English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (19 milliseconds)
English Persian
addition زمانی که طول می کشد تا جمع کننده عمل جمع را انجام دهد
additions زمانی که طول می کشد تا جمع کننده عمل جمع را انجام دهد
Search result with all words
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
timed زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
times زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
Other Matches
delay مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delaying مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delays مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
idlest مدت زمانی که وسیله روشن شده ولی کاری انجام نمیدهد
idles مدت زمانی که وسیله روشن شده ولی کاری انجام نمیدهد
productive مدت زمانی که یک کامپیوتر میتواند کارهای بدون خطا را انجام دهد
elapsed time زمانی که کاربر برای انجام کاری روی کامپیوتر صرف میکند
idled مدت زمانی که وسیله روشن شده ولی کاری انجام نمیدهد
idle مدت زمانی که وسیله روشن شده ولی کاری انجام نمیدهد
cut corners <idiom> [زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
electronic journal فایل خلاصه شرح وقایع دریک ترتیب زمانی فعالیتهای پردازشی انجام شده توسط کامپیوتر
asynchronous انتقال داده بین دو وسیله که بدون هر گونه سیگنال زمانی قابل پیش بینی انجام میشود
answers زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answered زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answer زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answering زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
delay release sinker وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
consummative تکمیل کننده انجام دهنده
slices مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slice مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
stern attack در رهگیری هوایی تکی که هواپیمای تک کننده با زاویه 54 درجه یا بیشتر به هدف انجام میدهد
ppm Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
shelf life مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
mouses توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
mouse توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
spooler برنامه یا دستگاه جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد تا به هنگام انجام کار دیگر نسخه چاپی روی چاپگر تولید کندجمع کننده
assembly 1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
closed cycle reactor system در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
querying 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
synchronization هم زمانی
synchrony هم زمانی
sometime یک زمانی
time sense حس زمانی
temporal زمانی
whilom یک زمانی
on <prep.> در [زمانی]
eternities بی زمانی
timeline خط زمانی
eternity بی زمانی
monomial یک زمانی
time limit حد زمانی
simultaneeity هم زمانی
time limits حد زمانی
onetime یک زمانی
contemporaneousness هم زمانی
time frame چارچوب زمانی
in a short time در اندک زمانی
time bar محدودیت زمانی
time limits محدوده زمانی
time limit محدوده زمانی
throughput time اشتراک زمانی
time base مبدا زمانی
lags تاخیر زمانی
time dilation پارادوکس زمانی
lagged تاخیر زمانی
time limit محدودیت زمانی
time disorientation گم گشتگی زمانی
lag تاخیر زمانی
time division multiplex تسهیم زمانی
timetable برنامه زمانی
time lag تاخیر زمانی
timetabling برنامه زمانی
timetables برنامه زمانی
time limits محدودیت زمانی
timetabled برنامه زمانی
time lag فاصله زمانی
time lags تاخیر زمانی
time pressure فشار زمانی
pressure of time فشار زمانی
time scale مقیاس زمانی
When I came in زمانی که من تو آمدم
time scales مقیاس زمانی
time frames چارچوب زمانی
temporal جسمانی زمانی
temporal sign علامت زمانی
time sharing اشتراک زمانی
temporal maze ماز زمانی
spatiotemporal فضایی و زمانی
time constant ثابت زمانی
mechanical time fuze ماسوره زمانی
time lags فاصله زمانی
yore در زمانی بسیاردور
flashbacks وقفه زمانی
time priority تقدم زمانی
time study بررسی زمانی
time priority اولویت زمانی
no longer نه بیشتر [زمانی]
time table جدول زمانی
schedules برنامه زمانی
time preference ارجحیت زمانی
time preference رجحان زمانی
time yield تسلیم زمانی
time preference ترجیح زمانی
time path مسیر زمانی
continuous time با پیوستگی زمانی
no longer نه دیگر [زمانی]
flashback وقفه زمانی
time series سریهای زمانی
discrete time با گسستگی زمانی
clock paradox پارادکس زمانی
time score نمره زمانی
time schedule برنامه زمانی
times زمانی موقعی
interval فاصله زمانی
time slice برش زمانی
timed زمانی موقعی
timer switch کلید زمانی
time زمانی موقعی
time quantum ذره زمانی
time yield limit حد تسلیم زمانی
time fuse ماسوره زمانی
time fire تیر زمانی
lapses فاصله زمانی
time error خطای زمانی
time jitter اختلال زمانی
time flutter اختلال زمانی
time estimation براورد زمانی
lapsing فاصله زمانی
lapse فاصله زمانی
time horizon افق زمانی
timeline تسلسل زمانی
vintage model الگوی زمانی
unit of time واحد زمانی
scheduled برنامه زمانی
timetrend روند زمانی
schedule برنامه زمانی
time division multiplexing تسهیم زمانی
time interval فاصله زمانی
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
time series data امار سریهای زمانی
low time constant ثابت زمانی کوچک
time lags فاصله زمانی مرده
time lag فاصله زمانی مرده
o technique تحلیل عوامل زمانی
aging سخت گردانی زمانی
cross sectional data داده ها در یک مقطع زمانی
cotidal دارای هم زمانی در طغیان اب
monsoon باد وباران زمانی
since he was in petticoats از زمانی که بچه بود
time slicing تقسیم بندی زمانی
monsoons باد وباران زمانی
magnetic time relay رله زمانی مغناطیسی
time slicing برش زمانی زدن
chronological ترتیب زمانی وقوع
synchronised انطباق زمانی داشتن
rate of time preference نرخ برتری زمانی
input time constant ثابت زمانی اولیه
time average symmetry تقارن میانگین زمانی
inductive time constant ثابت زمانی القا
synchronizes انطباق زمانی داشتن
time fire تیراندازی با گلوله زمانی
high burst تیر زمانی بالا
synchronize انطباق زمانی داشتن
asynchronous time division multiplexing تسهیم زمانی ناهمگام
synchronising انطباق زمانی داشتن
synchronises انطباق زمانی داشتن
time division multiplexing انتقال چندتایی زمانی
timing برنامه ریزی زمانی
vintage model الگوی مقطع زمانی
age hardening سخت گردانی زمانی
time sampling نمونه گیری زمانی
serve time <idiom> زمانی رادرزندان بودن
capacitive time constant ثابت زمانی فرفیت
time series analysis تحلیل سریهای زمانی
chronological دارای ربط زمانی
tdm تسهیم زمانی ultiplexing
distributed lag توزیع فاصله زمانی
chronologic دارای ربط زمانی
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com