English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
miscegenation زناشویی میان نژادی
Other Matches
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
wedlock زناشویی
marriage زناشویی
marriages زناشویی
married state زناشویی
matrimony زناشویی
intervenient در میان اینده واقع در میان
futtock میان چوب میان تیر
marriage counseling مشاوره زناشویی
extramarital خارج از زناشویی
consummation of marriage دخول در زناشویی
connubiality بستگی زناشویی
homogamy زناشویی بسته
matrimonial rights حقوق زناشویی
married happiness خوشی زناشویی
marriage therapy درمان زناشویی
marriage life زندگی زناشویی
marital stability استواری زناشویی
marital relations روابط زناشویی
marital instability نااستواری زناشویی
marriage counselor مشاور زناشویی
marital counseling مشاوره زناشویی
married life زندگی زناشویی
conjugality حالت زناشویی
conjugal rights حقوق زناشویی
extra-marital خارج از زناشویی
conjugally ازراه زناشویی
marital مربوط به زناشویی
connubial وابسته به زناشویی
broken marriage زناشویی گسیخته
to be untiedin marriage پیوند زناشویی کردن
phyletic نژادی
racially نژادی
ethnic نژادی
racial نژادی
ethnical نژادی
eugenics به نژادی
ethnicity نژادی
jactitation of marriage دعوی دروغ نسبت به زناشویی
cat and dog life زندگی زناشویی که پرازدعوانکبت باشد
racialism خصوصیات نژادی
racialism تبعیضات نژادی
ethnocentric طرفداربرتری نژادی
eugenic وابسته به به نژادی
gerontomorphosis پیر نژادی
interrace بین نژادی
interracial بین نژادی
segregation تبعیض نژادی
racism تبعیض نژادی
multiracial چند نژادی
abyssinian نژادی از گربه
racial discrimination تبعیض نژادی
color line مانع نژادی
racial segregation تفکیک نژادی
racial memory حافظه نژادی
racial prejudice پیشداوری نژادی
racial prejudice تعصب نژادی
racial unconscious ناهشیار نژادی
phylogeny تکامل نژادی
phylogenic وابسته به تکامل نژادی
linebreed اصلاح نژادی کردن
phylogenetic وابسته به تکامل نژادی
immunogenetics مبحث مصونیت نژادی
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
teutonism عقیده برتری نژادی المان
shropshire نژادی از گوسفند بی شاخ انگلیسی
desegregate تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregated تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregates تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregating تفکیک نژادی را فسخ کردن
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
strain صفت موروثی خصوصیت نژادی
strains صفت موروثی خصوصیت نژادی
racy دارای صفات اصلی و نژادی
phylogeny تاریخ نژادی جانور یا گیاه
eugenic از نژاد یانسب خوب اصلاح نژادی
africander اروپایی نژادی که درافریقای جنوبی زاده شد
manifest destiny لوازم قهری بسط وتوسعه نژادی
sclav ect عضو نژادی که شامل مردم خاوراروپاباشد
dysgenics مبحث مطالعه فساد نسل وتباهی نژادی
inviable عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
cacogenesis فساد نژادی دراثر حفظ وابقاء صفات بد
Racial prejudice prevails in some countries. دربرخی کشورها تعصبات نژادی وجود دارد
pelasgic نام نخستین نژادی که دریونان و جزیرههای خاورمدیترانه ساکن شدند
lore فرهنگ نژادی افسانه هاوروایات قومی فاصله بین چشم ومنقار
karakul کاراکول [نژادی از گوسفند آسیائی با رنگ طبیعی سیاه، خاکستری و گاهی قهوه ای]
condonation اغماض و چشم پوشی یکی اززوجین در مورد خلافی که ازدیگری در زمینه وفایف زناشویی صادر شده است
racism اعتقادبه برتری برخی نژادها بربعضی دیگر و لزوم توجیه خصوصیات قومی و ملی وفرهنگی بر مبنای معیارهای نژادی
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
polymeric دارای ذرات وترکیبات متعدد ومشابه چند نژادی چند رگه
incrossbreed تولید شده در اثر امیزش نژاد امیزش نژادی کردن
gametophyte گیاه یا نژادی از گیاه که دارای عضو جنسی تناوبی
intergeneric بین انواع نژادی بین طبقهای
restitution of conjugal rights دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
middle میان
intershoot در میان
mean water میان اب
omphalos میان
mongst میان
midrib رگ میان
mesocarp میان بر
middle part میان
middles میان
shortcut میان بر
through از میان
center میان
cross country میان بر
crosscut میان بر
amongst در میان
half back میان
in our midst در میان ما
in the midden of در میان
overthwart از میان
among میان
mean line خط میان
into در میان
centered میان
waist میان
thru از میان
waists میان
per از میان
stagger یک در میان
between میان
waistline میان
centred میان
centre میان
centers میان
amid در میان
diameter میان بر
diameters میان بر
staggering یک در میان
staggers یک در میان
middling میان
waistlines میان
diaphragm میان پرده
short circuiting میان بر زدن
shortcut راه میان بر
half back میان بازی کن
halfback میان بازیکن
halt back میان بازی کن
osculant در میان چندچیز
via میان راه
navel میان وسط
navels میان وسط
mezzo-sopranos میان صدا
mezzo-soprano میان صدا
mezzo soprano میان صدا
heartwood میان چوب
heart wood میان چوب
diaphragms میان پرده
shortcut میان برکردن
to cut off a corner میان برکردن
to gird up one's loins میان بستن
diaphrgam میان پرده
decussate یکی در میان
to make mincemeat of از میان بردن
cut of a corner میان بر کردن
cut across میان بر کردن
hollows میان تهی
cutoff راه میان بر
double space یک سطر در میان
duramen میان درخت
floret of the disk گلچه میان
slim jim لاغر میان
staggered riveting پرچکاری یک در میان
bummer چرخ میان
waist میان تنه
waists میان تنه
hollow میان تهی
the means and the extremes دو میان و دو کرانه
triple space دو سطر در میان
inter nos در میان خودمان
mediastinum میان پرده
medius انگشت میان
middle sized میان اندازه
middle weight میان وزن
intervascular واقع در میان رگ ها
middlemost میان ترین
intertrial میان کوششی
midmost میان ترین
middleware میان افزار
middleweight میان وزن
meant میان مشترک
middle finger انگشت میان
midcourse میان راه
merlon میان دو تیرکش
short cut راه میان بر
short cuts راه میان بر
mesencephalon میان مغز
mesoderm میان پوست
mesosphere میان کره
mesosphere میان- سپهر
mesothorax میان سیه
midships در میان کشتی
midbrain میان مغز
intersegmental میان قطعهای
middle-aged میان سال
of middle a میان سال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com