Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
English
Persian
bellfounding
زنگ ریزی
Search result with all words
haze
غبارها یا ذرات ریزی که دراتمسفر پراکنده شده اند
outline
طرح ریزی کردن
outlined
طرح ریزی کردن
outlines
طرح ریزی کردن
outlining
طرح ریزی کردن
management
برنامه ریزی
managements
برنامه ریزی
molded
قالب ریزی کردن
molds
قالب ریزی کردن
mould
قالب ریزی کردن
moulded
قالب ریزی کردن
moulds
قالب ریزی کردن
hard
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
harder
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hardest
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
program
برنامه ریزی کردن
programs
برنامه ریزی کردن
project
طرح ریزی کردن
project
کاربرنامه ریزی شده
projected
طرح ریزی کردن
projected
کاربرنامه ریزی شده
projects
طرح ریزی کردن
projects
کاربرنامه ریزی شده
graphics
شکل برنامه ریزی شده که روی صفحه غیرگرافیکی بجای حرف قابل نمایش است که در سیستمهای ویدیویی برای نمایش تصاویر ساده به کار می رود
facsimile
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimiles
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
down
پر دراوردن جوجه پرندگان پرهای ریزی که برای متکابکار میرود
purge
برون ریزی
purged
برون ریزی
purges
برون ریزی
construct
طرح ریزی کردن
constructed
طرح ریزی کردن
constructing
طرح ریزی کردن
constructs
طرح ریزی کردن
structure
پی ریزی کردن ساختار
structures
پی ریزی کردن ساختار
structuring
پی ریزی کردن ساختار
robotics
مط العه هوش مصنوعی , برنامه ریزی و سافت مربوط به ساخت رباتها
guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمایی
blow
برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
blows
برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
yoke
پشت بند قالب در موقع بتن ریزی
balance
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
balances
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
eds
وسیلهای که بطور الکترویکی میتواندپاک شده و برنامه ریزی گردد
apt
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
discharge
برون ریزی
discharges
برون ریزی
projection
طرح ریزی
projections
طرح ریزی
develop
برنامه ریزی و تولید
develops
برنامه ریزی و تولید
scheming
طرح ریزی
business
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
business
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
businesses
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
businesses
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
metal
: سنگ ریزی کردن
metals
: سنگ ریزی کردن
cursor
نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
cursors
نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
mask
وسیله حافظه فقط خواندنی که در حین سافت برنامه ریزی شده است با اعمال آهن در نواحی انتخاب شده که به صورت ماسک مشخص شده اند
masks
وسیله حافظه فقط خواندنی که در حین سافت برنامه ریزی شده است با اعمال آهن در نواحی انتخاب شده که به صورت ماسک مشخص شده اند
development
برنامه ریزی تولید محصول جدید
developments
برنامه ریزی تولید محصول جدید
programming
برنامه ریزی
plan
طرح ریزی کردن
plan
برنامه ریزی کردن
plan
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
طرح ریزی کردن
plans
برنامه ریزی کردن
plans
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
design
طرح ریزی کردن
design
برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
designs
طرح ریزی کردن
designs
برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
programmed
برنامه ریزی شده
earthwork
خاک ریزی
Linotype
ماشین حروف ریزی که سطرسطر حروف را میریزد وسطرسطر برای چاپ اماده میکند
plot
طرح ریزی کردن
plots
طرح ریزی کردن
plotted
طرح ریزی کردن
schedule
برنامه ریزی کردن
schedule
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
برنامه ریزی کردن
scheduled
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules
برنامه ریزی کردن
schedules
