Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
English
Persian
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Other Matches
marries
عروسی کردن
to chang one's condition
عروسی کردن
to get married
عروسی کردن
to change ones condition
عروسی کردن
wed
عروسی کردن با
get marriage
عروسی کردن
marry
عروسی کردن
espouse
عروسی کردن نامزدکردن
espousing
عروسی کردن نامزدکردن
espouses
عروسی کردن نامزدکردن
remarry
دوباره عروسی کردن
espoused
عروسی کردن نامزدکردن
remarries
دوباره عروسی کردن
to pop the question
پیشنهاد عروسی کردن
remarried
دوباره عروسی کردن
consummates
انجام دادن عروسی کردن
consummated
انجام دادن عروسی کردن
consummate
انجام دادن عروسی کردن
consummating
انجام دادن عروسی کردن
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
marrying
مزاوجت
to smell out
گرفتن وپیدا کردن
holds
جا گرفتن تصرف کردن
obtained
فراهم کردن گرفتن
engage
گرفتن استخدام کردن
embraces
در بر گرفتن بغل کردن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
engages
گرفتن استخدام کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
obtains
گرفتن یا دریافت کردن
obtained
گرفتن یا دریافت کردن
circles
گرفتن احاطه کردن
circling
گرفتن احاطه کردن
hold
جا گرفتن تصرف کردن
embraced
در بر گرفتن بغل کردن
embrace
در بر گرفتن بغل کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
bevel
پخ کردن لبه گرفتن
to fill up
گرفتن تکمیل کردن
abalienate
منتقل کردن پس گرفتن
educe
گرفتن استخراج کردن
fog
تیره کردن مه گرفتن
circle
گرفتن احاطه کردن
circled
گرفتن احاطه کردن
obtains
فراهم کردن گرفتن
embracing
در بر گرفتن بغل کردن
strike root
ریشه کردن گرفتن
fogs
تیره کردن مه گرفتن
obtain
گرفتن یا دریافت کردن
obtain
فراهم کردن گرفتن
left handed marriage
عروسی با پست تر از خود عروسی با غیر هم کفو
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
secures
تصرف کردن گرفتن هدف
secure
تصرف کردن گرفتن هدف
resigns
کناره گرفتن تفویض کردن
resign
کناره گرفتن تفویض کردن
gather
نتیجه گرفتن استباط کردن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
to release for a ransom
با گرفتن فدیه ازاد کردن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
fine
جریمه گرفتن از صاف کردن
hugging
بغل کردن محکم گرفتن
borrowed
وام گرفتن اقتباس کردن
finest
جریمه گرفتن از صاف کردن
borrows
وام گرفتن اقتباس کردن
fined
جریمه گرفتن از صاف کردن
borrow
وام گرفتن اقتباس کردن
stack up
جمع کردن اندازه گرفتن
follow through
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
hugs
بغل کردن محکم گرفتن
occupying
مشغول کردن به کار گرفتن
occupy
مشغول کردن به کار گرفتن
jests
ببازی گرفتن شوخی کردن
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
bathed
ابتنی کردن حمام گرفتن
bath
ابتنی کردن حمام گرفتن
rise
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rises
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
to go to school to
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
wail
ناله کردن ماتم گرفتن
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
hugged
بغل کردن محکم گرفتن
hug
بغل کردن محکم گرفتن
wailed
ناله کردن ماتم گرفتن
wailing
ناله کردن ماتم گرفتن
wails
ناله کردن ماتم گرفتن
jest
ببازی گرفتن شوخی کردن
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
concludes
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
passes
سبقت گرفتن از خطور کردن
mourns
ماتم گرفتن گریه کردن
passed
سبقت گرفتن از خطور کردن
pass
سبقت گرفتن از خطور کردن
embed
دور گرفتن جاسازی کردن
gathered
نتیجه گرفتن استباط کردن
to set a
اندازه گرفتن باطل کردن
embeds
دور گرفتن جاسازی کردن
to run over
مرور کردن زیر گرفتن
conclude
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
run down
<idiom>
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
frame
چارچوب گرفتن طرح کردن
to get to
شروع کردن دست گرفتن
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
mourn
ماتم گرفتن گریه کردن
mourned
ماتم گرفتن گریه کردن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
wedding day
روز عروسی جشن سالیانه عروسی
get
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
takle
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
gets
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
track down a person
رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
early weaning
از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
getting
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
overestimate
غلو کردن دست بالا گرفتن
slur
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimates
غلو کردن دست بالا گرفتن
boot
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
fusses
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to mediate a result
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
slurs
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fussed
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimating
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated
غلو کردن دست بالا گرفتن
titrate
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
fussing
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation.
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
slurred
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
To take an invevtory.
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
brother in low
برادر شوهر شوهر خواهر باجناغ
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
questioned
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
to bolt somebody out
[با قفل کردن]
جلوی راه کسی را گرفتن
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
question
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questions
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
environ
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
float
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrates
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
bear arms
سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
integrate
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com