English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
English Persian
dead time زمان گمگشته
lost time زمان گمگشته
Other Matches
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
present زمان حاضر زمان حال
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
presents زمان حاضر زمان حال
arrival زمان حضور زمان رسیدن
seek time زمان جستجو زمان طلب
presenting زمان حاضر زمان حال
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
presented زمان حاضر زمان حال
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
contemporaneous هم زمان
date زمان
time consuming زمان بر
timed زمان
dates زمان
time-consuming زمان بر
strokes زمان
away از ان زمان
stroked زمان
time زمان
simultaneously در یک زمان
times زمان
synchronous هم زمان
thence از ان زمان
whene'er هر زمان
stroke زمان
time of blowing زمان دم
timepiece زمان
time-piece زمان
ticker [colloquial] [watch] زمان
clock زمان
period زمان
term زمان
termed زمان
terming زمان
cotemporaneous هم زمان
periods زمان
clocks زمان ها
synchrone هم زمان
stroking زمان
tempo زمان
cycle time زمان
tempos زمان
zeitgeist زمان
thitherto تا ان زمان
coinstantaneous هم زمان
yet تا ان زمان
loading time زمان بارگیری
man and boy از زمان بچگی
miscellaneous time زمان متفرقه
multiplication time زمان ضرب
lapsing گذشت زمان
lapse time زمان کاهش
lead time زمان پیشگیری
lapse of time مرور زمان
leisure time زمان اسودگی
length of time طول زمان
makeup time زمان جبران
linkage time زمان پیوند
lapses گذشت زمان
light load period زمان بار کم
latency زمان بیکاری
lost time زمان مفقوده
maximum duration زمان حداکثر
mean time زمان متوسط
lapse گذشت زمان
maintenance period زمان تعمیرات
whoopee زمان خوشی
non productive time زمان مرده
scheduler زمان بند
response time زمان پاسخ
response time زمان واگنش
relief time زمان استراحت
relaxation time زمان اسایش
regression time زمان برگشت
reflex time زمان بازتاب
reference time زمان مرجع
return perion زمان برگشت
recurrence interval زمان برگشت
microcycle واحد زمان
running time زمان رانش
execute زمان اجرا
executed زمان اجرا
executes زمان اجرا
executing زمان اجرا
rise time زمان خیز
retention time زمان بازداری
response time زمان واکنش
recovery time زمان بهبود
reasonable time زمان معقول
physiological time زمان فیزیولوژیکی
period of concentration زمان تمرکز
peace time در زمان صلح
preparation time زمان تهیه
peace time زمان صلح
passtime زمان گذارستون
orthogenesis جبر زمان
prescription مرور زمان
nonsynchronous ناهم زمان
timing زمان سنجی
present tense زمان حال
reaction time زمان واکنش
production time زمان ساخت
production time زمان تولید
timing زمان گیری
timing زمان بندی
timing زمان احتراق
preterit زمان ماضی
run time زمان اجرا
prescriptions مرور زمان
down time زمان تلف
cycle time زمان دوره
cycle time زمان تناوب
acceleration time زمان شتاب
access time زمان دستیابی
cutting time زمان برش
cutting time زمان اصلی
activity time زمان هر فعالیت
adaptation time زمان انطباق
add time زمان افزایش
cycle time زمان سیکل
dead time زمان مرده
chromometer زمان سنج
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
distribution time زمان توزیع
dilation of time اتساع زمان
dilation of time انبساط زمان
development time زمان توسعه
delay time زمان تاخیر
delay allowance زمان تقسیم
decay time زمان اضمحلال
decay time زمان تباهی
add time زمان جمع
adverb of time فرف زمان
correlation time زمان همبستگی
clk زمان سنج
civil time زمان عرفی
chronoscope زمان نما
blue moon زمان دراز
chronoscope زمان سنج
budget period زمان بودجه
chronophobia زمان هراسی
chronometer زمان سنج
base period زمان مبنا
clocked با سنجش زمان
coking period زمان کک سازی
all crash زمان فوریت
allocated time زمان نامی
cooling period زمان انتظار
contemporize هم زمان کردن
connect time زمان اتصال
compile time زمان کامپایل
compilation time زمان کامپایل
association time زمان تداعی
coking time زمان کک سازی
attack timing زمان بندی تک
chronograph زمان نگار
kill time زمان کشندگی
in process of time بمرور زمان
real time زمان حقیقی
idle time زمان بی باری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com