Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
English
Persian
scold
زن غرولندو سرزنش کردن
scolded
زن غرولندو سرزنش کردن
scolds
زن غرولندو سرزنش کردن
Other Matches
sail into
به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
reproved
سرزنش کردن
give it to
<idiom>
سرزنش کردن
vituperate
سرزنش کردن
to dress down
سرزنش کردن
chiding
سرزنش کردن
threap
سرزنش کردن
chides
سرزنش کردن
ram (something) down one's throat
<idiom>
سرزنش کردن
wig
سرزنش کردن
wigs
سرزنش کردن
reproves
سرزنش کردن
reproving
سرزنش کردن
upbraids
سرزنش کردن
berates
سرزنش کردن
berating
سرزنش کردن
upbraid
سرزنش کردن
chide
سرزنش کردن
twit
سرزنش کردن
rebukes
سرزنش کردن
rebuked
سرزنش کردن
rebuke
سرزنش کردن
bite someone's head off
<idiom>
سرزنش کردن
natter
سرزنش کردن
call over the coals
سرزنش کردن
call down
سرزنش کردن
rebuking
سرزنش کردن
reprimand
سرزنش کردن
upbraided
سرزنش کردن
natters
سرزنش کردن
nattering
سرزنش کردن
nattered
سرزنش کردن
reprimands
سرزنش کردن
reprimanding
سرزنش کردن
twits
سرزنش کردن
reprimanded
سرزنش کردن
dispraise
سرزنش کردن
reprove
سرزنش کردن
haze
سرزنش کردن
censure
سرزنش کردن
repoach
سرزنش کردن
reprehend
سرزنش کردن
trounce
سرزنش کردن
censured
سرزنش کردن
berated
سرزنش کردن
tongue lash
سرزنش کردن
lash vt
سرزنش کردن
censures
سرزنش کردن
censuring
سرزنش کردن
berate
سرزنش کردن
trounced
سرزنش کردن
trouncing
سرزنش کردن
sneap
سرزنش کردن
chid
سرزنش کردن
trounces
سرزنش کردن
chided
سرزنش کردن
snub
جلوگیری سرزنش کردن
wite
توهین سرزنش کردن
to read one a lecture
کسیرا سرزنش کردن
snubbed
جلوگیری سرزنش کردن
to drop on
سرزنش یاتنبیه کردن
snubs
جلوگیری سرزنش کردن
snubbing
جلوگیری سرزنش کردن
rebuke
توبیخ کردن سرزنش
rebuked
توبیخ کردن سرزنش
rebukes
توبیخ کردن سرزنش
chidden
صداکردن سرزنش کردن
rebuking
توبیخ کردن سرزنش
to tell somebody off
کسی را سرزنش کردن
to take somebody to task
کسی را سرزنش کردن
to chide somebody
کسی را سرزنش کردن
expostulating
سرزنش دوستانه کردن
(on the) safe side
<idiom>
سخت سرزنش کردن
to hall over the couls
سرزنش یا توبیخ کردن
renounce
سرزنش یا متهم کردن
expostulates
سرزنش دوستانه کردن
expostulated
سرزنش دوستانه کردن
renounced
سرزنش یا متهم کردن
expostulate
سرزنش دوستانه کردن
renouncing
سرزنش یا متهم کردن
renounces
سرزنش یا متهم کردن
to tick somebody off
[British E]
کسی را سرزنش کردن
rants
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted
سرزنش کردن یاوه سرایی
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
skin alive
<idiom>
سرزنش کردن،کتک زدن
ranting
سرزنش کردن یاوه سرایی
rant
سرزنش کردن یاوه سرایی
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunts
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
blames
سرزنش کردن ملامت کردن
check
سرزنش کردن رسیدگی کردن
checks
سرزنش کردن رسیدگی کردن
earful
<idiom>
پرخاش کردن ،سرزنش کردن
blame
سرزنش کردن ملامت کردن
viyuperate
توهین کردن سرزنش کردن
checked
سرزنش کردن رسیدگی کردن
blaming
سرزنش کردن ملامت کردن
blamed
سرزنش کردن ملامت کردن
rail
سرزنش
censuring
سرزنش
expostulation
سرزنش
sneap
سرزنش
chastiesement
سرزنش
blaming
سرزنش
censures
سرزنش
stinger
سرزنش
exprobration
سرزنش
censure
سرزنش
rating
سرزنش
censured
سرزنش
ratings
سرزنش
rocket
[British E]
سرزنش
dressing-down
سرزنش
blamed
سرزنش
scolding
سرزنش
twits
سرزنش
reproof
سرزنش
twit
سرزنش
increpation
سرزنش
railings
سرزنش
condemnations
سرزنش
reproach
سرزنش
reproached
سرزنش
demerit
سرزنش
blames
سرزنش
blame
سرزنش
nagging
سرزنش
reproofs
سرزنش
demerits
سرزنش
railing
سرزنش
reproaching
سرزنش
reproaches
سرزنش
repoach
سرزنش
remonstrance
سرزنش
reprehension
سرزنش
condemnation
سرزنش
upbraiding
سرزنش
talking-to
سرزنش رسمی
vituperatively
سرزنش کنان
vituperator
سرزنش کننده
vituperatory
سرزنش امیز
irreprehensible
سرزنش نکردنی
sarcasm
ریشخند سرزنش
reproachless
سرزنش نکردنی
to get a rocket
[British E]
<idiom>
سرزنش شدن
talking to
سرزنش رسمی
obloquy
سرزنش افترا
blameful
سزاوار سرزنش
blamable
قابل سرزنش
vituperation
بدگویی سرزنش
blameworthiness
شایستگی سرزنش
blamable
سزاوار سرزنش
admonitions
سرزنش دوستانه
reprehensible
سرزنش کردنی
rap
سرزنش سخت
scolder
سرزنش کننده
objurgatory
سرزنش امیز
repoachful
سرزنش امیز
admonition
سرزنش دوستانه
to get ticked off
[British E]
<idiom>
سرزنش شدن
twitters
سرزنش کننده
railer
سرزنش کننده
taunter
سرزنش کننده
reprehensible
سزاوار سرزنش
twittering
سرزنش کننده
objurgation
سرزنش سخت
raillery
سرزنش انتقاد
reprovingly
سرزنش کنان
reprovable
شایان سرزنش
irreproachable
سرزنش نکردنی
rater
سرزنش کننده
raps
سرزنش سخت
twittingly
سرزنش کنان
twitter
سرزنش کننده
twittered
سرزنش کننده
blameworthy
گناهکار سزاوار سرزنش
bob
سرزنش یا طعنه شوخی
snubbing
کلفت وکوتاه سرزنش
snub
کلفت وکوتاه سرزنش
renouncer
سرزنش و انتقاد کننده
reproachfully
بطور سرزنش امیز
pricks of conscience
سرزنش ها یا نیشهای وجدان
countercheck
سرزنش وتوبیخ متقابل
irreproachability
غیرقابل سرزنش بودن
bobbing
سرزنش یا طعنه شوخی
reprimanding
سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimanded
سرزنش وتوبیخ رسمی
finger-wagging
سرزنش
[اصطلاح روزمره]
censure
سرزنش
[اصطلاح روزمره]
reproof
سرزنش
[اصطلاح روزمره]
snubs
کلفت وکوتاه سرزنش
reprimands
سرزنش وتوبیخ رسمی
bobs
سرزنش یا طعنه شوخی
snubbed
کلفت وکوتاه سرزنش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com