English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
adaptation time زمان انطباق
Other Matches
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
coincidence انطباق
coincidences انطباق
self identity انطباق
accommodation انطباق
accommodations انطباق
superposition انطباق
adaptations انطباق
adaptation انطباق
adaption انطباق
conformity انطباق
adaptation syndrome نشانگان انطباق
visual adaptation انطباق دیداری
adaptation level سطح انطباق
absolute accommodation انطباق مطلق
adaptometer انطباق سنج
synchrony انطباق تقارن
brightness adaptation انطباق با درخشندگی
decency انطباق بامورد
superposable قابل انطباق
superimposable انطباق پذیر
social adaptiveness انطباق اجتماعی
dark adaptation انطباق با تاریکی
unadapted انطباق نایافته
adaptable انطباق پذیر
sensory adaptation انطباق حسی
adjustability درجه انطباق
scotopic adaptation انطباق با تاریکی
nonsuperimposable انطباق ناپذیر
matching stub مفتول انطباق
light adaptation انطباق با روشنایی
alignments تنظیم انطباق
suit تعقیب انطباق
coincident current با انطباق جریان
coincidence اقتران انطباق
alignment تنظیم انطباق
suited تعقیب انطباق
adaptability قابلیت انطباق
coincidences اقتران انطباق
goodness of fit میزان انطباق
suits تعقیب انطباق
adaptability انطباق پذیری
sovietization انطباق با رژیم شوروی
synchronised انطباق زمانی داشتن
associable معاشرتی انطباق پذیر
synchronises انطباق زمانی داشتن
suit the punishment to the crime انطباق مجازات بر جرم
synchronising انطباق زمانی داشتن
synchronize انطباق زمانی داشتن
aberration عدم انطباق کانونی
synchronism ایجاد همزمانی انطباق
synchronizes انطباق زمانی داشتن
general adaptation syndrome نشانگان انطباق عمومی
parallax اختلاف منظر انطباق
coincidence adjustment تعیین مسافت به وسیله انطباق
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
compatability قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
self adjustment انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
formalization انطباق با ایین واداب فاهری رسمی سازی
reseau شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
presenting زمان حاضر زمان حال
arrival زمان حضور زمان رسیدن
seek time زمان جستجو زمان طلب
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
presents زمان حاضر زمان حال
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
present زمان حاضر زمان حال
presented زمان حاضر زمان حال
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
electromagnetic compatability قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
leninism اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
rationalization انطباق با اصول عقلانی عقلانی کردن
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
forward overlap پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
terming زمان
strokes زمان
stroked زمان
stroke زمان
stroking زمان
synchronous هم زمان
termed زمان
synchrone هم زمان
simultaneously در یک زمان
contemporaneous هم زمان
term زمان
date زمان
yet تا ان زمان
whene'er هر زمان
away از ان زمان
zeitgeist زمان
dates زمان
cycle time زمان
time of blowing زمان دم
thitherto تا ان زمان
thence از ان زمان
tempo زمان
ticker [colloquial] [watch] زمان
cotemporaneous هم زمان
clocks زمان ها
time-consuming زمان بر
timepiece زمان
time-piece زمان
period زمان
tempos زمان
timed زمان
coinstantaneous هم زمان
time consuming زمان بر
clock زمان
times زمان
periods زمان
time زمان
nonsynchronous ناهم زمان
lapses گذشت زمان
periods مدت زمان
passtime زمان گذارستون
peace time زمان صلح
peace time در زمان صلح
period of concentration زمان تمرکز
chronophobia زمان هراسی
microcycle واحد زمان
non productive time زمان مرده
effective time زمان موثر
period مدت زمان
mean time زمان متوسط
ephemeris time زمان نجومی
miscellaneous time زمان متفرقه
orthogenesis جبر زمان
ephemeris time زمان تقویمی
maximum duration زمان حداکثر
lapse گذشت زمان
multiplication time زمان ضرب
activity time زمان هر فعالیت
regression time زمان برگشت
reflex time زمان بازتاب
reference time زمان مرجع
timing زمان بندی
timing زمان احتراق
return perion زمان برگشت
recurrence interval زمان برگشت
recovery time زمان بهبود
relaxation time زمان اسایش
relief time زمان استراحت
down time زمان بیکاری
response time زمان واکنش
present tense زمان حال
response time زمان پاسخ
response time زمان واگنش
timing زمان سنجی
reasonable time زمان معقول
prescription مرور زمان
prescriptions مرور زمان
chronoscope زمان سنج
chronoscope زمان نما
physiological time زمان فیزیولوژیکی
preparation time زمان تهیه
preterit زمان ماضی
acceleration time زمان شتاب
compilation time زمان کامپایل
down time زمان توقف
down time زمان تلف
reaction time زمان واکنش
dwell idling time زمان هرزگردی
production time زمان ساخت
production time زمان تولید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com