Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (13 milliseconds)
English
Persian
laid
زمان گذشته و اسم مفعول lay
Search result with all words
bended
زمان گذشته و اسم مفعول فعل bend
pled
زمان گذشته و اسم مفعول plead
repaid
زمان گذشته و اسم مفعول repay
spilt
زمان گذشته و اسم مفعول spill
unstuck
زمان گذشته و اسم مفعول unstick
unwound
زمان گذشته و اسم مفعول unwind
Other Matches
shone
گذشته و اسم مفعول shine
had
زمان ماضی واسم مفعول فعل have
swung
اسم مفعول و زمان گذشتهی swing
should
زمان ماضی واسم مفعول فعل معین shall
fought
زمان ماضی واسم مفعول فعل fight
met
زمان ماضی واسم مفعول فعل meet
the preterite tense
زمان گذشته
the past tense
زمان گذشته
pt
زمان گذشته
past tense
زمان گذشته
yesterday
زمان گذشته
one cannot put back the time
<proverb>
زمان گذشته نیاید به بر
got
زمان گذشته فعل get
took
زمان گذشته فعل take
secondary
حاکی از زمان گذشته
lit
زمان گذشته فعل light
geochronometry
اندازه گیری زمان گذشته توسط روشهای باستانشناسی ودیرینه شناسی زمین
ablative
مربوط به مفعول به یا مفعول عنه
Historicism
[معماری متاثر از زمان گذشته بخصوص معماری احیای مذهبی]
ablative
مفعول به مفعول عنه
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
urning
مفعول
indirect objects
مفعول
obj
مفعول
objects
مفعول
objected
مفعول
objecting
مفعول
object
مفعول
direct objects
مفعول
passive
مفعول
passives
مفعول
past participle
اسم مفعول
direct object
مفعول مستقیم
accusative
مفعول اتهامی
past participles
اسم مفعول
direct object
مفعول بیواسطه
direct object
مفعول صریح
taken
اسم مفعول take
pp
اسم مفعول
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
indirect object
مفعول غیر مستقیم
shots
اسم مفعول shoot
shot
اسم مفعول shoot
gotten
اسم مفعول فعل get
withdrawn
اسم مفعول withdraw
particpially
بطوراسم فاعل یا اسم مفعول
shorn
اسم مفعول فعل shear
ablative
مفعول منه صیغه الت
awoken
اسم مفعول فعل awake
borne
اسم مفعول فعل bear
worn
اسم مفعول فعل wear
smitten
اسم مفعول فعل smite
been
اسم مفعول فعل بودن
woken
اسم مفعول فعل wake
flung
اسم مفعول فعل fling
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
due out
از وقت مصرف گذشته از وقت گذشته
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
perfect infinitive
مصدری که با اسم مفعول ساخته میشودو جای ماضی کامل را میگیرد
pregnant use of a verb
بکار بردن فعل متعدی بدانگونه که مفعول ان مقدرباشدیعنی گفته نشود
access time
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
present
زمان حاضر زمان حال
seek time
زمان جستجو زمان طلب
presents
زمان حاضر زمان حال
presented
زمان حاضر زمان حال
response time
زمان جواب زمان پاسخگویی
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
presenting
زمان حاضر زمان حال
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
timed
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
times
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
reflexively
چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
equation of time
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
historical
گذشته
gone by
گذشته
foretime
گذشته
yesternight
شب گذشته
forepassed
گذشته
forepast
گذشته
last night
شب گذشته
bygone
گذشته
agone
گذشته
What is past is past . what is gone is gone .
گذشته ها گذشته
last a
گذشته
preceded
گذشته
past
گذشته
over with
گذشته
asides
گذشته از
aside
گذشته از
spun or span
گذشته
bypast
گذشته
due out
گذشته
and certainly not
<conj.>
گذشته از
older
گذشته
departed
گذشته
oldest
گذشته
not to mention
<conj.>
گذشته از
old
گذشته
let
[leave]
alone
<conj.>
گذشته از
not to speak of
<conj.>
گذشته از
by gone
گذشته
to say nothing of
<conj.>
گذشته از
foreby
گذشته
beyoned the pale
از حد گذشته
aside from
گذشته از
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
what is more
<adv.>
گذشته از این
upheld
گذشته uphold
yesteryear
سال گذشته
further on
از این گذشته
last sunday
یکشنبه گذشته
last week
هفته گذشته
next week
هفته گذشته
last year
سال گذشته
outdid
گذشته outdo
desperate
از جان گذشته
belatedly
ازموقع گذشته
furthermore
از این گذشته
belated
ازموقع گذشته
nostalgia
حسرت گذشته
besides
<adv.>
گذشته از این
out of date
از تاریخ گذشته
sprang
گذشته gnirps
retrospect
شامل گذشته
bygone
چیزهای گذشته
self giving
از خود گذشته
exposed
سر راه گذشته
retroactive
معطوف به گذشته
the present and the past
گذشته و حال
expired
گذشته از موعد
ex post
به اعتبار گذشته
the year past
سال گذشته
retrospect
نگاه به گذشته
late
تازه گذشته
redolence
خاطرات گذشته
furthermore
<adv.>
از این گذشته
furthermore
<adv.>
گذشته از این
desperado
از جان گذشته
whish
بسرعت گذشته
ultimo
ماه گذشته
back
عقبی گذشته
backs
عقبی گذشته
past years
سالهای گذشته
the present and the past
حال و گذشته
the present and the past
اکنون و گذشته
bled
گذشته Bleed
lastmonth
ماه گذشته
swore
گذشته sweatr
in the p
درزمان گذشته
self devoted
از خود گذشته
rode
گذشته ride
in a. to this
گذشته ازاین
also
گذشته از این
sup.latest or last
تازه گذشته
regression
بازگشت به گذشته
stale cheque
چک تاریخ گذشته
sware
گذشته swear
past
گذشته از ماورای
over and above
گذشته ازاین
retrospective falsification
تحریف گذشته
ultimo
در ماه گذشته
aside from that
<adv.>
از این گذشته
over-
گذشته اضافی
furthermore
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
additionally
<adv.>
از این گذشته
forby
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
beyond that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on to
<adv.>
گذشته از این
on top of that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on top of this
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on top of that
<adv.>
گذشته از این
also
[moreover]
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
aside from that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on top of this
<adv.>
از این گذشته
over and above
<adv.>
از این گذشته
further
[moreover]
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
moreover
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
retrospective view
[on]
نگاه به گذشته
besides
<adv.>
از این گذشته
also
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
over and above
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
forby
<adv.>
از این گذشته
in addition
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
further
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
over
گذشته اضافی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com