English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
miscellaneous time زمان متفرقه
Other Matches
sundries متفرقه
miscellaneous متفرقه
sundry متفرقه
general cargo بار متفرقه
sundry funds اعتبارات متفرقه
sundry items وسایل متفرقه
sundry items موضوعات متفرقه
miscellaneous provisions مواد متفرقه
miscellaneous امور متفرقه
sundry items اقلام متفرقه
oddment چیزهای متفرقه
tramping حمل با کشتی متفرقه
sundry funds اعتبار اموررفاهی متفرقه
gcp نرخ بار متفرقه
an odd volume جلد تکی یا متفرقه
sundry اقلام متفرقه گوناگون
general cargo rate نرخ محل بار متفرقه
general cargo rates نرخهای حمل کالاهای متفرقه
general stores فروشگاههایی که کالای متفرقه را میفروشند فروشگاه عمومی
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
arrival زمان حضور زمان رسیدن
presenting زمان حاضر زمان حال
seek time زمان جستجو زمان طلب
presents زمان حاضر زمان حال
presented زمان حاضر زمان حال
present زمان حاضر زمان حال
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
convoy joiner ناوهای منفردی که به کاروان دریایی پیوسته اند ناوهای متفرقه اضافی درستون دریایی
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
cifax رمز کردن سیگنالهای متفرقه سیگنالهای رمز شده مختلف
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
stroked زمان
times زمان
simultaneously در یک زمان
thence از ان زمان
time of blowing زمان دم
dates زمان
date زمان
zeitgeist زمان
contemporaneous هم زمان
away از ان زمان
whene'er هر زمان
stroking زمان
yet تا ان زمان
terming زمان
termed زمان
term زمان
stroke زمان
synchrone هم زمان
synchronous هم زمان
thitherto تا ان زمان
coinstantaneous هم زمان
time-piece زمان
ticker [colloquial] [watch] زمان
clock زمان
time consuming زمان بر
periods زمان
timepiece زمان
cycle time زمان
tempos زمان
tempo زمان
cotemporaneous هم زمان
clocks زمان ها
time-consuming زمان بر
time زمان
period زمان
timed زمان
strokes زمان
compilation time زمان کامپایل
passtime زمان گذارستون
compile time زمان کامپایل
leisure time زمان اسودگی
prescriptions مرور زمان
peace time زمان صلح
length of time طول زمان
light load period زمان بار کم
timing زمان احتراق
prescription مرور زمان
orthogenesis جبر زمان
nonsynchronous ناهم زمان
lapse گذشت زمان
lost time زمان مفقوده
makeup time زمان جبران
man and boy از زمان بچگی
maximum duration زمان حداکثر
lapsing گذشت زمان
mean time زمان متوسط
loading time زمان بارگیری
lost time زمان گمگشته
load time زمان بارکردن
microcycle واحد زمان
whoopee زمان خوشی
maintenance period زمان تعمیرات
multiplication time زمان ضرب
non productive time زمان مرده
lapses گذشت زمان
coking time زمان کک سازی
run time زمان اجرا
relief time زمان استراحت
chronometer زمان سنج
relaxation time زمان اسایش
regression time زمان برگشت
reflex time زمان بازتاب
chronograph زمان نگار
present tense زمان حال
chronophobia زمان هراسی
chronoscope زمان سنج
rise time زمان خیز
retention time زمان بازداری
response time زمان واکنش
civil time زمان عرفی
response time زمان پاسخ
response time زمان واگنش
chronoscope زمان نما
reference time زمان مرجع
return perion زمان برگشت
production time زمان تولید
preterit زمان ماضی
clocked با سنجش زمان
preparation time زمان تهیه
physiological time زمان فیزیولوژیکی
period of concentration زمان تمرکز
peace time در زمان صلح
budget period زمان بودجه
blue moon زمان دراز
production time زمان ساخت
reaction time زمان واکنش
recurrence interval زمان برگشت
recovery time زمان بهبود
reasonable time زمان معقول
chromometer زمان سنج
timing زمان گیری
timing زمان بندی
timing زمان سنجی
coking period زمان کک سازی
all crash زمان فوریت
delay time زمان تاخیر
access time زمان دستیابی
acceleration time زمان شتاب
clk زمان سنج
development time زمان توسعه
fusing time زمان ذوب
floor to floor time زمان اصلی
fire time زمان انفجار
f. tense زمان اینده
delay allowance زمان تقسیم
adverb of time فرف زمان
dead time زمان مرده
dead time زمان گمگشته
add time زمان جمع
add time زمان افزایش
adaptation time زمان انطباق
decay time زمان تباهی
activity time زمان هر فعالیت
decay time زمان اضمحلال
local time زمان محلی
exposure time زمان پرتودهی
down time زمان تلف
dwell idling time زمان هرزگردی
time lag زمان تاخیر
time lags زمان مرده
time lags زمان تاخیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com