English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (17 milliseconds)
English Persian
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
Search result with all words
heart بدل گرفتن
hearts بدل گرفتن
alignment قرار گرفتن نامناسب در صفحه
alignment قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignments قرار گرفتن نامناسب در صفحه
alignments قرار گرفتن مناسب در صفحه
receive گرفتن
receives گرفتن
blitz حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzed حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzes حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzing حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
press عصاره گرفتن
presses عصاره گرفتن
field جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
fielded جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
fields جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
surcharge بعنوان جریمه گرفتن
surcharge اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharges بعنوان جریمه گرفتن
surcharges اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
deposit چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
deposits چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
usury گرفتن بهره بیشتر از بهره قانونی جهت وام
grappling گرفتن لباس یکدیگر
score امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scored امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scores امتیاز گرفتن حساب امتیازات
strafing زیر اتش گرفتن هدفهای زمینی به وسیله تیربارهواپیما
molded قالب گرفتن
molds قالب گرفتن
mould قالب گرفتن
moulded قالب گرفتن
moulds قالب گرفتن
slur لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
change چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changed چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changes چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changing چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
pillow بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
pillows بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
foul گل و لای گرفتن
fouled گل و لای گرفتن
fouler گل و لای گرفتن
foulest گل و لای گرفتن
fouls گل و لای گرفتن
mean درنظر گرفتن
meaner درنظر گرفتن
meanest درنظر گرفتن
poll رای گرفتن
polled رای گرفتن
polls رای گرفتن
dimension اندازه گرفتن
dimensions اندازه گرفتن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
list لیست گرفتن
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average معدل گرفتن
average میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaged میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged معدل گرفتن
averaged میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averages میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages معدل گرفتن
averages میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaging میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging معدل گرفتن
averaging میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
align دریک ردیف قرار گرفتن
align ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
align اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligned دریک ردیف قرار گرفتن
aligned ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligning دریک ردیف قرار گرفتن
aligning ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligning اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligns دریک ردیف قرار گرفتن
aligns ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligns اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
shoot هدف گرفتن شکار
shoots هدف گرفتن شکار
lock بغل گرفتن
locks بغل گرفتن
graduate درجه گرفتن
graduates درجه گرفتن
graduating درجه گرفتن
calibrate قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrated قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrating قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
cup :خون گرفتن
Other Matches
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
retreats پس گرفتن
acclimatising خو گرفتن
takes گرفتن
acclimatises خو گرفتن
acclimatised خو گرفتن
to put a stop to را گرفتن
get at گرفتن
false grip گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
acclimatize خو گرفتن
take گرفتن
seize گرفتن
getting گرفتن
seized گرفتن
gets گرفتن
captures گرفتن
get گرفتن
seizes گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
fleas کک گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
flea کک گرفتن
acclimatized خو گرفتن
retake پس گرفتن
accustom خو گرفتن
disesteem کم گرفتن
wive زن گرفتن
to hunt out گرفتن
capture گرفتن
devest گرفتن
despumate کف گرفتن از
to lay a wager گرفتن
accustoms خو گرفتن
resume از سر گرفتن
resumed از سر گرفتن
tithe ده یک گرفتن از
tithes ده یک گرفتن از
to bring to a stop را گرفتن
renovating از سر گرفتن
to begin again از سر گرفتن
accustoming خو گرفتن
renovates از سر گرفتن
renovated از سر گرفتن
renovate از سر گرفتن
to get at گرفتن
resuming از سر گرفتن
to break in گرفتن
resumes از سر گرفتن
obturate گرفتن
retrieves پس گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
withdraw پس گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
to get accustomed to خو گرفتن [به]
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
infold در بر گرفتن
indwell جا گرفتن
to draw back پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieve پس گرفتن
blinds گرفتن
blinded گرفتن
blind گرفتن
break out در گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
to catch on گرفتن
ceasing گرفتن
ceases گرفتن
ceased گرفتن
cease گرفتن
pushing گرفتن
retaken پس گرفتن
abate اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
abates اب گرفتن از
abating اب گرفتن از
retreat پس گرفتن
retreated پس گرفتن
capturing گرفتن
withdrawals پس گرفتن
inclasp در بر گرفتن
acquiring گرفتن
retaking پس گرفتن
retakes پس گرفتن
to call back پس گرفتن
withdrawal پس گرفتن
retreating پس گرفتن
reclaimed پس گرفتن
accompanied دم گرفتن
holds گرفتن
situate جا گرفتن
recapture پس گرفتن
situates جا گرفتن
recaptured پس گرفتن
situating جا گرفتن
recaptures پس گرفتن
to shut off را گرفتن
adeem پس گرفتن
tong گرفتن
reclaim پس گرفتن
to whisk away or off گرفتن
to station oneself جا گرفتن
unsay پس گرفتن
to take up گرفتن
wed گرفتن
recapturing پس گرفتن
resumption از سر گرفتن
accompanies دم گرفتن
skims کف گرفتن از
detracted گرفتن
detracting گرفتن
skims گرفتن کف
grabbing گرفتن
detracts گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
skimmed گرفتن کف
grabbed گرفتن
accompany دم گرفتن
detract گرفتن
grab گرفتن
skim کف گرفتن از
hold گرفتن
skim گرفتن کف
skimmed کف گرفتن از
grabs گرفتن
overtaken گرفتن
catch on گرفتن
catch گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
encumbers گرفتن
encumbering گرفتن
puddle گل گرفتن
withdraws پس گرفتن
lute گل گرفتن
nails گرفتن
nail گرفتن
deglutinate گرفتن
raclaim پس گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
to take fast hold of گرفتن
encumbered گرفتن
encumber گرفتن
acquires گرفتن
reclaiming پس گرفتن
overtakes گرفتن
reclaims پس گرفتن
nailed گرفتن
to take a wife زن گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
lutes گل گرفتن
corks گرفتن
puddles گل گرفتن
cork گرفتن
acquire گرفتن
overtake گرفتن
inducting انرژی گرفتن
floods سیل گرفتن
scallops حلزون گرفتن
to ask permission اذن گرفتن
wringing با شکنجه گرفتن
wrings با شکنجه گرفتن
flood سیل گرفتن
to a on or upon خرده گرفتن بر
flooded سیل گرفتن
ti lift one's head نیرو گرفتن
wring با شکنجه گرفتن
induct انرژی گرفتن
to a receipt رسید گرفتن
snare با تله گرفتن
to blow one's nose دماغ گرفتن
monopolized امتیازانحصاری گرفتن
inducted انرژی گرفتن
monopolize امتیازانحصاری گرفتن
to be resolved تصمیم گرفتن
differentiates مشتق گرفتن
differentiates دیفرانسیل گرفتن
monopolising امتیازانحصاری گرفتن
differentiate دیفرانسیل گرفتن
monopolizes امتیازانحصاری گرفتن
differentiate مشتق گرفتن
snares با تله گرفتن
wrestle کشتی گرفتن
to blaze up اتش گرفتن
wrestled کشتی گرفتن
monopolizing امتیازانحصاری گرفتن
wrestles کشتی گرفتن
to blow nose گرفتن بینی
differentiating مشتق گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com