Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
sylphid
زن جوان وزیبا وباریک اندام
Other Matches
yonker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
younker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
bonny
قوی وزیبا
princox
جوان ژیگولو جوان جلف
princock
جوان ژیگولو جوان جلف
landscape gardeners
متخصص تزئین باغ وگلکاری وزیبا سازی منافر
beau geste
حرکات لطیف وزیبا در هنگام سخن گفتن ژست
landscape gardener
متخصص تزئین باغ وگلکاری وزیبا سازی منافر
narrower
دراز وباریک
narrowest
دراز وباریک
narrow
دراز وباریک
lanky
دراز وباریک
slender
بلند وباریک
narrowed
دراز وباریک
canon
دره عمیق وباریک
toggles
محور کوتاه وباریک
cockleshell
قایق کوچک وباریک
toggle
محور کوتاه وباریک
hatchet face
صورت دراز وباریک
cockleshells
قایق کوچک وباریک
chine
دره تنگ وباریک
canons
دره عمیق وباریک
kayaks
نوعی قایق سبک وباریک
tarpon
ماهی بزرگ وباریک مدیترانه
kayak
نوعی قایق سبک وباریک
spindle shanked
دارای پاهای دراز وباریک لندوک
tape line
تسمه فلزی وباریک که برای اندازه گیری بکارمیرود
organ
اندام
dismemberment
اندام
member
اندام
the unruly
اندام سر کش
organs
اندام
members
اندام
memberless
بی اندام
mayhen
اندام
mutilates
بی اندام کردن
puny
ریزه اندام
Lilliputian
ریزه اندام
mutilating
بی اندام کردن
slims
باریک اندام
slim
باریک اندام
body-building
پرورش اندام
svelte
باریک اندام
limb
اندام زیرین
limbs
اندام زیرین
anthropometry
اندام سنجی
slimming
باریک اندام
slimmest
باریک اندام
slimmed
باریک اندام
mutilate
بی اندام کردن
petite
ریزه اندام
lithe
لاغر اندام
body building
پرورش اندام
shape
ریخت اندام
olfactory organ
اندام بویایی
organography
اندام شناسی
organology
اندام شناسی
phantom limb
اندام خیالی
plasticity
اندام پذیری
plastisity
اندام پذیری
prosthesis
اندام مصنوعی
handsome
<adj.>
خوش اندام
swimming bell
اندام شنا
sense modality
اندام حسی
sense organ
اندام حسی
svelt
باریک اندام
slimpsy
باریک اندام
shapes
ریخت اندام
terminal organ
اندام پایانی
largeof limb
درشت اندام
f. of uterus
اندام رحم
organ of corty
اندام کورتی
extirpation
اندام برداری
flabellate
اندام بادبزنی
extirpation
قطع اندام
end organ
اندام انتهایی
flabelliform
اندام بادبزنی
electric organ
اندام برقزن
golgy tendon organ
اندام گلژی
hemialgia
دردنیمه اندام
effector
اندام مجری
organic
موثردرساختمان اندام
well set up
خوش اندام
frying
جوان
fry
جوان
fries
جوان
youth
جوان
lass
زن جوان
yoth
جوان
juvenescent
نو جوان
callant
جوان
beardless
جوان
molls
زن جوان
moll
زن جوان
callan
جوان
dells
زن جوان
dell
زن جوان
lasses
زن جوان
youths
جوان
young persons
جوان
adolescent
جوان
adolescents
جوان
young
جوان
younger
جوان
hobbies
اسب کوچک اندام
paidle
اندام شنا پرک
handsomeness
تناسب اندام مطبوعیت
mutilated
اندام بریده مغلوط
tegument
جلد پوشش اندام
midget
ریز اندام ریزه
hobby
اسب کوچک اندام
statuettes
تندیس ریزه اندام
membered
دارای .....اندام یا عضو
figurines
پیکره کوچک اندام
figurine
پیکره کوچک اندام
lachrymals
اندام های اشک
wolf hound
تازی درشت اندام
statuette
تندیس ریزه اندام
statuette
پیکره کوچک اندام
exairesis
برش اندام زیادی
slighting
باریک اندام پست
slight
باریک اندام پست
slights
باریک اندام پست
lachrymals
اندام های اشکی
organic
اندام دار اساسی
statuettes
پیکره کوچک اندام
amputate
قطع اندام کردن
amputated
قطع اندام کردن
amputates
قطع اندام کردن
amputating
قطع اندام کردن
slimsy
باریک اندام نحیف
slightest
باریک اندام پست
slighter
باریک اندام پست
body-building
ورزش زیبایی اندام
midgets
ریز اندام ریزه
slighted
باریک اندام پست
body building
ورزش زیبایی اندام
floozy
زن جوان بوالهوس
playboy
جوان عیاش
insenescible
همیشه جوان
immature soil
خاک جوان
playboy
جوان دخترباز
juvenescent
تازه جوان
punks
جوان ولگرد
to die young
جوان مردن
juvenescent
جوان شونده
lionet
شیر جوان
playboys
جوان دخترباز
punk
جوان ولگرد
ephebophilia
جوان خواهی
young population
جمعیت جوان
young smith
اسمیت جوان
rejuvenation
جوان سازی
snot
جوان گستاخ
swain
جوان روستایی
youthful
جوان باطراوت
youngish
نسبتا جوان
youngish
جوان وار
nagged
اسب جوان
peachick
جوان خودفروش
puss
دخترک زن جوان
playboys
جوان عیاش
gigolo
جوان جلف
trull
دختر جوان
gigolos
جوان جلف
yong lion
شیر جوان
boyo
پسربچه جوان
beau
جوان شیک
nags
اسب جوان
young and old
پیر و جوان
nag
اسب جوان
launce
سگ ماهی باریک اندام خاردار
sculpture in miniature
پیکر تراشی کوچک اندام
slim jim
شبیه ادم لاغر اندام
dismembers
اندام های کسی رابریدن
to cut a figure
عرض اندام یاجلوه کردن
tortrix
پروانه بید درشت اندام
tortricidae
پروانه بید درشت اندام
tortricid
پروانه بید درشت اندام
dismember
اندام های کسی رابریدن
dismembered
اندام های کسی رابریدن
dismembering
اندام های کسی رابریدن
youths
شباب شخص جوان
rejuvenesce
دوباره جوان شدن
rejuveoize
دوباره جوان کردن
rejuveoize
دوباره جوان شدن
fillies
دختر شوخ و جوان
rejuvenated
دوباره جوان کردن
rejuvenates
دوباره جوان کردن
rejuvenating
دوباره جوان کردن
skipjack
جوان ژیگولووخود نما
youth
شباب شخص جوان
cora
[سر ستونی در شکل زن جوان]
filly
دختر شوخ و جوان
sows
ماده خوک جوان
to wear one's years well
خوب ماندن جوان
sow
ماده خوک جوان
sowed
ماده خوک جوان
agerasia
پیر جوان نما
yoth
شخص جوان جوانمرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com