English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
broken country زمین مضرس
Other Matches
runcinate مضرس
denticulate مضرس
denticulated مضرس
indented مضرس
seried مضرس
serrulate مضرس
serrulated مضرس
ridgy مضرس
cirrate مضرس
toothily بصورت مضرس
serrate مضرس کردن
serrate ارهای مضرس
crinkled مضرس زیگ زاگ
crinkles مضرس زیگ زاگ
toothier دارای دندان مضرس
toothiest دارای دندان مضرس
crinkling مضرس زیگ زاگ
dentigerous دارای ساختمان مضرس
toothy دارای دندان مضرس
tooth billed دارای منقار مضرس
cirhose تاژک دار مضرس
cirrose تاژک دار مضرس
crinkle مضرس زیگ زاگ
saw edged دارای لبه مضرس
steak knife کارد رومیزی دارای تیغه مضرس
crenulate دندان موشی دارای کنگرههای ریز مضرس
crenulated دندان موشی دارای کنگرههای ریز مضرس
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
nap of the earth از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
off side سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
perelotok زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
tooth دندانه دار کردن مضرس کردن
styx نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeants گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeant گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
redstone موشک زمین به زمین رداستون
lacrosse نوعی موشک زمین به زمین
pershing موشک زمین به زمین پرشینگ
pervious ground زمین تراوا زمین نفوذپذیر
biosphere قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
contour flight پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
talik زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
little john موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
critical point نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
dentate دندانه دندانه مضرس
hydrographer نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile موشک زمین به زمین
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
He had a nast fall. بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
everglade قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
earth's attraction جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface-to-surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface to surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface missile موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
earth زمین
land زمین
tellus زمین
grass roots کف زمین
norland زمین
soiling زمین
soils زمین
this earthly round زمین
soil زمین
ground line خط زمین
terrain زمین
extra terrestrial زمین
lackland بی زمین
land n زمین
geodetically زمین
acre زمین
rooter زمین کن
acres زمین
globe زمین
earthing زمین
graze زمین
earths زمین
grazed زمین
ground surface کف زمین
grazes زمین
ground : زمین
floor کف زمین
ground [British] [floor] کف زمین
aerospace جو زمین
domain زمین
domains زمین
cinder track زمین دو
ground کف زمین
cinder tracks زمین دو
ground زمین
floored کف زمین
fields زمین
floor کف زمین
field زمین
fielded زمین
globes زمین
real estate زمین
floors کف زمین
earthward بطرف زمین
field of play زمین بازی
earth science زمین شناسی
earthling اهل زمین
feature line خط عوارض زمین
earthwards سوی زمین
borderlands زمین سرحدی
laird صاحب زمین
earthwards بطرف زمین
elevated ground زمین بلند
lairds صاحب زمین
emblements حاصل زمین
emblements محصول زمین
earthward بسوی زمین
earth's attraction ربایش زمین
floor محدوده زمین
geoid زمین وار
earth's axis محور زمین
floors محدوده زمین
earth's crust پوسته زمین
earth terminal ترمینال زمین
speculation زمین خواری
earthing اتصال زمین
bogs زمین باطلاقی
bog زمین باطلاقی
earthing strap تسمه زمین
earth socket پریز زمین
earthmoving حرکت زمین
floored محدوده زمین
flat ground زمین تخت
basements زیر زمین
geostrategy زمین شناسی
geotaxis زمین گرایی
geotropism زمین گرایی
glebe زمین وقف
basement زیر زمین
glebe زمین خاک
graben فرو زمین
greenside در مجاورت زمین
gridiron زمین فوتبال
gridition زمین فوتبال
soccer field زمین فوتبال
ground conection اتصال زمین
ground cushion بالشتک زمین
terrain زمین عملیات
geosphere زمین سپهر
flat ground زمین مسطح
foreland زمین جلوامده
borderland زمین سرحدی
geochemistry زمین شیمی
geodesy زمین سنجی
geoisotherm همدمای زمین
uplands زمین کوهستانی
uplands زمین بلند
upland زمین کوهستانی
upland زمین بلند
geoid زمین دیسه
geotherm همدمای زمین
isogeotherm همدمای زمین
geolatry زمین پرستی
demesne تملک زمین
continous earth زمین دائمی
abuttals زمین همسایه
abuttals زمین مجاور
alkali earth زمین قلیایی
alkaline earth زمین قلیایی
artificial ground زمین مصنوعی
compartments of terrain قسمتهایی از زمین
compartments of terrain دهلیزهای زمین
abuttals زمین سرحدی
abuttal زمین مجاور
above the earth در روی زمین
earthquakes زمین لرزه
above the earth بالای زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com