Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
civil time
زمان عرفی
Other Matches
consuetudinary
عرفی
conventional
عرفی
common-law
حقوق عرفی
common law
حقوق عرفی
solar or astronomical d.
روز عرفی
civil year
سال عرفی
ure
عرفی ساختن
customs of war
اداب عرفی جنگ
underplot
یک سلسله حوادث تبعی و عرفی نمایش توط ئه
benefit of clergy
مصونیت روحانیون ازمحاکمه شدن در دادگاههای عرفی
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
response time
زمان جواب زمان پاسخگویی
presenting
زمان حاضر زمان حال
presented
زمان حاضر زمان حال
presents
زمان حاضر زمان حال
present
زمان حاضر زمان حال
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
seek time
زمان جستجو زمان طلب
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
common low
سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
equation of time
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
dwelling house
در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequency
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
short cycle annealing
سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
cryptoperiod
زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
early time
زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
tensest
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed
زمان فعل تصریف زمان فعل
tense
زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser
زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses
زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight
زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
stroke
زمان
away
از ان زمان
zeitgeist
زمان
thitherto
تا ان زمان
times
زمان
contemporaneous
هم زمان
thence
از ان زمان
timed
زمان
stroking
زمان
strokes
زمان
dates
زمان
date
زمان
tempos
زمان
tempo
زمان
time consuming
زمان بر
time-consuming
زمان بر
stroked
زمان
whene'er
هر زمان
terming
زمان
simultaneously
در یک زمان
coinstantaneous
هم زمان
term
زمان
termed
زمان
yet
تا ان زمان
clocks
زمان ها
cycle time
زمان
timepiece
زمان
time-piece
زمان
ticker
[colloquial]
[watch]
زمان
clock
زمان
period
زمان
cotemporaneous
هم زمان
periods
زمان
time
زمان
time of blowing
زمان دم
synchronous
هم زمان
synchrone
هم زمان
lapse of time
مرور زمان
timing
زمان بندی
linkage time
زمان پیوند
load time
زمان بارکردن
makeup time
زمان جبران
maintenance period
زمان تعمیرات
lost time
زمان گمگشته
reflex time
زمان بازتاب
regression time
زمان برگشت
lost time
زمان مفقوده
lead time
زمان پیشگیری
non productive time
زمان مرده
loading time
زمان بارگیری
executes
زمان اجرا
dead time
زمان مرده
lapse
گذشت زمان
run time
زمان اجرا
latency
زمان بیکاری
response time
زمان پاسخ
lapse time
زمان کاهش
leisure time
زمان اسودگی
whoopee
زمان خوشی
length of time
طول زمان
response time
زمان واگنش
relief time
زمان استراحت
light load period
زمان بار کم
lapsing
گذشت زمان
relaxation time
زمان اسایش
lapses
گذشت زمان
running time
زمان رانش
man and boy
از زمان بچگی
present tense
زمان حال
return perion
زمان برگشت
mean time
زمان متوسط
response time
زمان واکنش
period of concentration
زمان تمرکز
physiological time
زمان فیزیولوژیکی
preparation time
زمان تهیه
preterit
زمان ماضی
reaction time
زمان واکنش
production time
زمان ساخت
timing
زمان گیری
rise time
زمان خیز
timing
زمان سنجی
production time
زمان تولید
peace time
در زمان صلح
peace time
زمان صلح
maximum duration
زمان حداکثر
reference time
زمان مرجع
microcycle
واحد زمان
miscellaneous time
زمان متفرقه
multiplication time
زمان ضرب
recurrence interval
زمان برگشت
recovery time
زمان بهبود
reasonable time
زمان معقول
retention time
زمان بازداری
nonsynchronous
ناهم زمان
prescriptions
مرور زمان
prescription
مرور زمان
orthogenesis
جبر زمان
passtime
زمان گذارستون
timing
زمان احتراق
down time
زمان تلف
acceleration time
زمان شتاب
access time
زمان دستیابی
cycle time
زمان دوره
cycle time
زمان تناوب
activity time
زمان هر فعالیت
adaptation time
زمان انطباق
cutting time
زمان برش
add time
زمان افزایش
add time
زمان جمع
compilation time
زمان کامپایل
cycle time
زمان سیکل
dead time
زمان گمگشته
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
distribution time
زمان توزیع
dilation of time
اتساع زمان
dilation of time
انبساط زمان
development time
زمان توسعه
delay time
زمان تاخیر
delay allowance
زمان تقسیم
decay time
زمان اضمحلال
decay time
زمان تباهی
cutting time
زمان اصلی
adverb of time
فرف زمان
blue moon
زمان دراز
budget period
زمان بودجه
clk
زمان سنج
chronoscope
زمان نما
chromometer
زمان سنج
chronograph
زمان نگار
chronoscope
زمان سنج
chronometer
زمان سنج
clocked
با سنجش زمان
base period
زمان مبنا
coking period
زمان کک سازی
all crash
زمان فوریت
allocated time
زمان نامی
correlation time
زمان همبستگی
cooling period
زمان انتظار
association time
زمان تداعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com