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
sow
مجرای شمش ریزی
sowed
مجرای شمش ریزی
sows
مجرای شمش ریزی
toe
ان قسمت از پی دیواره حائل که روی ان خاک ریزی میشود
toes
ان قسمت از پی دیواره حائل که روی ان خاک ریزی میشود
delay
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delaying
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delays
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
foundation
پی ریزی اساس
foundation
پی ریزی
prom
حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
prom
Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
Other Matches
linear programming
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
moulting
پر ریزی موی ریزی
planning factor
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning comission
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning directive
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
simplex method
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
planning guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
gravelling
شن ریزی
deplumation
پر ریزی
tininess
ریزی
molt
پر ریزی
inpouring
تو ریزی
shrouding
شن ریزی
libations
ساغر ریزی
cast iron
چدن ریزی
schematization
طرح ریزی
schematization
برنامه ریزی
acting out
برون ریزی
suffusion
زیر ریزی
outflow
بیرون ریزی
outflows
بیرون ریزی
evacuation
برون ریزی
actification
سرکه ریزی
landslips
فرو ریزی
landslip
فرو ریزی
placing concrete
بتن ریزی
rip rap
سنگ ریزی
retropulsion
درون ریزی
effusions
برون ریزی
planning
طرح ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
budgeting
بودجه ریزی
bloodbaths
خون ریزی
bloodbath
خون ریزی
projecting
طرح ریزی
sweat
عرق ریزی
sweating
عرق ریزی
sweats
عرق ریزی
fillings
خاک ریزی
filling
خاک ریزی
effusion
برون ریزی
casting
چدن ریزی
foundry
چدن ریزی
foundries
چدن ریزی
modelling
طرح ریزی
libation
ساغر ریزی
perspiration
عرق ریزی
egestion
بیرون ریزی
circumfusion
دور ریزی
iron foundry
اهن ریزی
concrete work
بتن ریزی
foundation soil
پی ریزی ساختمان
fineness modulus
مدول ریزی
fineness
ریزی دانه ها
designment
طراح ریزی
gravelling
سنگ ریزی
minuteness
ریزی ناچیزی
modeller
طرح ریزی
chumming
طعمه ریزی
grouting
دوغاب ریزی
green sand molding
قالب ریزی تر
planning system
نظام برنامه ریزی
planning principles
اصول برنامه ریزی
explosions
بیرون ریزی سروصدا
planning model
الگوی برنامه ریزی
planning horizon
مدت برنامه ریزی
population planning
برنامه ریزی جمعیت
embank
خاک ریزی کردن
macroplanning
برنامه ریزی کلان
ex ante
برنامه ریزی شده
financial planning
برنامه ریزی مالی
goal programming
برنامه ریزی ارمانی
fineness modulus
مدول ریزی و نرمی
gun metal
فلز توپ ریزی
gun bronz
برنز توپ ریزی
fineness modulus
مدول نرمی و ریزی
fineness of lime
نرمی و ریزی اهک
linear programming
برنامه ریزی خطی
educational planning
برنامه ریزی اموزشی
overall planning
برنامه ریزی کلی
optimal planning
برنامه ریزی مطلوب
optimal planning
برنامه ریزی بهینه
family planning
برنامه ریزی خانواده
comprehensive planning
برنامه ریزی جامع
mold
قالب ریزی کردن
adhoc planning
برنامه ریزی روزمره
agricultural planning
برنامه ریزی کشاورزی
imperative planning
برنامه ریزی اجباری
national planning
برنامه ریزی ملی
bloodguiltiness
خون ریزی ناحق
bottom pouring plate
صفحه سری ریزی
career planning
طرح ریزی مشاغل
centeralized planning
برنامه ریزی متمرکز
centralized planning
برنامه ریزی متمرکز
personnel development
برنامه ریزی استخدامی
consolidated planning
برنامه ریزی تلفیقی
economic planning
برنامه ریزی اقتصادی
planning horizon
افق برنامه ریزی
fire planning
طرح ریزی اتش
dynamic programming
برنامه ریزی پویا
discharge of affect
برون ریزی هیجانی
jettison
به دریا ریزی محموله
dietetics
برنامه ریزی غذایی
jettisoned
به دریا ریزی محموله
planning cycle
