English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (2 milliseconds)
English Persian
cantatrice زن اوازه خوان
Search result with all words
artiste اوازه خوان یا رقاص
artistes اوازه خوان یا رقاص
chorister اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
choristers اوازه خوان جزو دسته خوانندگان
Other Matches
air اوازه
reputations اوازه
bruit اوازه
reputation اوازه
renown اوازه
fame اوازه
news اوازه
hear say اوازه
buzzing اوازه
aired اوازه
airs اوازه
buzzed اوازه
buzz اوازه
buzzes اوازه
propaganda اوازه گری
famous بلند اوازه
repute اوازه داشتن
sextets نغمه شش سازه یا شش اوازه
sextet نغمه شش سازه یا شش اوازه
sextette نغمه شش سازه یا شش اوازه
soloists تک خوان
table خوان
tables خوان
tabling خوان
an omnivorous reader <idiom> خر خوان
soloist تک خوان
lip reader لب خوان
tabled خوان
recitalist تک خوان
prayerful نماز خوان
page reader صفحه خوان
peayer دعا خوان
phrenologist جمجمه خوان
film reader فیلم خوان
epigraphist کتیبه خوان
mark sense reader نشان خوان
gospeller انجیل خوان
gleeman حماسه خوان
night raven مرغ شب خوان
optical character reader کاراکترنوری خوان
epistoler رساله خوان
lamenter مرثیه خوان
epistler رساله خوان
optical reader نور خوان
prelector خطابه خوان
yodeler اواز خوان
weeper نوحه خوان
psalmist مزمور خوان
scrimmager رجز خوان
songster اواز خوان
songster غزل خوان
songstress زن اواز خوان
sopranist زیر خوان
sopranist ششدانگ خوان
threnodist مرثیه خوان
tape reader نوار خوان
studious کتاب خوان
badge reader نشانه خوان
singers اواز خوان
mourners نوحه خوان
mourner نوحه خوان
braggarts رجز خوان
braggart رجز خوان
crooners اواز خوان
crooner اواز خوان
singer اواز خوان
studious درس خوان
ballad singer تصنیف خوان
card reader کارت خوان
document reader سند خوان
decoder رمز خوان
character reader دخشه خوان
major domo نافر خوان سالار
major-domo نافر خوان سالار
buskers آواز خوان دورهگرد
chanter سرود خوان کلیسا
singin bird پرنده اواز خوان
busker آواز خوان دورهگرد
psalmodist زبور خوان مزمورسرا
disk drive head نوک دیسک خوان
major-domos نافر خوان سالار
triller اواز خوان باتحریر
magnetic tape reader نوار مغناطیسی خوان
optical mark reader علامت نوری خوان
lay clerk سرود خوان کلیسا
beadsman فاتحه خوان مزدور
optical mark reader نشان خوان نوری
optical mark reader علامت خوان نوری
optical page reader صفحه نوری خوان
reference کتاب بس خوان بازگشت
references کتاب بس خوان بازگشت
cantor اواز خوان مذهبی
paper tape reader نوار کاغذی خوان
optical character reader دخشه خوان نوری
threnodist روضه خوان مرثیه نویس
The singer made some recordings ,. آوازه خوان چند صفحه پرکرد
natural philosopher فیزیک خوان کسیکه که عقیده به اصالت طبیعت دارد
omr را با علامت خوان نوری تشخیص میدهد و وارد کامپیوتر میکند
peripheral وسیله جانبی مثل کارت خوان که حرکات مکانیکی سرعت را مشخص میکند
optical قابل تشخیص باشند توسط علامت خوان نوری و وارد کامپیوتر شوند
background نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
backgrounds نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
interactive video سیستمی که از اتصال کامپیوتری به دیسک خوان اسفاده میکند تا توان پردازش و تصاویر واقعی و متحرک را ایجاد کند
like father like son پسر کو ندارد نشان از پدر توبیگانه خوان و مخوانش پسر
leading edge اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
autos توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
disk operating system کنترل کننده دیسک خوان سیستم عامل دیسک
auto توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
wands دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
wand دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
turnaround document متن چاپی از کامپیوتر و ارسال به کاربربرگردانده شده با کاربر با یادداشتها جدید یا اطلاعات روی آن که توسط متن خوان قابل خواندن است
fasts وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fastest وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasted وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fast وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
optical فرآیندی که اجازه میدهد حروف چاپی یا نوشته شده به صورت نوری تشخیص داده شوند و به کد قابل خواندن توسط ماشین تبدیل شوند که وارد کامپیوتر می شوند به کمک حرف خوان نوری
CDs دیسک درایوی که به کامپیوتراجازه میدهد داده ذخیره شده روی ROM-CD را بخواند داده خوان از یک اشعه لیزر برای خواندن الگوهای سطح ROM-CD استفاده میکند که معرف بیت داده هستند
CD دیسک درایوی که به کامپیوتراجازه میدهد داده ذخیره شده روی ROM-CD را بخواند داده خوان از یک اشعه لیزر برای خواندن الگوهای سطح ROM-CD استفاده میکند که معرف بیت داده هستند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com