English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 243 (38 milliseconds)
English Persian
timing زمان عمل کردن
Search result with all words
click زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicked زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicks زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
compile برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiled برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiles برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiling برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
clock باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
clocks باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
schedule زمان بندی کردن
scheduled زمان بندی کردن
schedules زمان بندی کردن
timing تنظیم زمان عمل کردن موتور
synchronised همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
persistence مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
add time زمان جمع کردن
chronologize بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
contemporize هم زمان کردن
selective clock stetching تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
time slicing قطعه کردن زمان
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
put on one's thinking cap <idiom> زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
rain check <idiom> رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to scrape up [money] چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
waste time تلف کردن زمان
lose time تلف کردن زمان
Other Matches
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
seek time زمان جستجو زمان طلب
presenting زمان حاضر زمان حال
presents زمان حاضر زمان حال
present زمان حاضر زمان حال
presented زمان حاضر زمان حال
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
arrival زمان حضور زمان رسیدن
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
cotemporaneous هم زمان
cycle time زمان
time-consuming زمان بر
yet تا ان زمان
stroking زمان
thence از ان زمان
time زمان
zeitgeist زمان
times زمان
time consuming زمان بر
away از ان زمان
whene'er هر زمان
term زمان
termed زمان
timepiece زمان
thitherto تا ان زمان
stroke زمان
ticker [colloquial] [watch] زمان
stroked زمان
clock زمان
timed زمان
period زمان
clocks زمان ها
date زمان
dates زمان
periods زمان
time of blowing زمان دم
time-piece زمان
tempo زمان
tempos زمان
synchrone هم زمان
synchronous هم زمان
simultaneously در یک زمان
strokes زمان
terming زمان
coinstantaneous هم زمان
contemporaneous هم زمان
intravitam در زمان زندگی
return perion زمان برگشت
delay time زمان تاخیر
development time زمان توسعه
space زمان کوتاه
period مدت زمان
intravital در زمان زندگی
within resonable time طی زمان معقول
word time زمان کلمه
delay allowance زمان تقسیم
reference time زمان مرجع
recurrence interval زمان برگشت
adaptation time زمان انطباق
response time زمان پاسخ
reasonable time زمان معقول
activity time زمان هر فعالیت
intervalometer زمان سنج
reflex time زمان بازتاب
regression time زمان برگشت
periods مدت زمان
recovery time زمان بهبود
add time زمان افزایش
relief time زمان استراحت
reaction time زمان واکنش
execution time زمان اجرا
relaxation time زمان اسایش
response time زمان واگنش
microcycle واحد زمان
lapsing گذشت زمان
lead time زمان پیشگیری
turn around time زمان برگشت
turnaround time زمان گردش
lost time زمان گمگشته
turnaround time زمان برگشت
mean time زمان متوسط
whenever هر زمان که هرگاه
effective time زمان موثر
miscellaneous time زمان متفرقه
transition time زمان انتقال
down time زمان بیکاری
down time زمان توقف
down time زمان تلف
multiplication time زمان ضرب
training time زمان تمرین
transfer time زمان انتقال
time of one's life <idiom> زمان عالی
transit time زمان گذار
transit time زمان عبور
dwell idling time زمان هرزگردی
transition time زمان تحول
lost time زمان مفقوده
maximum duration زمان حداکثر
executes زمان اجرا
time-consuming زمان طلب
time consuming زمان طلب
linkage time زمان پیوند
tea-time زمان چای
load time زمان بارکردن
loading time زمان بارگیری
scheduling زمان بندی
variable time زمان متغیر
maintenance period زمان تعمیرات
light load period زمان بار کم
executed زمان اجرا
leisure time زمان اسودگی
length of time طول زمان
man and boy از زمان بچگی
makeup time زمان جبران
vicissitudes of time انقلابات زمان
prescriptions مرور زمان
prescription مرور زمان
execute زمان اجرا
executing زمان اجرا
present زمان حال
dilation of time انبساط زمان
dilation of time اتساع زمان
preterit زمان ماضی
preparation time زمان تهیه
past tense زمان گذشته
yesterday زمان گذشته
access time زمان دستیابی
lapse of time مرور زمان
lapse time زمان کاهش
acceleration time زمان شتاب
universal time زمان عام
equilibrium time زمان تعادل
kill time زمان خطر
kill time زمان کشندگی
nonsynchronous ناهم زمان
presented زمان حال
production time زمان ساخت
production time زمان تولید
presenting زمان حال
lapse گذشت زمان
presents زمان حال
timer زمان سنج
ephemeris time زمان نجومی
lapses گذشت زمان
passtime زمان گذارستون
orthogenesis جبر زمان
distribution time زمان توزیع
whoopee زمان خوشی
fourth dimension بعد زمان
non productive time زمان مرده
waiting time زمان انتظار
wait time زمان انتظار
peace time زمان صلح
peace time در زمان صلح
ephemeris time زمان تقویمی
timer زمان گیر
timer زمان بند
timers زمان سنج
latency زمان بیکاری
timers زمان گیر
timers زمان بند
physiological time زمان فیزیولوژیکی
period of concentration زمان تمرکز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com