Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
English
Persian
curfew
زمان قطع عبور و مرور قرق
curfews
زمان قطع عبور و مرور قرق
Search result with all words
tolled
حق عبور یا حق ارتفاق ساقط شده در اثر مرور زمان
Other Matches
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
trafficking
عبور و مرور
traffics
عبور و مرور
trafficked
عبور و مرور
traffic
عبور و مرور
airfield traffic
عبور و مرور فرودگاه
access structures
ساختمانهای عبور و مرور
traffic court
دادگاه عبور و مرور
eligible traffic
عبور و مرور مجاز
bus traffic
عبور و مرور اتوبوسها
traffic control
کنترل عبور و مرور
traffic density
تکاشف عبور و مرور
traffic density
تراکم عبور و مرور
traffic density
شدت عبور و مرور
traffic intensity
شدت عبور و مرور
traffic lane
مسیر عبور و مرور
traffic peak
حداکثر عبور و مرور
traffic sign
علامت عبور و مرور
traffic cut
تقاطع دو جریان عبور و مرور
to be under curfew
در منع عبور و مرور بودن
curfew period
ساعات منع عبور و مرور
air traffic control
کنترل عبور و مرور هوایی
air-traffic control
کنترل عبور و مرور هوایی
access structures
ساختمان های قابل عبور و مرور
pointsman
عبور و مرور که دریک نقطه ایستاده
road discipline
مقررات عبور و مرور روی جاده
safe conduct
جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
safe conducts
جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
air movement section
قسمت کنترل عبور و مرور هوایی
safe-conducts
جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
pelican crossing
دکمه ای که با زدن آن عبور و مرور قطع میشود
cone penetrometer
وسیله تعیین مقاومت خاک برای عبور و مرور خودروها
prescriptions
مرور زمان
prescription
مرور زمان
statute of limitation
مرور زمان
lapse of time
مرور زمان
time lapse
مرور زمان
inbound traffic
مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه یا کشتی و هواپیما درخارج از کشور
lapses
استفاده از مرور زمان
positive prescription
مرور زمان مملک
positive prescription
مرور زمان ایجاد حق
limitation of actions
مرور زمان دعاوی
statutory limitation
قانون مرور زمان
ecquisitive prescription
مرور زمان مملک
extinctive prescription
مرور زمان اسقاط حق
lapsing
استفاده از مرور زمان
acquisitive prescription
مرور زمان مملک
limitation period
مدت مرور زمان
time barred
مشمول مرور زمان
negative prescription
مرور زمان اسقاط حق
statute of limitations
قانون مرور زمان
period of prescription
مدت مرور زمان
lapse
استفاده از مرور زمان
creative prescription
مرور زمان ایجاد حق
limitation act
قانون مرور زمان
negative prescription
مرور زمان مسقط
barred by statute
مشمول مرور زمان
wear thin
<idiom>
به مرور زمان لاغر شدن
lapsing
از مدافتادن مشمول مرور زمان شدن
elapsation
ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
prescribe to
استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
lapse
از مدافتادن مشمول مرور زمان شدن
lapses
از مدافتادن مشمول مرور زمان شدن
to scrape up
[money]
چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن
[پول]
patina
[جرم، کبره و کثیف شدن الیاف پشم در اثر مرور زمان]
prescription
دستورالعمل نسخه حق مالکیت در نتیجه تصرف طولانی و بلامعارض مرور زمان
prescriptions
دستورالعمل نسخه حق مالکیت در نتیجه تصرف طولانی و بلامعارض مرور زمان
transit time
زمان عبور
electron transit time
زمان عبور الکترون
road time
زمان عبور از جاده
passtime
زمان عبور ستون
time distance
زمان عبور ستون
limitation of actions
در CLقوانین مربوط به مرور زمان در مجموعهای بنام limitation of Statues جمع اوری شده است
scale
فلس پشم
[این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
wading crossing
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
overviews
مرور
overview
مرور
revisal
مرور
perusal
مرور
once-over
مرور
review
مرور
reviewed
مرور
tract
مرور
tracts
مرور
reviewing
مرور
reviews
مرور
reviewal
مرور
once over
مرور
IAM
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
seek time
زمان جستجو زمان طلب
presented
زمان حاضر زمان حال
presents
زمان حاضر زمان حال
response time
زمان جواب زمان پاسخگویی
presenting
زمان حاضر زمان حال
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
present
زمان حاضر زمان حال
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
lapses
انصراف مرور
lapsing
انصراف مرور
lapse
انصراف مرور
run over
مرور کردن
go through
مرور کردن
go over
مرور کردن
glances
نظراجمالی مرور
glance
نظراجمالی مرور
rehearsals
مرور ذهنی
rehearsal
مرور ذهنی
glanced
نظراجمالی مرور
scrolls
مرور کردن
turn over
مرور کردن
scroll
مرور کردن
rub up
مرور کردن
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
reviewing
بررسی کردن مرور
reviews
بررسی کردن مرور
reviewed
بررسی کردن مرور
review
بررسی کردن مرور
airfield traffic
عبورو مرور در فرودگاه
revision
تجدید نظر مرور
revisions
تجدید نظر مرور
reliving
در ذهن مرور کردن
relives
در ذهن مرور کردن
wear off/away
<idiom>
به مرور محو شدن
relived
در ذهن مرور کردن
informal design review
مرور غیررسمی طرح
scans
اجمالا مرور کردن
scan
اجمالا مرور کردن
relive
در ذهن مرور کردن
scanned
اجمالا مرور کردن
die out
<idiom>
به مرور از بین رفتن
to run over
مرور کردن زیر گرفتن
diacoustics
علم مرور وشکست صدا
times
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
timed
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
brush up on something
<idiom>
تکرار(مرور)چیزی که ازقبل یادگرفته شده
air traffic regulation and identificatio
سیستم تشخیص و کنترل عبورو مرور هوایی
equation of time
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
walkthrough
جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
splits
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
right of passage
حق عبور
road haulage
حق عبور
transmission
عبور
toll
حق عبور
tolling
حق عبور
cross-Channel
عبور
alpha canis majoris
عبور
passages
عبور
passage of lines
عبور از خط
passage
حق عبور
passage
عبور
transmittance
عبور
transmittancy
عبور
fording
عبور از اب
transmittal
عبور
passages
حق عبور
transit
عبور
right of way
حق عبور
transmissions
عبور
rights of way
حق عبور
tolls
حق عبور
crossing
عبور
shallow fording
عبور از اب کم عمق
overfly
عبور کردن
cruised
عبور کردن
pass
عبور کردن
passwords
اسم عبور
practicableness
قابلیت عبور
thoroughfares
راه عبور
cruise
عبور کردن
password
اسم عبور
crossest
عبور کردن
safe conducts
رخصت عبور
safe-conducts
رخصت عبور
traject
عبور گذرگاه
penstock
مجرای عبور اب
passavani
سند عبور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com