English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
setting time زمان گیرش
Other Matches
magnetism گیرش
ignition گیرش
assumption گیرش
charisma گیرش
allure گیرش
vibes گیرش
maturing heat گرمای گیرش
membrane curing گیرش پوستهای
charism گیرایی گیرش
settings گیرش صحنه پردازی
setting گیرش صحنه پردازی
i had hom there اینجا گیرش اوردم
She has had a windfall . She has come into some easy money . پول مفت گیرش آمده
I must get hold of her at all costs. بهر قیمتی شده باید گیرش بیاورم
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
presented زمان حاضر زمان حال
presenting زمان حاضر زمان حال
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
seek time زمان جستجو زمان طلب
arrival زمان حضور زمان رسیدن
present زمان حاضر زمان حال
presents زمان حاضر زمان حال
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
timed زمان
termed زمان
terming زمان
stroking زمان
stroke زمان
stroked زمان
strokes زمان
dates زمان
date زمان
away از ان زمان
periods زمان
zeitgeist زمان
term زمان
whene'er هر زمان
times زمان
synchrone هم زمان
tempo زمان
time-consuming زمان بر
time consuming زمان بر
clocks زمان ها
timepiece زمان
time-piece زمان
ticker [colloquial] [watch] زمان
clock زمان
cotemporaneous هم زمان
yet تا ان زمان
cycle time زمان
synchronous هم زمان
contemporaneous هم زمان
period زمان
thence از ان زمان
simultaneously در یک زمان
tempos زمان
time of blowing زمان دم
coinstantaneous هم زمان
thitherto تا ان زمان
time زمان
nonsynchronous ناهم زمان
non productive time زمان مرده
whenever هر زمان که هرگاه
multiplication time زمان ضرب
miscellaneous time زمان متفرقه
timing زمان احتراق
time interval زمان طی شده
testing time زمان ازمایش
timing زمان گیری
return perion زمان برگشت
system time زمان سیستم
microcycle واحد زمان
the fullness of time زمان کامل
reaction time زمان واکنش
orthogenesis جبر زمان
passtime زمان گذارستون
yesterday زمان گذشته
peace time زمان صلح
the secular bird فرید زمان
peace time در زمان صلح
present tense زمان حال
period of concentration زمان تمرکز
scheduling زمان بندی
past tense زمان گذشته
production time زمان ساخت
production time زمان تولید
the past tense زمان گذشته
the preterite tense زمان گذشته
preterit زمان ماضی
real time زمان حقیقی
time dependent وابسته به زمان
physiological time زمان فیزیولوژیکی
response time زمان واکنش
sidereal time زمان نجومی
prescriptions مرور زمان
slack time زمان سکون
lapse گذشت زمان
prescription مرور زمان
solar time زمان شمسی
seek time زمان پیگردی
sidereal time زمان ستارههای
ephemeris time زمان تقویمی
retention time زمان بازداری
rise time زمان خیز
run time زمان اجرا
running time زمان رانش
scheduler زمان بند
scheduling queue صف زمان بندی
searching time زمان جستجو
seek time زمان پیگرد
setup time زمان برپایی
lapses گذشت زمان
solar time زمان خورشیدی
standard time زمان استانده
standard time زمان رسمی
reference time زمان مرجع
standby time زمان جانشینی
recurrence interval زمان برگشت
recovery time زمان بهبود
reasonable time زمان معقول
preparation time زمان تهیه
statute of limitation مرور زمان
reflex time زمان بازتاب
regression time زمان برگشت
lapsing گذشت زمان
response time زمان پاسخ
whoopee زمان خوشی
response time زمان واگنش
relief time زمان استراحت
timing زمان بندی
relaxation time زمان اسایش
timing زمان سنجی
chronometer زمان سنج
hereunto تا این زمان
connect time زمان اتصال
head seek time زمان جستجوی هد
handleing time زمان بررسی
contemporize هم زمان کردن
greenwich time زمان گرینیچ
cooling period زمان انتظار
correlation time زمان همبستگی
fuze setting زمان ماسوره
fusing time زمان ذوب
cutting time زمان اصلی
cutting time زمان برش
compile time زمان کامپایل
compilation time زمان کامپایل
chronophobia زمان هراسی
chronoscope زمان سنج
chronoscope زمان نما
hour meter زمان شمار
civil time زمان عرفی
clk زمان سنج
clocked با سنجش زمان
holding time زمان نگهداری
coking period زمان کک سازی
coking time زمان کک سازی
cycle time زمان تناوب
cycle time زمان دوره
development time زمان توسعه
dilation of time انبساط زمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com