Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
awaiting aircraft availability
زمان انتظار درخط تعمیر
Other Matches
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
wait time
زمان انتظار
waiting time
زمان انتظار
cooling period
زمان انتظار
to have arrived
[expected moment]
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
mean repair time
زمان میانگین تعمیر
mean time to repair
زمان میانگین تعمیر
accumulation time
زمان تحت تعمیر بودن وسیله
awaiting aircraft availability
زمان تحت تعمیر بودن هواپیما
maintenance window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
service time window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
mean
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meanest
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meaner
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
immediate
پردازش داده پس از ایجاد آن و نه انتظار برای پاس ساعت یا زمان سنگرون
heaps
مدت زمان که نور نوار یا ویدیو پیش از سرویس شدن تا تعمیر میتواند کار کند
heaping
مدت زمان که نور نوار یا ویدیو پیش از سرویس شدن تا تعمیر میتواند کار کند
heap
مدت زمان که نور نوار یا ویدیو پیش از سرویس شدن تا تعمیر میتواند کار کند
deadlines
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
utilities'man
متخصص تعمیر دستگاههای حرارتی و برقی تعمیر کارتاسیسات
deadline
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
attend
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attending
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attends
انتظار کشیدن انتظار داشتن
holding position
وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
disrepair
احتیاج به تعمیر نیازمند تعمیر
in range with
درخط
linear target
هدفهای درخط
laterad
واقع درخط افقی
draw up
<idiom>
دست بردن درخط
lateral
واقع درخط افقی
less than release unit
یکان درخط ترابری
rectilinear
سیر کننده درخط مستقیم
have dibs on
<idiom>
درخط استفاده از چیزی بودن
waiting position
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
copier
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
copiers
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
course line shot
تیری که درخط حرکت هدف و به جلوی ان اصابت کرده باشد
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
rehyphenation
تغییرنوشتاروکد گزاری کلمات متن پس ازقرارگرفتن در قالب صفحه جدید یا درخط جدید
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
present
زمان حاضر زمان حال
response time
زمان جواب زمان پاسخگویی
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
presents
زمان حاضر زمان حال
seek time
زمان جستجو زمان طلب
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
presenting
زمان حاضر زمان حال
presented
زمان حاضر زمان حال
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
expectantly
با انتظار
expectance
انتظار
prospects
انتظار
prospecting
انتظار
expectations
انتظار
prospect
انتظار
prospected
انتظار
expectancy
انتظار
expectation
انتظار
ready line
خط انتظار
anticipation
انتظار
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
aspiration level
سطح انتظار
ante-chamber
اتاق انتظار
reception room
اتاق انتظار
waiting-room
اطاق انتظار
error of expectation
خطای انتظار
anticipatory
در حال انتظار
waiting lists
لیست انتظار
waiting list
لیست انتظار
redezvous
محل انتظار
anticipative
درحالت انتظار
waiting-room
اتاق انتظار
beyond the pale
<idiom>
دوراز انتظار
expectancy chart
نمودار انتظار
inopinate
انتظار نداشته
in prospective
انتظار داشته
in prospect
انتظار داشته
reception rooms
اتاق انتظار
lobbied
سالن انتظار
expectancy table
جدول انتظار
lobbies
سالن انتظار
lobby
سالن انتظار
expectative
مورد انتظار
waiting-rooms
اطاق انتظار
waiting room
اطاق انتظار
estimated
<adj.>
انتظار می رود
in the cards
<idiom>
انتظار داشتن
expected
<adj.>
انتظار می رود
ante-rooms
اطاق انتظار
rendezvous area
موضع انتظار
anteroom
اطاق انتظار
anterooms
اطاق انتظار
anticipated
<adj.>
انتظار می رود
to look forward to
انتظار داشتن
to my great surprise
برخلاف انتظار من
standbys
حالت انتظار
wait state
حالت انتظار
bide
در انتظار ماندن
probable
<adj.>
انتظار می رود
wait state
وضعیت انتظار
presumable
<adj.>
انتظار می رود
standby
حالت انتظار
half pay
حق انتظار خدمت
renovation
تعمیر
upkeep
تعمیر
repairs
تعمیر
instauration
تعمیر
repair
تعمیر
repaired
تعمیر
maintenance
تعمیر
serviced
تعمیر
mending
تعمیر
service
تعمیر
repairing
تعمیر
spot repair
تعمیر در جا
face lifting
تعمیر
remaking
تعمیر
to look forward to something
انتظار چیزی را داشتن
suit up
ذخیره در انتظار بازی
expected frequency
فراوانی مورد انتظار
on deck
در انتظار نوبت شنا
nonpay status
حالت انتظار خدمتی
point spread
امتیاز قابل انتظار
means end expectation
انتظار وسیله- هدف
sales expectations
فروش مورد انتظار
expected price
قیمت مورد انتظار
expected value
ارزش مورد انتظار
look forward
انتظار چیزی را داشتن
likly
انتظار داشتنی مناسب
one anxious week of waiting
یک هفته انتظار با نگرانی
in prospect
مورد انتظار
[در برنامه ]
tempo stroll variation
واریاسیون صبر و انتظار
beyond one's expectation
مافوق انتظار کسی
anticipated profit
سود مورد انتظار
anticipated price
قیمت مورد انتظار
intended saving
پس انداز مورد انتظار
anticipated inflation
تورم مورد انتظار
refits
تعمیر کردن
refitted
تعمیر کردن
repair time
مدت تعمیر
under repairing
دردست تعمیر
under repair
تحت تعمیر
under repair
در دست تعمیر
serviceability
تعمیر پذیری
refitting
تعمیر کردن
in bad repair
نیازمند تعمیر
to do up
تعمیر رکدن
to patch up
تعمیر کردن
gunner's mate
تعمیر کارتوپ
fix
تعمیر کردن
reconditioning
تعمیر مجدد
base repair
تعمیر اساسی
fixes
تعمیر کردن
retread process
تعمیر مجدد
repair kit
جعبه تعمیر
serviceman
تعمیر کار
servicemen
تعمیر کار
service
تعمیر کردن
patch
تعمیر کردن
patches
تعمیر کردن
in disrepair
محتاج تعمیر
aircraft repair
تعمیر هواپیما
maintenance
نگهداری و تعمیر
mend
تعمیر کردن
serviced
تعمیر کردن
refit
تعمیر کردن
over haul
تعمیر اساسی
out of repair
نیازمند تعمیر
refashion
تعمیر کردن
patch up
<idiom>
تعمیر کردن
mends
تعمیر کردن
mended
تعمیر کردن
maintenance
تعمیر و نگهداری
emergency repair
تعمیر اضطراری
repair
تعمیر کردن
restoring
تعمیر کردن
restores
تعمیر کردن
restored
تعمیر کردن
darn
[conservate]
تعمیر کردن
darner
تعمیر کننده
repaired
تعمیر کردن
serviceability
قابلیت تعمیر
field service
تعمیر در محل
rehashes
تعمیر کردن
rehashed
تعمیر کردن
spot repair
تعمیر در محل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com