Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
serve time
<idiom>
زمانی رادرزندان بودن
Other Matches
slice
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slices
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime
پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm
Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
assembly
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
time limits
حد زمانی
time sense
حس زمانی
onetime
یک زمانی
whilom
یک زمانی
simultaneeity
هم زمانی
monomial
یک زمانی
temporal
زمانی
time limit
حد زمانی
synchronization
هم زمانی
timeline
خط زمانی
contemporaneousness
هم زمانی
eternity
بی زمانی
on
<prep.>
در
[زمانی]
eternities
بی زمانی
sometime
یک زمانی
synchrony
هم زمانی
time scales
مقیاس زمانی
timetabled
برنامه زمانی
time limit
محدوده زمانی
time sharing
اشتراک زمانی
time lag
تاخیر زمانی
temporal
جسمانی زمانی
lapses
فاصله زمانی
time scale
مقیاس زمانی
time limits
محدودیت زمانی
timetrend
روند زمانی
in a short time
در اندک زمانی
lapsing
فاصله زمانی
schedules
برنامه زمانی
flashback
وقفه زمانی
flashbacks
وقفه زمانی
scheduled
برنامه زمانی
schedule
برنامه زمانی
time lag
فاصله زمانی
time yield
تسلیم زمانی
time
زمانی موقعی
timed
زمانی موقعی
clock paradox
پارادکس زمانی
times
زمانی موقعی
time limit
محدودیت زمانی
discrete time
با گسستگی زمانی
timetabling
برنامه زمانی
time lags
تاخیر زمانی
lapse
فاصله زمانی
time limits
محدوده زمانی
time lags
فاصله زمانی
timetable
برنامه زمانی
continuous time
با پیوستگی زمانی
timetables
برنامه زمانی
When I came in
زمانی که من تو آمدم
spatiotemporal
فضایی و زمانی
no longer
نه دیگر
[زمانی]
time fire
تیر زمانی
time flutter
اختلال زمانی
time fuse
ماسوره زمانی
time horizon
افق زمانی
time interval
فاصله زمانی
time path
مسیر زمانی
time preference
ترجیح زمانی
time preference
رجحان زمانی
time preference
ارجحیت زمانی
time priority
اولویت زمانی
time priority
تقدم زمانی
time quantum
ذره زمانی
no longer
نه بیشتر
[زمانی]
temporal maze
ماز زمانی
timeline
تسلسل زمانی
temporal sign
علامت زمانی
throughput time
اشتراک زمانی
time base
مبدا زمانی
time constant
ثابت زمانی
time dilation
پارادوکس زمانی
time disorientation
گم گشتگی زمانی
time division multiplex
تسهیم زمانی
time division multiplexing
تسهیم زمانی
time error
خطای زمانی
time estimation
براورد زمانی
lag
تاخیر زمانی
time pressure
فشار زمانی
pressure of time
فشار زمانی
time slice
برش زمانی
yore
در زمانی بسیاردور
interval
فاصله زمانی
time study
بررسی زمانی
time table
جدول زمانی
time yield limit
حد تسلیم زمانی
timer switch
کلید زمانی
time bar
محدودیت زمانی
mechanical time fuze
ماسوره زمانی
vintage model
الگوی زمانی
unit of time
واحد زمانی
time frame
چارچوب زمانی
time schedule
برنامه زمانی
lagged
تاخیر زمانی
time jitter
اختلال زمانی
lags
تاخیر زمانی
time score
نمره زمانی
time series
سریهای زمانی
time frames
چارچوب زمانی
inductive time constant
ثابت زمانی القا
since he was in petticoats
از زمانی که بچه بود
time division multiplexing
انتقال چندتایی زمانی
timing
برنامه ریزی زمانی
rate of time preference
نرخ برتری زمانی
tdm
تسهیم زمانی ultiplexing
input time constant
ثابت زمانی اولیه
vintage model
الگوی مقطع زمانی
time average symmetry
تقارن میانگین زمانی
high burst
تیر زمانی بالا
low time constant
ثابت زمانی کوچک
monsoon
باد وباران زمانی
monsoons
باد وباران زمانی
synchronize
انطباق زمانی داشتن
distributed lag
توزیع فاصله زمانی
age hardening
سخت گردانی زمانی
aging
سخت گردانی زمانی
asynchronous time division multiplexing
تسهیم زمانی ناهمگام
capacitive time constant
ثابت زمانی فرفیت
chronologic
دارای ربط زمانی
cotidal
دارای هم زمانی در طغیان اب
time series analysis
تحلیل سریهای زمانی
time series data
امار سریهای زمانی
magnetic time relay
رله زمانی مغناطیسی
time lag
فاصله زمانی مرده
o technique
تحلیل عوامل زمانی
time lags
فاصله زمانی مرده
time fire
تیراندازی با گلوله زمانی
time sampling
نمونه گیری زمانی
time slicing
برش زمانی زدن
time slicing
تقسیم بندی زمانی
cross sectional data
داده ها در یک مقطع زمانی
synchronizes
انطباق زمانی داشتن
chronological
دارای ربط زمانی
synchronised
انطباق زمانی داشتن
chronological
ترتیب زمانی وقوع
synchronises
انطباق زمانی داشتن
synchronising
انطباق زمانی داشتن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
consists
شامل بودن عبارت بودن از
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com