English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
digital clock زمان سنج رقمی
Other Matches
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
digital رقمی
single-digit <adj.> یک رقمی
area codes کد سه رقمی
area code کد سه رقمی
digitalis رقمی
single-digit <adj.> تک رقمی
double-digit <adj.> دو رقمی
digital channel کانال رقمی
digutal data داده رقمی
digitiztion رقمی کردن
digit punch منگنه رقمی
digitized رقمی شده
analog digital قیاسی به رقمی
double figures امتیاز دو رقمی
digital analog رقمی به قیاسی
digitizer رقمی کننده
digital data داده رقمی
digital intergrator انتگرالگیر رقمی
digital monitor مونیتور رقمی
quantize رقمی کردن
quantizer رقمی کننده
digital recording ضبط رقمی
digital signal علامت رقمی
digital transmission انتقال رقمی
digital computer کامپیوتر رقمی
digitize رقمی کردن
digital channel مجرای رقمی
digital circuit مدار رقمی
digital clock ساعت رقمی
digital tape cassettes نوار کاست رقمی
digital رقمی وابسته به شماره
digitiztion صورت رقمی شده
adc مبدل قیاسی به رقمی
analog to digital converter مبدل قیاسی به رقمی
digital integrator انتگرال گیر رقمی
analog digital converter مبدل قیاسی- رقمی
highs رقمی با بزرگترین وزن در یک عدد
highest رقمی با بزرگترین وزن در یک عدد
high رقمی با بزرگترین وزن در یک عدد
midi میانجی رقمی الات موسیقی
musical instrument digital interface میانجی رقمی الات موسیقی
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
A/D انالوگ به دیجیتال : مبدل قیاسی به رقمی
octal notation رقمی که در سیستم هشتایی به کار می رود
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
Carry the one [two] . یک [دو] بر دست. [ریاضی] [در جمع یا ضرب دوعدد که حاصلشان دو رقمی باشد]
f رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقداردهدهی عدد 51 است
e رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده متنافر با مقداردهدهی عدد 41 است
Carry the one [two] . یک [دو] در ذهن داریم. [ریاضی] [در جمع یا ضرب دوعدد که حاصلشان دو رقمی باشد]
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
LSD رقمی که محل سمت راست عدد را اشغال میکند و کمترین توان را دارد
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
present زمان حاضر زمان حال
presented زمان حاضر زمان حال
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
seek time زمان جستجو زمان طلب
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
arrival زمان حضور زمان رسیدن
presents زمان حاضر زمان حال
presenting زمان حاضر زمان حال
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
foxes شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
foxing شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
fox شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
digital to analog converter مبدل دیجیتال به انالوگ مبدل رقمی به قیاسی
dogs شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 31است و به شکل D نوشته میشود
dog شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 31است و به شکل D نوشته میشود
dogging شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 31است و به شکل D نوشته میشود
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
hinting در فن چاپ دیجیتال یا رقمی کاهش وزن یا میزان طرح حرف بطوریکه فونتهای کوچک از نظر اندازه بدون ازدست دادن جزئیات خود روی چاپگرهای dpi003 قابل چاپ باشند
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
c رقمی در سیستم عدد نویسی مبنای شانزده که متنافر باعدد 21 در سیستم دهدهی است نام یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که مناسب برای حل مسائل است
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
timepiece زمان
strokes زمان
clocks زمان ها
clock زمان
ticker [colloquial] [watch] زمان
thence از ان زمان
time-piece زمان
contemporaneous هم زمان
simultaneously در یک زمان
cotemporaneous هم زمان
stroked زمان
away از ان زمان
termed زمان
term زمان
thitherto تا ان زمان
coinstantaneous هم زمان
date زمان
dates زمان
time of blowing زمان دم
tempo زمان
terming زمان
synchronous هم زمان
periods زمان
time-consuming زمان بر
zeitgeist زمان
whene'er هر زمان
period زمان
cycle time زمان
synchrone هم زمان
tempos زمان
stroke زمان
yet تا ان زمان
times زمان
timed زمان
stroking زمان
time زمان
time consuming زمان بر
loading time زمان بارگیری
linkage time زمان پیوند
load time زمان بارکردن
intravital در زمان زندگی
lapsing گذشت زمان
coking time زمان کک سازی
whoopee زمان خوشی
lost time زمان گمگشته
lost time زمان مفقوده
lapse time زمان کاهش
coking period زمان کک سازی
latency زمان بیکاری
regression time زمان برگشت
lapse of time مرور زمان
kill time زمان کشندگی
kill time زمان خطر
period of concentration زمان تمرکز
relaxation time زمان اسایش
lead time زمان پیشگیری
intravitam در زمان زندگی
leisure time زمان اسودگی
reflex time زمان بازتاب
reference time زمان مرجع
real time زمان حقیقی
light load period زمان بار کم
maintenance period زمان تعمیرات
return perion زمان برگشت
correlation time زمان همبستگی
timing زمان سنجی
connect time زمان اتصال
cooling period زمان انتظار
timing زمان احتراق
prescription مرور زمان
reaction time زمان واکنش
compile time زمان کامپایل
prescriptions مرور زمان
preparation time زمان تهیه
preterit زمان ماضی
production time زمان تولید
physiological time زمان فیزیولوژیکی
production time زمان ساخت
compilation time زمان کامپایل
peace time در زمان صلح
peace time زمان صلح
microcycle واحد زمان
mean time زمان متوسط
maximum duration زمان حداکثر
lapse گذشت زمان
man and boy از زمان بچگی
lapses گذشت زمان
recurrence interval زمان برگشت
makeup time زمان جبران
recovery time زمان بهبود
contemporize هم زمان کردن
passtime زمان گذارستون
orthogenesis جبر زمان
nonsynchronous ناهم زمان
non productive time زمان مرده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com