Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (7 milliseconds)
English
Persian
floozy
زن جوان بوالهوس
Other Matches
yonker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
younker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
princox
جوان ژیگولو جوان جلف
princock
جوان ژیگولو جوان جلف
whimsey
بوالهوس
flighty
بوالهوس
fantasied
بوالهوس
freaky
بوالهوس
freakiest
بوالهوس
freakier
بوالهوس
whimsical
بوالهوس وسواسی
he has a maggot in his head
بوالهوس است
whimsicallity
بوالهوس وسواسی
screwball
ادم بوالهوس
freakish
دمدمی بوالهوس
capricious
دمدمی مزاج بوالهوس
beardless
جوان
fries
جوان
fry
جوان
frying
جوان
youth
جوان
callan
جوان
callant
جوان
juvenescent
نو جوان
molls
زن جوان
moll
زن جوان
dell
زن جوان
lasses
زن جوان
lass
زن جوان
youths
جوان
dells
زن جوان
yoth
جوان
younger
جوان
young persons
جوان
adolescents
جوان
young
جوان
adolescent
جوان
boyo
پسربچه جوان
young population
جمعیت جوان
lionet
شیر جوان
nag
اسب جوان
peachick
جوان خودفروش
snot
جوان گستاخ
young smith
اسمیت جوان
youthful
جوان باطراوت
beau
جوان شیک
ephebophilia
جوان خواهی
puss
دخترک زن جوان
to die young
جوان مردن
insenescible
همیشه جوان
juvenescent
جوان شونده
juvenescent
تازه جوان
youngish
نسبتا جوان
youngish
جوان وار
immature soil
خاک جوان
swain
جوان روستایی
young and old
پیر و جوان
gigolos
جوان جلف
rejuvenation
جوان سازی
gigolo
جوان جلف
trull
دختر جوان
yong lion
شیر جوان
punks
جوان ولگرد
nags
اسب جوان
nagged
اسب جوان
playboy
جوان عیاش
playboy
جوان دخترباز
playboys
جوان عیاش
playboys
جوان دخترباز
punk
جوان ولگرد
to wear one's years well
خوب ماندن جوان
yoth
شخص جوان جوانمرد
[be]
no chicken
دیگر جوان نبودن
skipjack
جوان ژیگولووخود نما
juvenescence
حالت جوان شدن
young turk
افسر جوان افراطی
rejuveoize
دوباره جوان شدن
rejuveoize
دوباره جوان کردن
rejuvenesce
دوباره جوان شدن
cora
[سر ستونی در شکل زن جوان]
hooligans
جوان اوباش صفت
fillies
دختر شوخ و جوان
youths
شباب شخص جوان
sows
ماده خوک جوان
youth
شباب شخص جوان
sowed
ماده خوک جوان
rejuvenating
دوباره جوان کردن
hooligan
جوان اوباش صفت
agerasia
پیر جوان نما
rejuvenates
دوباره جوان کردن
rejuvenated
دوباره جوان کردن
rejuvenate
دوباره جوان کردن
rejuvenation
دوباره جوان سازی
sow
ماده خوک جوان
filly
دختر شوخ و جوان
maids
دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
maid
دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
chaperone
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperone
همراه دختران جوان رفتن
You are 5 years younger than me.
شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
chaperones
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperones
همراه دختران جوان رفتن
spring chicken
<idiom>
شخص جوان (بصورت منفی)
She doesnt like that young man.
از آن جوان خوشش نمی آید
He is not young anymore.
او
[مرد]
دیگر جوان ن
[یست]
.
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
chaperons
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperons
همراه دختران جوان رفتن
narcissus
جوان رعنایی که عاشق تصویرخودشد
sylphid
زن جوان وزیبا وباریک اندام
sweetbread
تیموس حیوانات جوان دنبلان
chaperon
همراه دختران جوان رفتن
cocotte
زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
macaroni
ماکارونی جوان خارج رفته
johnny
جوان ژیگولو و خوشگذران پاسبان
chaperon
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
kitty
دختر جوان زن سبک و جلف
kitties
دختر جوان زن سبک و جلف
gill flirt
زن جوان سبک وهرزه دخترول
junker
جوان نجیب زاده المانی
You cannot put old heads on young shoulders .
<proverb>
سر پیر نتوان بر شانه جوان بگذاشت .
chaperons
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
adonic
جوان زیبایی که معشوق ونوس بود
chaperones
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
YWCAs
مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
have an old head on young shoulders
<idiom>
جوان ولی عقل بزرگترها را داشتن
chaperon
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperone
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
greensick
مبتلا به بیماری کم خونی زنان جوان
an unlicked cub
جوان زمخت- ادم نتراشیده ونخراشیده
YWCA
مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
oaks
مسابقه مادیانهای اصیل جوان در انگلستان
fuzz
ریش تازه جوان کرکی شدن
interplant
کاشتن درختهای جوان بین درختان دیگر
duenna
زن سالمندی که مراقب دختران وزنان جوان است
adonis
جوان زیبایی که مورد علاقه افرودیت بود
passanger
شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
hope chest
جعبهای که زن جوان جهیزیه والبسه خود را در ان میگذارد
reformatory schools
کانون اصلاح وتربیت مدارس تهذیب مجرمین جوان
jugend stil
[ترجمه تحت الفظی سبک جوان در هنر نوی آلمان]
governess
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governesses
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
finishing school
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing schools
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
probation
کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
sugar daddy
<idiom>
پیرمردی که پولدار است به خانمهای جوان درقبال مصاحبت پول پرداخت میکند
pullet
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
pullets
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com