دوره برنامه ریزی
development planning
برنامه ریزی توسعه
jettisoning
به دریا ریزی محموله
curriculum development
برنامه ریزی درسی
jettisons
به دریا ریزی محموله
corporate planning
برنامه ریزی شرکت
contract scheduling
برنامه ریزی قرارداد
central planning
برنامه ریزی مرکزی
preplanned
طرح ریزی شده
type metal
فلز حروف ریزی
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
square away
<idiom>
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
برنامه ریزی کردن
transfer molding
قالب ریزی انتقالی
social planning
برنامه ریزی اجتماعی
state planning
برنامه ریزی دولتی
stokehold
محل سوخت ریزی
swage
قالب ریزی کردن
system planning
طرح ریزی سیستم
to fill up an excavation
خاک ریزی کردن
ballast
شن ریزی مصالح شکسته
rip par in dam slope
سنگ ریزی در شیب سد
road embankment
خاک ریزی جاده
rural planning
برنامه ریزی روستائی
regional planning
برنامه ریزی منطقهای
salamander
مجرای شمش ریزی
contriving
طرح ریزی کردن
contrives
طرح ریزی کردن
contrived
طرح ریزی کردن
timing
برنامه ریزی زمانی
found
قالب ریزی کردن
programming methods
روشهای برنامه ریزی
founds
قالب ریزی کردن
projectable
قابل طرح ریزی
quadratic programming
برنامه ریزی غیرخطی
contrive
طرح ریزی کردن
quantitative programming
برنامه ریزی کمی
explosion
بیرون ریزی سروصدا
product planning
برنامه ریزی محصولات
sectoral planning
برنامه ریزی بخشی
seedbed
جای تخم ریزی
production planning
برنامه ریزی تولید
programmed computer
کامپیوتر برنامه ریزی شده
impulse buying
خرید بدون برنامه ریزی
integer programming
برنامه ریزی عدد صحیح
programmed check
بررسی برنامه ریزی شده
production planning and control
برنامه ریزی و کنترل تولید
programmed check
مقابله برنامه ریزی شده
production resource planning
برنامه ریزی منابع تولید
inter sectoral planning
برنامه ریزی بین بخشی
programmable terminal
ترمینال قابل برنامه ریزی
programmed instruction
دستورالعمل برنامه ریزی شده
programmed label
برچسب برنامه ریزی شده
planned target
هدف طرح ریزی شده
to plan a building
عمارتی راطرح ریزی کردن
planned saving
پس انداز برنامه ریزی شده
sylvopastoral
طرح ریزی جنگل و مرتع
multi level planning
برنامه ریزی چند سطحی
nonprogrammed halt
توقف برنامه ریزی نشده
non numeric programming
برنامه ریزی غیر عددی
nonlinear programming
برنامه ریزی غیر خطی
short run planning
برنامه ریزی کوتاه مدت
milter
ماهی نر هنگام تخم ریزی
planning staff
ستاد طرح ریزی کننده
long run planning
برنامه ریزی بلند مدت
programmed switch
گزینه برنامه ریزی شده
programmable check
مقابله برنامه ریزی شده
manpower planning
برنامه ریزی نیروی انسانی
material requirements planning
برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
medium term planning
برنامه ریزی میان مدت
strategically
<adv.>
طرح ریزی
[محاسبه]
شده
military planning process
مراحل طرح ریزی نظامی
jettisoning
بدریا ریزی کالای کشتی
devise
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devised
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
canned routine
روال قالب ریزی شده
planned demand
تقاضای برنامه ریزی شده
basic planning guide
راهنمای اولیه طرح ریزی
devising
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
spawn
جرم تخم ریزی کردن
spawned
جرم تخم ریزی کردن
jettisons
بدریا ریزی کالای کشتی
downpours
فرو ریزی بارش متوالی
spawns
جرم تخم ریزی کردن
scheduling
برنامه ریزی کارهای اجرائی
spawning
جرم تخم ریزی کردن
hatcheries
محل تخم ریزی ماهی
hatchery
محل تخم ریزی ماهی
jettison
بدریا ریزی کالای کشتی
jettisoned
بدریا ریزی کالای کشتی
central planning team
تیم طرح ریزی مرکزی
fire planning
طرح ریزی کردن اتش
financial planning system
سیستم برنامه ریزی مالی
furnace cinder
تفاله کوره چدن ریزی
generalized planning
برنامه ریزی تعمیم یافته
gosplan
سازمان برنامه ریزی شوروی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com