Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
hyperaesthetic
زیاده از حد حساس
Other Matches
tentacle
شاخک حساس ریشه حساس
tentacles
شاخک حساس ریشه حساس
sensitive to corrosion
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
kow-tows
زیاده
fulsomely
زیاده از حد
overly
زیاده
overmuch
زیاده از حد
kow-towing
زیاده
kow-tow
زیاده
de trop
زیاده
distemperate
زیاده رو
intemperate
زیاده رو
indulgent
زیاده رو
supernumerary
زیاده
kow-towed
زیاده
more and more
زیاده و زیاده
infrugal
زیاده رو
excesses
زیاده از حد
excess
زیاده از حد
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
acquisitive
زیاده طلب
hairsplitting
موشکافی زیاده از حد
intemperance
زیاده روی
ultraism
زیاده روی
hyperpragia
زیاده اندیشی
extortion
زیاده ستانی
avarice
زیاده جویی
self indulgence
زیاده روی
avaricious
طماع زیاده جو
extortionary
زیاده ستان
extortionate
زیاده ستان
inordinacy
زیاده روی
surfeit
زیاده روی
extorter
زیاده ستان
inordinateness
زیاده روی
exorbitance
زیاده روی
immoderation
زیاده روی
excess clearance
تولرانس زیاده از حد
extorsion
زیاده ستانی
extravagances
زیاده روی بی اعتدالی
indulgence
زیاده روی افراط
superheat
زیاده از حد گرم کردن
indulgences
زیاده روی افراط
austerity
ریاضت سادگی زیاده از حد
extravagance
زیاده روی بی اعتدالی
rich
زیاده چرب یا شیرین
richer
زیاده چرب یا شیرین
insobriety
زیاده روی در میگساری
richest
زیاده چرب یا شیرین
inexpressibly
بیش از اندازه زیاده از حد
exceeding
زیاده روی زیادتی
lay it on thick
<idiom>
زیاده حداز کسی تمجیدکردن
He is too clever(smart,shrewd).
زیاده از حد زرنگ (نا قلا) است
intemperately
ازروی افراط با زیاده روی
hypercriticize
زیاده خرده گیری کردن
crapulence
زیاده روی درخوردونوش بی اعتدالی
over-
پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
supererogation
زیاده روی درکار خوش خدمتی
To go too far .
شور کاری را درآوردن ( زیاده روی )
crapulent
وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
over
پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
to push your luck
[British English]
to press your luck
[American English]
زیاده روی کردن
[شورکاری را در آوردن]
[اصطلاح مجازی]
packing
قرار دادن حجم زیاده داده در فضاهای ذخیره سازی کوچک
ultraist
کسیکه در مسائل دینی وسیاسی و مانند انها زیاده روی میکند
feisty
حساس
sensitive clay
رس حساس
sensate
حساس
acute
حساس
elastic demand
حساس
passible
حساس
activator
حساس گر
sharp nosed
حساس
elastic
حساس
prominent
حساس
sensor
حساس
tenderest
حساس
thin skinned
حساس
supersensitive
حساس
alive
حساس
tendering
حساس
ticklish
حساس
delicate
حساس
vigilant
حساس
techy
حساس
tendered
حساس
susceptive
حساس
key
<adj.>
حساس
exquisite
حساس
sensitive
حساس
critical
حساس
tender
حساس
sentimental
حساس
key points
نقاط حساس
high strung
بسیار حساس
hygrosensitive
حساس به رطوبت
feelingly
بطور حساس
gleg
حساس باهوش
a sensitive subject
[topic]
موضوعی حساس
key position
شغل حساس
supersensitive
حساس شده
skinless
خیلی حساس
senseful
خیلی حساس
sensitization
حساس شدن
sensory nerves
پیهای حساس
sensitive plant
گیاه حساس
sensitizer
حساس کننده
sensitive zone
منطقه حساس
sensitization
حساس سازی
pixilated
خیلی حساس
palpi
شاخک حساس
overstrung
خیلی حساس
vibrissa
موی حساس
it touched him on the raw
بنقطه حساس
keop soo
نقاط حساس
key terrain
زمین حساس
kittle
هوشیار حساس
mimosa
گیاه حساس
supersensitive
فوق حساس
sensitization
حساس کردن
sensitised
حساس کردن
jumpy
بیقرار حساس
sensitising
حساس شدن
insensitivity
غیر حساس
sensitize
حساس کردن
insensitive
غیر حساس
sensitize
حساس شدن
tenderises
حساس کردن
sensitively
بطور حساس
sensitising
حساس کردن
insensible
غیر حساس
tenderising
حساس کردن
sensitised
حساس شدن
tenderizing
حساس کردن
tenderizes
حساس کردن
tenderized
حساس کردن
sensitises
حساس شدن
sensitises
حساس کردن
tenderize
حساس کردن
perceptive
حساس و باهوش
critical facility
تاسیسات حساس
critical item
اماد حساس
sensitizes
حساس شدن
sensitizing
حساس کردن
sensitizing
حساس شدن
elastic supply
عرضه حساس
starkly
حساس سفت
starkest
حساس سفت
starker
حساس سفت
stark
حساس سفت
critical mass
توده حساس
sensitizes
حساس کردن
tender
حساس بودن
critical position
پوزیسیون حساس
tenderised
حساس کردن
tendering
حساس بودن
tenderest
حساس بودن
tendered
حساس بودن
sensitized
حساس شدن
sensitized
حساس کردن
tentacular
دارای شاخک حساس
soft boiled
نیم بند حساس
pressure sensitive pen
قلم حساس به فشار
susceptible to pain
حساس نسبت بدرد
supersensitive
فوق العاده حساس
sensitive to light
حساس نسبت به روشنایی
palpus
شاخک حساس سبیل
laminitis
اماس لایههای حساس
vital points
نقاط حساس بدن
kyusho
نقاط حساس بدن
inelastic demand
تقاضای غیر حساس
context sensitive
حساس نسبت به متن
context sensitive help
کمک حساس به قرینه
hypergolic fuel
سوخت فوق حساس
touchiest
نازک نارنجی حساس
electrosensitive paper
کاغذ حساس الکترونیکی
detecting circuit
مدار حساس مین
sensitivity
حساس بودن به چیزی
sensitivities
حساس بودن به چیزی
dipneedle circuit
مدار حساس مغناطیسی
sentient
حساس دستخوش احساسات
susceptible
حساس مستعد پذیرش
touchier
نازک نارنجی حساس
touchy
نازک نارنجی حساس
tentacle
موی حساس جانور
key terrain features
عوارض حساس زمین
tentacles
موی حساس جانور
tentacular
شبیه شاخک حساس
key position
موضع حساس و مهم
tender minded
دارای فکر حساس
touch panel
صفحه حساس به تماس
touch sensitive panel
صفحه حساس به تماس
youch sensitive screen
صفحه حساس به تماس
touch sensitive tablet
تابلو حساس به تماس
sensitive
حیاتی از نظرعملیاتی منطقه حساس
touch sensitive display
صفحه نمایش حساس لمسی
panchromatic
حساس نسبت بهمه رنگها
sensory
وابسته به مرکز احساس حساس
detector paper
کاغذ حساس دستگاه اکتشاف ش م ر
photodiode
دیود حساس نسبت به نور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com