رطوبتی
warmfront جبهه گرم
out of line خارج از خط جبهه
popular front جبهه خلق ملی
front منادی جبهه جنگ
in other sectors در قسمتهای دیگر جبهه
cold fronts جبهه هوای سرد
front lines خطوط جلو جبهه
lateral control کنترل در عرض جبهه
linesmen سربازخط جبهه خط بان
fronting منادی جبهه جنگ
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
cold front جبهه هوای سرد
warm front جبهه هوای گرم
pockets پیش رفتگی خط جبهه
pocket پیش رفتگی خط جبهه
warm fronts جبهه هوای گرم
wave front جبهه امواج رادیویی
linesman سربازخط جبهه خط بان
air picket هواپیمای مخصوص اکتشاف و گزارش و ردیابی هواپیماو موشکهای دشمن هواپیمای گشتی هوایی هواپیمای پیشقراول هوایی
strongside مربوط به جبهه قوی زمین
limited objective هدف نزدیک به جبهه دشمن
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
prevent defence جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
air scout هواپیمای دیده ور هوایی هواپیمای مخصوص گشت زنی هوایی
air photographic شناسایی از طریق عکسبرداری هوایی شناسایی با استفاده ازعکس هوایی
call mission درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
tactical air controler افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
airlift command فرماندهی ترابری هوایی قسمت حمل و نقل هوایی فرماندهی حمل و نقل هوایی
orthograph تصویر جبهه ساختمان با خط ها و گوشههای راست
extended defense پدافند در جبهه عریض به طور منطقهای
lateral افقی راهرو زیرزمینی موازی جبهه
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com