Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
duenna
زن سالمندی که مراقب دختران وزنان جوان است
Other Matches
chaperone
همراه دختران جوان رفتن
chaperon
همراه دختران جوان رفتن
chaperons
همراه دختران جوان رفتن
chaperones
همراه دختران جوان رفتن
till in old
[great]
age
تا در دوران سالمندی
yonker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
younker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
princock
جوان ژیگولو جوان جلف
princox
جوان ژیگولو جوان جلف
girl guides
دختران یشاهنگ
the girls of the period
دختران امروزی
the girl guardians
بزرگترهای دختران
girls guides
پیشاهنگی دختران
finshing school
مدرسه تکمیلی دختران
girl guide
عضو پیشاهنگی دختران
f.education
پرورش واموزش دختران
hyades
حوریان دریایی دختران اطلس وپرستاران دیونیسوس
nereid
هریک ازپنجاه حوری دریایی که دختران نروس بوده اند
care giver
مراقب
vigilantes
مراقب
vigilante
مراقب
observers
مراقب
observer
مراقب
surveillant
مراقب
quivive
مراقب
wide-awake
مراقب
lookout
مراقب
lookouts
مراقب
alert
مراقب
alerted
مراقب
watch ful
مراقب
oper eyed
مراقب
wide awake
مراقب
alerts
مراقب
vigilant
مراقب
observant
مراقب
watcher
مراقب
watchers
مراقب
attended
با مراقب
automatic controller
مراقب خودکار
unattended operation
عملکرد بی مراقب
to keep a look
مراقب بودن
attended operation
عملکرد با مراقب
to keep watch
مراقب بودن
tenty
مراقب موافب
i was on the watch for it
مراقب ان بودم
see after
مراقب بودن
scrutator
مراقب موشکاف
watchful
موافب مراقب
watch man
پاسبان مراقب
look after
مراقب بودن
unattended operation
عملکردبی مراقب
watch it
<idiom>
مراقب باش
onlooker
مراقب تماشاگر
onlookers
مراقب تماشاگر
watchman
پاسدار مراقب
watchmen
پاسدار مراقب
watchfulness
مراقب پاسدار
watch out
مراقب بودن
look out
<idiom>
مراقب بودن
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
look after someone
<idiom>
مراقب کسی بودن
attend to someone
<idiom>
مراقب کسی بودن
pinch pennies
<idiom>
مراقب پوست خودبودن
highbinder
جاسوس یا مراقب دیگری
watch one's time
مراقب فرصت بودن
take care of
<idiom>
مراقب چیزی یا کسی بودن
(keep/have one's) ear to the ground
<idiom>
بادقت مراقب اطراف بودن
to be on one's track
مراقب حال کسی بودن
minding
تذکر دادن مراقب بودن
minds
تذکر دادن مراقب بودن
looks
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
looked
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
mind
تذکر دادن مراقب بودن
to take care of somebody
[something]
مراقب کسی
[چیزی]
بودن
synchronizing limiter
لامپ مراقب همزمان سازی
look
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
Keep an eye on the children.
چشمت به بچه ها با شد ( مراقب آنهاباش )
young persons
جوان
young
جوان
beardless
جوان
callan
جوان
callant
جوان
juvenescent
نو جوان
yoth
جوان
youths
جوان
youth
جوان
moll
زن جوان
fries
جوان
dell
زن جوان
lasses
زن جوان
fry
جوان
frying
جوان
lass
زن جوان
dells
زن جوان
younger
جوان
molls
زن جوان
adolescents
جوان
adolescent
جوان
watch/mind one's P's and Q's
<idiom>
مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
To be all eyes. To watch like a hawk.
چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
youthful
جوان باطراوت
snot
جوان گستاخ
playboys
جوان عیاش
nag
اسب جوان
swain
جوان روستایی
nagged
اسب جوان
nags
اسب جوان
youngish
نسبتا جوان
peachick
جوان خودفروش
to die young
جوان مردن
young and old
پیر و جوان
playboys
جوان دخترباز
punk
جوان ولگرد
punks
جوان ولگرد
playboy
جوان دخترباز
gigolo
جوان جلف
young smith
اسمیت جوان
young population
جمعیت جوان
gigolos
جوان جلف
playboy
جوان عیاش
yong lion
شیر جوان
rejuvenation
جوان سازی
trull
دختر جوان
youngish
جوان وار
insenescible
همیشه جوان
immature soil
خاک جوان
ephebophilia
جوان خواهی
floozy
زن جوان بوالهوس
lionet
شیر جوان
boyo
پسربچه جوان
juvenescent
جوان شونده
juvenescent
تازه جوان
puss
دخترک زن جوان
beau
جوان شیک
centered
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centred
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centre
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centers
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
yoth
شخص جوان جوانمرد
hooligans
جوان اوباش صفت
rejuvenation
دوباره جوان سازی
filly
دختر شوخ و جوان
fillies
دختر شوخ و جوان
young turk
افسر جوان افراطی
sows
ماده خوک جوان
sowed
ماده خوک جوان
sow
ماده خوک جوان
agerasia
پیر جوان نما
rejuveoize
دوباره جوان کردن
rejuvenate
دوباره جوان کردن
cora
[سر ستونی در شکل زن جوان]
rejuvenated
دوباره جوان کردن
juvenescence
حالت جوان شدن
rejuvenating
دوباره جوان کردن
rejuvenates
دوباره جوان کردن
rejuveoize
دوباره جوان شدن
rejuvenesce
دوباره جوان شدن
skipjack
جوان ژیگولووخود نما
youth
شباب شخص جوان
[be]
no chicken
دیگر جوان نبودن
youths
شباب شخص جوان
to wear one's years well
خوب ماندن جوان
hooligan
جوان اوباش صفت
administrators
شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
administrator
شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
to walk on eggshells
<idiom>
در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
maintenance
مراقب مرتب از سیستم برای جلوگیری از رویداد خرابی
cocotte
زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
narcissus
جوان رعنایی که عاشق تصویرخودشد
kitties
دختر جوان زن سبک و جلف
chaperon
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
kitty
دختر جوان زن سبک و جلف
macaroni
ماکارونی جوان خارج رفته
johnny
جوان ژیگولو و خوشگذران پاسبان
chaperone
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperons
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
maid
دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
chaperones
نگهبان یاملازم خانمهای جوان
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
sylphid
زن جوان وزیبا وباریک اندام
He is not young anymore.
او
[مرد]
دیگر جوان ن
[یست]
.
She doesnt like that young man.
از آن جوان خوشش نمی آید
sweetbread
تیموس حیوانات جوان دنبلان
You are 5 years younger than me.
شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
junker
جوان نجیب زاده المانی
gill flirt
زن جوان سبک وهرزه دخترول
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
maids
دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
spring chicken
<idiom>
شخص جوان (بصورت منفی)
You should always be careful walking alone at night.
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
an unlicked cub
جوان زمخت- ادم نتراشیده ونخراشیده
adonic
جوان زیبایی که معشوق ونوس بود
chaperons
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperones
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
fuzz
ریش تازه جوان کرکی شدن
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
oaks
مسابقه مادیانهای اصیل جوان در انگلستان
YWCA
مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com