English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English Persian
pudding زمین بسیار خیس
puddings زمین بسیار خیس
Search result with all words
hyperborean ساکن دورترین نقطه شمالی زمین بسیار سرد
Other Matches
vlsi مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
infinity حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
super- کامپیوتر main Frame بسیار قوی برای عملیات ریاضی بسیار سریع
ultra high frequency بسامد بسیار بسیار زیاد
u.h.f. بسامد بسیار بسیار زیاد
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
state-of-the-art بسیار پیشرفته یا از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
off side سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
nap of the earth از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
perelotok زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
sergeants گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeant گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
styx نوعی موشک زمین به زمین دریایی
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
lacrosse نوعی موشک زمین به زمین
pershing موشک زمین به زمین پرشینگ
redstone موشک زمین به زمین رداستون
pervious ground زمین تراوا زمین نفوذپذیر
biosphere قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
contour flight پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
little john موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
talik زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
critical point نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
hydrographer نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile موشک زمین به زمین
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
He had a nast fall. بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
everglade قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
much بسیار
beastby بسیار
lousy <adj.> بسیار بد
lot بسیار
sopping بسیار
an abundance of بسیار
desperate بسیار بد
terrible <adj.> بسیار بد
far بسیار
precious بسیار
so mush بسیار
by far بسیار
awfully بسیار
sorely بسیار
abundant بسیار
rotten <adj.> بسیار بد
powerfully بسیار
numerous بسیار
parlous بسیار
many بسیار
thousand and one بسیار
all بسیار
all- بسیار
overly بسیار
very بسیار
plenty بسیار
galore بسیار
multifarious بسیار
sadly بسیار بد
multiplicity بسیار
awful <adj.> بسیار بد
unco بسیار
detestable بسیار بد
very little بسیار کم
out and a way بسیار
mickle بسیار
mickle or muckle بسیار
muckle بسیار
not a lettle بسیار
ever so بسیار
no end of بسیار
clinking بسیار
far and away بسیار
oftentimes بسیار
seldom بسیار کم
multiped بسیار پا
lashongs بسیار
longeval بسیار زی
immortally بسیار
whacking بسیار عظیم
monstrosities شرارت بسیار
elongated بسیار بلندولاغر
overrefinement تصفیه بسیار
main بسیار مهم
herculean بسیار دشوار
thoroughgoing بسیار دقیق
peracute بسیار حاد
gelid بسیار سرد
colossal بسیار بزرگ
oliguresis پیشاب بسیار کم
ogygian بسیار کهنه
primal بسیار قدیمی
pianissimo بسیار اهسته
all right <idiom> بسیار خوب
whackings بسیار عظیم
priceless بسیار پر قیمت
priceless بسیار گران
lots بسیار فراوان
perfervid بسیار باحرارت
peracute بسیار سخت
pleophagous بسیار خوار
overripe بسیار رسیده
multitudes گروه بسیار
monstrosity شرارت بسیار
excessive بسیار یا بزرگ
superb بسیار خوب
much was said بسیار چیزهاگفته شد
much rain باران بسیار
regiments گروه بسیار
regiment گروه بسیار
much pleased بسیار خوشتود
meticulosity دقت بسیار
many persons مردمان بسیار
many books کتابهای بسیار
hairline rule خط بسیار نازک
overweening بسیار مغرور
heart break اندوه بسیار
heavy poll ارا بسیار
high strung بسیار حساس
hunky dory بسیار خوب
inappreciable نامحسوس بسیار کم
superbly بسیار خوب
multangular بسیار گوشه
multidentate بسیار دندان
tiny بسیار کوچک
tiniest بسیار کوچک
tinier بسیار کوچک
terrible بسیار بد سهمناک
of great importance بسیار مهم
multocular بسیار چشم
well-to-do <idiom> بسیار ثروتمند
be unable to say boo to a goose بسیار ترسو
multivincular بسیار پیوند
multitudinously با گروه بسیار
multisonant بسیار صدا
multisonous بسیار صدا
wary بسیار محتاط
polygraphs بسیار نویس
polygraph بسیار نویس
multiform بسیار شکل
infernality زشتی بسیار
point device بسیار درست
dammit فحش بسیار
crucial بسیار سخت
crucially بسیار سخت
multitude گروه بسیار
abyss بسیار عمیق
abysses بسیار عمیق
precisionist بسیار دقیق
prepotency نفوذ بسیار
abysm بسیار عمیق
precipitancy تعجیل بسیار
stunning بسیار خوب
chasms فرق بسیار
damn فحش بسیار
devilish بسیار بد اهریمنی
polystome جانور بسیار
diaphoresis خوی بسیار
precipitance تعجیل بسیار
the d. is in him بسیار شروراست
thank you very much بسیار ممنونم
chasm فرق بسیار
addition polymer بسیار افزایشی
addition resin بسیار افزایشی
at full lick بسیار تند
prepotent بسیار توانا
at railway speed بسیار تند
dateless بسیار قدیم
d. stupid بسیار کودن
sizzler بسیار گرم
bulimy حرص بسیار
punctuality دقت بسیار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com