English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
backward chaining زنجیرهای کردن وارونه
Other Matches
chained زنجیرهای کردن
chaining زنجیرهای کردن
exchange buffering زنجیرهای کردن داده
de- وارونه کردن
to turn upside down وارونه کردن
invert وارونه کردن
turns وارونه کردن
turn وارونه کردن
turn out وارونه کردن
to keel over وارونه کردن
cant وارونه کردن
inverting وارونه کردن
inverts وارونه کردن
converted برگرداندن وارونه کردن
to tutn end for end وارونه کردن برگرداندن
converts برگرداندن وارونه کردن
reverses شکست وارونه کردن
reverse شکست وارونه کردن
backward conditioning شرطی کردن وارونه
reversing شکست وارونه کردن
convert برگرداندن وارونه کردن
turn over وارونه کردن برگرداندن
reversed شکست وارونه کردن
converting برگرداندن وارونه کردن
to invert a tumbler پیاله یا استکانی را وارونه کردن
keel حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keels حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
reversion برعکس کردن وارونه کردن
serial زنجیرهای
chaining زنجیرهای
sequential زنجیرهای
chained زنجیرهای
serials زنجیرهای
chained list لیست زنجیرهای
chained reinforcement تقویت زنجیرهای
serial reproduction بازافرینی زنجیرهای
chained printing چاپ زنجیرهای
serial learning یادگیری زنجیرهای
cascade control کنترل زنجیرهای
chaining search جستجوی زنجیرهای
chain work کار زنجیرهای
chain reaction واکنش زنجیرهای
chain reactions واکنش زنجیرهای
stitch welding جوش زنجیرهای
chain reflex بازتاب زنجیرهای
catenary suspension اویز انداری زنجیرهای
serial anticipation پیش بینی زنجیرهای
ideokinetic apraxia کنش پریشی زنجیرهای
chain hob دستگاه فرز غلطکی زنجیرهای
board clamps بست زنجیرهای عرشه ناو
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
pos systems فروشگاههای زنجیرهای وسوپرمارکتها که اخیرا " ازسیستمهای POS استفاده می کنند
the wrong side outward وارونه
upside down وارونه
topsy-turvy وارونه
inverted وارونه
heels over head وارونه
right side up وارونه
reverse وارونه
inverse وارونه
topsy turvy وارونه
reversed وارونه
jackknife وارونه
resupinate وارونه
head over heels وارونه
converses وارونه
outside in وارونه
topsyturvy وارونه
conversing وارونه
conversed وارونه
converse وارونه
reverses وارونه
backward وارونه
reversing وارونه
inversion وارونه
inversions وارونه
turned inside out وارونه
conversing واژگون وارونه
opposite وارونه از روبرو
inverted arch طاق وارونه
back azimuth method گرای وارونه
ironies وارونه گویی
backset معکوس وارونه
inverted file فایل وارونه
keel وارونه شدن
conversed واژگون وارونه
converses واژگون وارونه
keels وارونه شدن
it is the other way round وارونه است
reaction formation واکنش وارونه
obcordate بشکل دل وارونه
opposites وارونه از روبرو
backward association تداعی وارونه
converse واژگون وارونه
backwards ازپشت وارونه
irony وارونه گویی
inverted arch قوس وارونه
opposite meaning معنی وارونه
palingraphia وارونه نویسی
mirror writing وارونه نویسی
palinlexia وارونه خوانی
invcersely بطور وارونه
inverse segregation تجزیه وارونه
mirror reading وارونه خوانی
resupination وارونه بودن
reverse dive شیرجه وارونه
reverse image تصویر وارونه
turbinate وارونه مخروط
anastrophe سخن وارونه
invert arch طاق وارونه
reversely وارونه بعکس
full gainer شیرجه وارونه با پشتک
uratzuk ضربه مشت وارونه
walden inversion وارونه سازی والدن
backward notion حرکت قهقرایی یا وارونه
contrariwise بطور وارونه ومعکوس
reciprocal wavelength طول موج وارونه
negatively منفی وار وارونه
instead of the reverse بجای وارونه این
inverted siphon شتر گلوی وارونه
inverted vault طاق قوسی وارونه
in cavetto [نقش برجسته کاری وارونه]
invertible وارونه شدنی قابل قلب
obovate بشکل تخم مرغ وارونه
inductive feedback پیوست برگشت وارونه القائی
obversely بشکل تخم مرغ وارونه
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
turbinate فرفرهای مانند مخروط وارونه مارپیچ
topsy-turvy world [upside-down world] جهان سروته [درهم وبرهم ] [وارونه ]
to turn down وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
multiple stores فروشگاههای بزرگ فروشگاههای زنجیرهای
conurbations شهرهای زنجیرهای شهرهای پیوسته
conurbation شهرهای زنجیرهای شهرهای پیوسته
double row spot welding جوشکاری نقطهای زنجیرهای جوشکاری نقطهای دوردیفه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com