English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
to change ones condition زن گرفتن شوهرکردن
Other Matches
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
to get at گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
capturing گرفتن
acclimatized خو گرفتن
retake پس گرفتن
acclimatize خو گرفتن
acclimatises خو گرفتن
acclimatising خو گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
retaking پس گرفتن
inclasp در بر گرفتن
raclaim پس گرفتن
retakes پس گرفتن
getting گرفتن
retaken پس گرفتن
gets گرفتن
get گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
resume از سر گرفتن
renovate از سر گرفتن
capture گرفتن
disesteem کم گرفتن
devest گرفتن
despumate کف گرفتن از
to lay a wager گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
to nestle oneself جا گرفتن
overtake گرفتن
overtaken گرفتن
cork گرفتن
renovated از سر گرفتن
renovates از سر گرفتن
resumed از سر گرفتن
fleas کک گرفتن
resumes از سر گرفتن
resuming از سر گرفتن
captures گرفتن
flea کک گرفتن
false grip گرفتن
to hunt out گرفتن
renovating از سر گرفتن
corks گرفتن
takes گرفتن
obturate گرفتن
to catch on گرفتن
ceasing گرفتن
ceases گرفتن
to draw back پس گرفتن
ceased گرفتن
cease گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
break out در گرفتن
retrieve پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieves پس گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
blinds گرفتن
blinded گرفتن
blind گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
to get accustomed to خو گرفتن [به]
pushing گرفتن
seized گرفتن
seizes گرفتن
infold در بر گرفتن
take گرفتن
seize گرفتن
withdrawal پس گرفتن
abate اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
abates اب گرفتن از
abating اب گرفتن از
withdrawals پس گرفتن
retreat پس گرفتن
retreated پس گرفتن
retreating پس گرفتن
retreats پس گرفتن
skimmed کف گرفتن از
reclaim پس گرفتن
to begin again از سر گرفتن
indwell جا گرفتن
puddle گل گرفتن
puddles گل گرفتن
holds گرفتن
to shut off را گرفتن
wed گرفتن
to take up گرفتن
adeem پس گرفتن
reclaimed پس گرفتن
grab گرفتن
skimmed گرفتن کف
skims کف گرفتن از
to whisk away or off گرفتن
grabbed گرفتن
skims گرفتن کف
reclaims پس گرفتن
situate جا گرفتن
grabbing گرفتن
reclaiming پس گرفتن
grabs گرفتن
to station oneself جا گرفتن
hold گرفتن
catch گرفتن
situating جا گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
situates جا گرفتن
accompany دم گرفتن
receives گرفتن
receive گرفتن
to take fast hold of گرفتن
withdraws پس گرفتن
withdraw پس گرفتن
to take a wife زن گرفتن
accompanied دم گرفتن
detracts گرفتن
acclimatised خو گرفتن
detracting گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
encumbering گرفتن
encumbers گرفتن
detracted گرفتن
detract گرفتن
accompanies دم گرفتن
skim گرفتن کف
to break in گرفتن
catch on گرفتن
recaptured پس گرفتن
wive زن گرفتن
recapturing پس گرفتن
recaptures پس گرفتن
overtakes گرفتن
accustom خو گرفتن
recapture پس گرفتن
accustoming خو گرفتن
nail گرفتن
acquire گرفتن
acquires گرفتن
nails گرفتن
acquiring گرفتن
nailed گرفتن
resumption از سر گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
skim کف گرفتن از
accustoms خو گرفتن
to call back پس گرفتن
to put a stop to را گرفتن
tong گرفتن
lute گل گرفتن
get at گرفتن
lutes گل گرفتن
unsay پس گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
deglutinate گرفتن
weaned از پستان گرفتن
wean از پستان گرفتن
differentiating مشتق گرفتن
monopolized امتیازانحصاری گرفتن
dissembles نادیده گرفتن
to call into requisition باز گرفتن
to carry a cane عصادست گرفتن
differentiating دیفرانسیل گرفتن
to blow nose گرفتن بینی
dissemble نادیده گرفتن
monopolised امتیازانحصاری گرفتن
monopolises امتیازانحصاری گرفتن
to catch hold of محکم گرفتن
snatch گرفتن مقدار کم
niggles خرده گرفتن
to catch up گرفتن ربودن
niggled خرده گرفتن
monopolising امتیازانحصاری گرفتن
niggle خرده گرفتن
monopolize امتیازانحصاری گرفتن
dissembled نادیده گرفتن
snatched گرفتن مقدار کم
monopolizes امتیازانحصاری گرفتن
weans از پستان گرفتن
flooded سیل گرفتن
floods سیل گرفتن
differentiate دیفرانسیل گرفتن
differentiate مشتق گرفتن
to blaze up اتش گرفتن
to catch fire اتش گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com