English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
in clover <idiom> زندگی خوشآیند وساده داشتن
Other Matches
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
settle down <idiom> زندگی عادی داشتن
life of Riley <idiom> زندگی آسوده داشتن.
To lead a dissolute life . زندگی فاسدی داشتن
To lead a loose life . زندگی و ولی داشتن
To lead an easy life . زندگی ساده ای داشتن
to lead a modest life زندگی متوسطی داشتن
To keep body and soul together. زندگی بخور ونمیری داشتن
To lead an idle life . زندگی عاطل وباطلی داشتن
on easy street <idiom> پول کافی برای زندگی راحت داشتن
plain رک وساده
plainer رک وساده
plainest رک وساده
plains رک وساده
candid صاف وساده
liquids سهل وساده
liquid سهل وساده
undesigning ساده صاف وساده بی خیال
It is no easy matter . Its quite a job. کار سهل وساده ای نیست
it is impossible to live there نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
RISC طراحی CPU که مجموعه دستورات آن حاوی دستورات سریع الاجرا وساده است که نوشتن برنامه را مشکلتر ولی سریعتر میکند
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shells نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
lifeline خط زندگی
lifelines خط زندگی
lives of great men زندگی
lives زندگی
life زندگی
living زندگی
eau de vie اب زندگی
vita زندگی
habitancy زندگی
togetherness زندگی با هم
habitance زندگی
existences زندگی
wile a در زندگی
vivification زندگی
existence زندگی
eremitic life زندگی زاهدانه
happy life زندگی اسوده
easy circumstances زندگی راحت
firesides زندگی خانگی
country life زندگی روشنایی
life style سبک زندگی
concubinage زندگی بطورصیغه
happy life زندگی باخوشدل
level of living سطح زندگی
he lives on air زندگی میکند
intravitam در زمان زندگی
eremitism زندگی زاهدانه
hutment زندگی در کلبه
dwelt زندگی کرد
ever lasting life زندگی جاویدان
evening of life شام زندگی
modus vivendi روش زندگی
incertitude ناپایداری زندگی
life of privation زندگی در سختی
domiciled [law] [politics] <adj.> محل زندگی
resident <adj.> محل زندگی
intravital در زمان زندگی
larks روش زندگی
joie de vivre نشاط زندگی
lifestyle شیوهی زندگی
biography تاریخچه زندگی
biographies تاریخچه زندگی
lifestyles شیوهی زندگی
cohabitation زندگی باهم
pied-a-terre جای زندگی
pieds-a-terre جای زندگی
redivivus زندگی نویافته
public life زندگی سیاسی
public life زندگی در سیاست
social life زندگی اجتماعی
monkery زندگی راهبی
renascence زندگی مجدد
vitalize زندگی دادن
lark روش زندگی
temporal life زندگی موقت
taedium vitae بیزاری از زندگی
soldiering زندگی سربازی
single life زندگی مجردی
sequestered life زندگی مجرد
sentience زندگی فکری
scheme of life نقشه زندگی
scheme of life رویه زندگی
rurality زندگی روستایی
uterine life زندگی زهدانی
vital energy نیروی زندگی
planetary life زندگی دربدر
afterlife زندگی پس از مرگ
live forever زندگی ابدی
lives دوران زندگی
life دوران زندگی
livable قابل زندگی
lifeway طرز زندگی
life sustenance گذران زندگی
life motto شعار زندگی
life instinct غریزه زندگی
life history تاریخچه زندگی
life experiences تجارب زندگی
life cycle دوره زندگی
life chance مجال زندگی
liveable قابل زندگی
living area منطقه زندگی
living cost هزینه زندگی
parasitism زندگی طفیلی
Shame on you ! تف بر این زندگی
facts of life <idiom> حقایق زندگی
life insurance بیمه زندگی
monandry زندگی با یک شوهر
married life زندگی زناشویی
marriage life زندگی زناشویی
(the) high life <idiom> زندگی تجملاتی
life of Riley <idiom> زندگی بی دغدغه
living death زندگی مرگبار
living expenses هزینه زندگی
living standard سطح زندگی
azoic تهی از زندگی
lifelike زندگی مانند
a life full of incidents زندگی پر رویداد
careers دوره زندگی
careering دوره زندگی
careered دوره زندگی
symbiosis زندگی تعاونی
lifetime مدت زندگی
vegetation زندگی گیاهی
lifetimes دوره زندگی
lifetimes مدت زندگی
lifetime دوره زندگی
career دوره زندگی
cost of living هزینه زندگی
standards of living استاندارد زندگی
standards of living معیار زندگی
life expectancies امید به زندگی
life-cycles چرخه زندگی
life-cycle چرخه زندگی
vital وابسته به زندگی
life expectancies امید زندگی
lifeless عاری از زندگی
standards of living سطح زندگی
standard of living معیار زندگی
fireside زندگی خانگی
bane مخرب زندگی
standard of living سطح زندگی
standard of living استاندارد زندگی
life expectancy امید به زندگی
life expectancy امید زندگی
habit زندگی کردن
going مشی زندگی
habits زندگی کردن
enlivening زندگی بخشیدن
enlivens زندگی بخشیدن
livers زندگی کننده
liver زندگی کننده
animality زندگی جانوران
enlivened زندگی بخشیدن
tribalism زندگی ایلیاتی
animate زندگی بخشیدن
animates زندگی بخشیدن
enliven زندگی بخشیدن
ups and downs نشیب وفراز زندگی
homes محل زندگی کسی
vicissitude فراز ونشیب زندگی
home محل زندگی کسی
shanties در کلبه زندگی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com