Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (35 milliseconds)
English
Persian
enchain
زنجیر کردن
enfetter
زنجیر کردن
Search result with all words
cable
طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
cabled
طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
catenate
چون دانههای زنجیر مسلسل کردن
enfetter
گرفتارغل و زنجیر کردن
heave short
کوتاه کردن زنجیر
keckle
زنجیر پیچ کردن
shorten in cable
کوتاه کردن زنجیر
unchain
از زنجیر و بندرها کردن
unshackle
از زنجیر ازاد کردن
Other Matches
catenary
شکم دادگی زنجیر یا سیم انحنای زنجیر
sprocket
قاب زنجیر یاچرخ زنجیر
curbing
زنجیر
chain
زنجیر
fettering
زنجیر
curbed
زنجیر
curb
زنجیر
chain
زنجیر
chains
:زنجیر
chains
زنجیر
slings
زنجیر
slinging
زنجیر
sling
زنجیر
line of skirmishers
خط زنجیر
linkwork
زنجیر
bond
زنجیر
curbs
زنجیر
fetters
زنجیر
manacling
زنجیر
catena
زنجیر
barrel
زنجیر
barrels
زنجیر
fettered
زنجیر
fetter
زنجیر
toll bar
زنجیر
chain gang
هم زنجیر
manacled
زنجیر
manacle
زنجیر
chainless
بی زنجیر
gyve
غل و زنجیر پا
manacles
زنجیر
fob
زنجیر ساعت
band
بند و زنجیر
bands
بند و زنجیر
elevating chain
زنجیر بالابر
naval pipe
مجرای زنجیر
linkages
حلقههای زنجیر
hoisting chain
زنجیر بالابر
linkage
حلقههای زنجیر
grows
راه زنجیر
grow
راه زنجیر
windlasses
دوار زنجیر
parent chain
زنجیر اصلی
tow
زنجیر یدک کش
parent chain
زنجیر مادر
windlass
دوار زنجیر
tows
زنجیر یدک کش
print chain
زنجیر چاپ
bridling
زنجیر مهار
chains
زنجیر مساحی
bridles
زنجیر مهار
sprocket wheel
چرخ زنجیر
chain locker
انبار زنجیر
surveyor's chain
زنجیر مساحی
chain cable
زنجیر لنگر
chain case
جعبه زنجیر
closed chain
زنجیر حلقهای
chain grab
زنجیر گیر
chain hook
هوک زنجیر
chainlet
زنجیر کوچک
chain track
مسیر زنجیر
chain wheel
چرخ زنجیر
chain sprocket
چرخ زنجیر
chain pulley
قرقره زنجیر
chain pipe
لوله زنجیر
chain locker
چاله زنجیر
sprocket
تاج زنجیر
sprocket
چرخ زنجیر
sprocket
دنده زنجیر
bridled
زنجیر مهار
bridle
زنجیر مهار
funiculars
زنجیر نیروها
funicular
زنجیر نیروها
chain
زنجیر مساحی
side chain
زنجیر جانبی
daughter chain
زنجیر نوزاد
daughter chain
زنجیر فرعی
band chain
زنجیر مساحی
tire chain
زنجیر یخ شکن
creeper track
زنجیر خزشی
crane chain
زنجیر جرثقیل
skid chain
زنجیر چرخ
cable holder
دوار زنجیر
cable locker
چاه زنجیر
tire chain
زنجیر چرخ
endless chain
زنجیر مدور
markov chain
زنجیر مارکوف
full tracked
تمام زنجیر
link
حلقه زنجیر
carrick bend
گره زنجیر
idler pulley
قرقره زنجیر
block and tackle
قرقره و زنجیر
link
زنجیر قلاب
tier
زنجیر لنگر
tiers
زنجیر لنگر
load chain
زنجیر بار
link chain
زنجیر اتصال
line of skirmishers
حمله به خط زنجیر
lugless joining shackle
بخوی زنجیر
measuring chain
زنجیر مساحی
joining shackle
بخوی زنجیر
link chain
زنجیر رابط
pointer chain
زنجیر اشاره گرها
pawn chain
زنجیر پیادهای شطرنج
link
دانه زنجیر پیوند
side chain substitution
استخلاف در زنجیر جانبی
carbon chain polymer
بسپار زنجیر کربنی
buoy pendant
زنجیر مهار بویه
straight chain structure
ساختار راست زنجیر
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
vehicle chain
زنجیر وسیله نقلیه
veer on power
با دوار زنجیر دادن
sprocket chain
زنجیر دندانه دار
drag chain conveyor
نقاله با زنجیر مقاوم
long chain polymer
بسپار بلند زنجیر
homoatomic chain
زنجیر جور اتم
heteroatomic chain
زنجیر ناجور اتمی
grab chain
زنجیر قلاب دار
chainwheel
چرخ زنجیر خور
chain hook
دیلم زنجیر لنگر
chain pipe
دهانه چاله زنجیر
homochain polmer
بسپار جور زنجیر
ground tackle
زنجیر لنگر و متعلقات ان
chain case
جعبه محافظ زنجیر
shot
یک طول زنجیر لنگر
shots
یک طول زنجیر لنگر
catenary
چون دانههای زنجیر
hobbling
مانع حرکت شدن زنجیر
bitter end
انتهای طناب یا زنجیر قایق
anti skid chain
زنجیر محافظ در برابر لغزش
chains
سری عکسهای یک منطقه زنجیر
chain
سری عکسهای یک منطقه زنجیر
rouse out
بالا دادن زنجیر لنگر
paravanc
جداکننده زنجیر مین دریایی
hobbled
مانع حرکت شدن زنجیر
studded chain
حلقه زنجیر میان دار
chained file
پرونده یا فایل زنجیر شده
hawse buckler
درپوش حفره زنجیر لنگر
hobble
مانع حرکت شدن زنجیر
hobbles
مانع حرکت شدن زنجیر
link
حلقه زنجیر نوار فشنگ
half track
خودرو نیمه شنی یا نیم زنجیر
toggle
میخ یا پیچ اتصالی حلقه زنجیر
enchain
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
curb chain
زنجیر وصل به هویزه زیر فک اسب
martingale
طناب یا زنجیر زیرین دگل یابادبان
toggles
میخ یا پیچ اتصالی حلقه زنجیر
chain
زنجیر 09 متری برای اندازه گیری خط پیشروی
chains
زنجیر 09 متری برای اندازه گیری خط پیشروی
chain gang
دستهای از محکومین که بهم زنجیر شده اند
scope
طول زنجیر ارتفاع سنج ناو منظور
watch guard
زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
floating fender
زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
crawlers
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
crawler
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
radar netting
تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com