Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
association time
زمان تداعی
Other Matches
associations
تداعی
association
تداعی
assiciative strength
نیرومندی تداعی
association cortex
قشر تداعی
association method
روش تداعی
association of ideas
تداعی اندیشه ها
association of ideas
تداعی معانی
association school
مکتب تداعی
associationism
تداعی گرایی
associative shift
جابجایی تداعی
associationist
تداعی گرا
associative fluency
سیالی تداعی
associative memory
حافظه تداعی
backward association
تداعی وارونه
forward association
تداعی رو به جلو
free association
تداعی ازاد
clang association
تداعی اوایی
association test
ازمون تداعی
word association test
ازمون تداعی واژه ها
association by contiguity
تداعی از راه مجاورت
associative inhibition
بازداری ناشی از تداعی
association
تداعی معانی تجمع
associative thinking
تفکر تداعی گرا
associative facilitation
سهولت ناشی از تداعی
association psychology
روانشناسی تداعی گرا
associations
تداعی معانی تجمع
resemblance
[تداعی کردن طرح یا الگو]
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
response time
زمان جواب زمان پاسخگویی
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
presents
زمان حاضر زمان حال
seek time
زمان جستجو زمان طلب
presented
زمان حاضر زمان حال
presenting
زمان حاضر زمان حال
present
زمان حاضر زمان حال
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
tree of life
درخت زندگی
[این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
timed
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
short cycle annealing
سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
cryptoperiod
زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
early time
زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
tense
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest
زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses
زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed
زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight
زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
yet
تا ان زمان
termed
زمان
timepiece
زمان
terming
زمان
ticker
[colloquial]
[watch]
زمان
clocks
زمان ها
thitherto
تا ان زمان
term
زمان
cotemporaneous
هم زمان
simultaneously
در یک زمان
coinstantaneous
هم زمان
contemporaneous
هم زمان
synchrone
هم زمان
clock
زمان
synchronous
هم زمان
times
زمان
thence
از ان زمان
date
زمان
stroking
زمان
strokes
زمان
stroked
زمان
stroke
زمان
dates
زمان
away
از ان زمان
cycle time
زمان
time of blowing
زمان دم
time consuming
زمان بر
period
زمان
time-consuming
زمان بر
time-piece
زمان
time
زمان
tempos
زمان
periods
زمان
whene'er
هر زمان
tempo
زمان
timed
زمان
zeitgeist
زمان
prescription
مرور زمان
time of one's life
<idiom>
زمان عالی
multiplication time
زمان ضرب
nonsynchronous
ناهم زمان
prescriptions
مرور زمان
orthogenesis
جبر زمان
within resonable time
طی زمان معقول
non productive time
زمان مرده
distribution time
زمان توزیع
an outstanding time
زمان معرکه
allocated time
زمان نامی
add time
زمان جمع
add time
زمان افزایش
man and boy
از زمان بچگی
makeup time
زمان جبران
maintenance period
زمان تعمیرات
adaptation time
زمان انطباق
lapse
گذشت زمان
activity time
زمان هر فعالیت
lapses
گذشت زمان
maximum duration
زمان حداکثر
miscellaneous time
زمان متفرقه
microcycle
واحد زمان
all crash
زمان فوریت
hereunto
تا این زمان
greenwich time
زمان گرینیچ
handleing time
زمان بررسی
mean time
زمان متوسط
adverb of time
فرف زمان
head seek time
زمان جستجوی هد
holding time
زمان نگهداری
down time
زمان توقف
base period
زمان مبنا
fusing time
زمان ذوب
delay time
زمان تاخیر
preterit
زمان ماضی
preparation time
زمان تهیه
dwell idling time
زمان هرزگردی
fuze setting
زمان ماسوره
production time
زمان تولید
solar time
زمان شمسی
reaction time
زمان واکنش
budget period
زمان بودجه
fire time
زمان انفجار
blue moon
زمان دراز
floor to floor time
زمان اصلی
production time
زمان ساخت
periods
مدت زمان
present tense
زمان حال
attack timing
زمان بندی تک
period
مدت زمان
peace time
در زمان صلح
variable time
زمان متغیر
peace time
زمان صلح
dilation of time
انبساط زمان
vicissitudes of time
انقلابات زمان
wait time
زمان انتظار
passtime
زمان گذارستون
universal time
زمان عام
period of concentration
زمان تمرکز
physiological time
زمان فیزیولوژیکی
down time
زمان تلف
development time
زمان توسعه
timing
زمان گیری
timing
زمان بندی
timing
زمان احتراق
timing
زمان سنجی
waiting time
زمان انتظار
latency
زمان بیکاری
whenever
هر زمان که هرگاه
kill time
زمان خطر
in the length of time
<adv.>
در طول زمان
down time
زمان بیکاری
kill time
زمان کشندگی
period/stretch/lapse of time
دوره زمان
time period
دوره زمان
period/stretch/lapse of time
فاصله زمان
lapse time
زمان کاهش
lapse of time
مرور زمان
at another time
در زمان دیگری
time span
دوره زمان
period
دوره زمان
intravitam
در زمان زندگی
intravital
در زمان زندگی
intervalometer
زمان سنج
inoperative time
زمان کسرخدمت
time lag
زمان مرده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com