Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
biological half time
زمان فعالیت یک عامل میکروبی
Other Matches
biological half time
زمان امکان فعالیت عامل میکربی
depressant
دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
activity time
زمان هر فعالیت
early start
زودترین زمان شروع یک فعالیت
early finish
زودترین زمان ختم یک فعالیت
latest finish time
دیرترین زمان ختم یک فعالیت
duration
براوردی از زمان لازم جهت انجام یک فعالیت
resource leveling
زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
half life period
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
entry
نقط های در زمان که یک برنامه یا کار یادسته اجرا میشود توسط تقویم سیستم عامل
microbial
میکروبی
asepsis
بی میکروبی
germ warfare
جنگ میکروبی
non dedicated server
کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را در پس زمینه اجرا میکند و نیز برای اجرای برنامههای کاربردی نرمال در همان زمان قابل استفاده است
strep throat
گلو درد میکروبی گلودرد استرپتوکوکی
Acorn Computers
توسعه دهندگان میکروبی BBC و کامپیوتر Archimedes
cyanogen agent
عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character
حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator
محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
scale
فلس پشم
[این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
capital intensive goods
کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shell
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shells
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
blood agent
عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
piggyback
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggybacks
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
class a agent officer
افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
EXE file
در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
MS DOS
سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
access time
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
presenting
زمان حاضر زمان حال
seek time
زمان جستجو زمان طلب
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
response time
زمان جواب زمان پاسخگویی
present
زمان حاضر زمان حال
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
presented
زمان حاضر زمان حال
presents
زمان حاضر زمان حال
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
function
فعالیت
acting
فعالیت
activity
فعالیت
activation
فعالیت
functioned
فعالیت
functions
فعالیت
exercise
فعالیت
exercises
فعالیت
exercised
فعالیت
activities
فعالیت
stirrings
فعالیت
stirred
فعالیت
stir
فعالیت
actuality
فعالیت
activeness
فعالیت
stirs
فعالیت
hey day
روز پر فعالیت
random activity
فعالیت تصادفی
turn over
عایدی فعالیت
cerebration
فعالیت مغزی
somatotonic
فعالیت گرا
activates
به فعالیت پرداختن
activating
به فعالیت پرداختن
activity wheel
گردونه فعالیت
activity of soil
فعالیت خاک
activated
به فعالیت پرداختن
business activity
فعالیت بازرگانی
activity ratio
نسبت فعالیت
event
عمل یا فعالیت
activity rate
نرخ فعالیت
inaction
بدون فعالیت
auxiliary activity
فعالیت فرعی
activate
به فعالیت پرداختن
somatotonia
فعالیت گرایی
reactivation
فعالیت مجدد
inactivity
عدم فعالیت
activity analysis
تحلیل فعالیت
activation
به فعالیت دراوردن
activity light
چراغ فعالیت
activity drive
سائق فعالیت
politicking
فعالیت سیاسی
off year
سال کم فعالیت
activity quotient
بهر فعالیت
venture
فعالیت اقتصادی
optical activity
فعالیت نوری
on stream
درحال فعالیت
ventured
فعالیت اقتصادی
ventures
فعالیت اقتصادی
operational environment
محیط فعالیت
operant
فعالیت کننده
advertising campaign
فعالیت تبلیغاتی
activity chart
نمودار فعالیت
activity coefficient
ضریب فعالیت
critical activity
فعالیت بحرانی
low activity
فعالیت پایین
events
عمل یا فعالیت
publicity drive
فعالیت تبلیغاتی
operating level
سطح فعالیت
activity cycle
چرخه فعالیت
venturing
فعالیت اقتصادی
orbit
دور حدود فعالیت
activity group therapy
درمان با فعالیت گروهی
activity sampling
نمونه گیری از فعالیت
electioneer
فعالیت انتخاباتی کردن
class i activity
فعالیت امادی طبقه 1
class ii activity
فعالیت امادی طبقه 2
byways
کار یا فعالیت جنبی
file activity ratio
نسبت فعالیت پرونده
spheres
مرتبه حدود فعالیت
sphere
مرتبه حدود فعالیت
efficiency
فعالیت مفید بازده
trade cycle
دوره فعالیت تجاری
in the swim
<idiom>
درکاری فعالیت داشتن
muzzled
مانع فعالیت شدن
background
فعالیت ارتباط دادهای
formed
سابقه فعالیت اسب
slumped
کاهش فعالیت رکود
muzzle
مانع فعالیت شدن
slump
کاهش فعالیت رکود
slumping
کاهش فعالیت رکود
slumps
کاهش فعالیت رکود
forms
سابقه فعالیت اسب
deactivating group
گروه کم کننده فعالیت
pickup
تجدید فعالیت چیدن
form
سابقه فعالیت اسب
muzzling
مانع فعالیت شدن
muzzles
مانع فعالیت شدن
backgrounds
فعالیت ارتباط دادهای
byway
کار یا فعالیت جنبی
self activity
فعالیت خود بخود
business cycle
دور فعالیت بازرگانی
keep the ball rolling
<idiom>
اجازه فعالیت دادن
seismism
فعالیت لزرشی وارتعاشی
orbited
دور حدود فعالیت
gross motor activity
فعالیت حرکت عمده
orbits
دور حدود فعالیت
times
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
gastrovascular
دارای فعالیت درمعده ورگها
activating effect of functional group
گروه زیاد کننده فعالیت
extra-curricular
فعالیت جنسی خارج از ازدواج
precipitance
شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
activity designator
شاخص فعالیت یکان یا قسمت
force activity designator
شماره ترتیب فعالیت یکان
biogenic
محصول فعالیت موجودات زنده
hyperthyroid
ازدیاد فعالیت غذه درقی
scope for one's energies
میدان برای ابراز فعالیت
activation
کنش ور سازی ایجاد فعالیت
take the bull by the horns
<idiom>
چند نوع فعالیت داشتن
abuzz
<adj.>
پر از سرو صدا، فعالیت و هیجان
hyperactive
دارای فعالیت بیش ازاندازه
work in
با فعالیت و کوشش راه بازکردن
precipitancy
شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
to work at a high pressure
با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
equation of time
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
hardball
فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
thermodynamics
مبحث فعالیت مکانیکی ورابطه ان باحرارت
home range
جای محدود برای فعالیت حیوانات
pyrochemical
وابسته به فعالیت شیمیایی درگرمای زیاد
pyroclastic
تشکیل شده در اثر فعالیت اتشفشانی
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
academia
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
canvass
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
to phase out their activities
فعالیت های خود را به تدریج قطع کردن
dies non
روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
cerebrate
فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
euthenics
مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
canvassed
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
dog days
چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
canvassing
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvasses
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
downtime
پریودی که تجهیزات موردنظردراثر نقص فنی از فعالیت بازمانده است
Appetite comes with eating.
<proverb>
با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد.
[ضرب المثل]
parabiosis
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
frequency
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
front de liberation national
فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
hands on
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com