English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
You have given me too much. زیاد ( زیادی ) به من دادی
Other Matches
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
negotiatory قرار دادی
default value ارزش قرار دادی
default condition وضعیت قرار دادی
default option انتخاب قرار دادی
Touché! خوب جواب دادی!
Why did you give away your business patern ? چرا شریک خودت را لو دادی ؟
formal لباس رسمی شب قرار دادی
You gave me the wrong key . کلیدی که به من دادی عوضی بود
Did you deliver my letter to your father ? نامه مرا تحویل پدرت دادی ؟
Are you out of your mind? مگر عقلت کم است ( از دست دادی ) ؟
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
unduly زیادی
numerousness زیادی
enormousness زیادی
greatly به زیادی
heaviness زیادی
to a large extent تا حد زیادی
excrescential زیادی
excrescent زیادی
frequentness زیادی
extremeness زیادی
muchness زیادی
intensity زیادی
profoundly زیادی
excessiveness زیادی
greatness زیادی
nimiety زیادی
intenseness زیادی
abundance زیادی
surplus زیادی
wealth زیادی
surpluses زیادی
extra- زیادی
excesses زیادی
excess زیادی
infiniteness زیادی
redundance زیادی
extras زیادی
superfluity زیادی
extra زیادی
immensity زیادی
inordinacy زیادی
hugeness زیادی
supervacaneous زیادی
undue زیادی
profoundness زیادی
profuseness زیادی
immenseness زیادی
immoderacy زیادی
overly زیادی
superfluous زیادی
interleaf برگ زیادی
over production محصول زیادی
increscent زیادی توسعه
riffraff زیادی توده
for long مدت زیادی
hyperacidity زیادی اسید
fuzz ball گوشت زیادی
inordinateness زیادی بی اندازگی
gaudery پیرایههای زیادی
exorbitance زیادی افراط
clogs زیادی پرکردن
overweight وزن زیادی
clogged زیادی پرکردن
overblance زیادتی زیادی
clog زیادی پرکردن
distichiasis مژگان زیادی
to a degree تادرجه زیادی
outgrowth گوشت زیادی
largely تا درجه زیادی
extensiveness کثرت زیادی
growths گوشت زیادی تومور
excesses مقدار زیادی از چیزی
growth گوشت زیادی تومور
I incurred a heavy loss. ضرر زیادی کردم
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
excess مقدار زیادی از چیزی
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
redun dantly بطور زائدیا زیادی
make a killing <idiom> پول زیادی درآوردن
make a bundle <idiom> پول زیادی درآوردن
to shoot one's mouth off <idiom> زیادی حرف زدن
intensity of gravity شدت با زیادی جاذبه
it was a مبلغ زیادی بود
extras موضوعی که زیادی است
many of them عده زیادی از انها
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
quite a number of people عده زیادی از مردم
extra موضوعی که زیادی است
so خیلی باین زیادی
outgrwth برامدگی گوشت زیادی
over estimation زیادی درنظر گرفتن
long ago مدت زیادی پیش
odd come short زیادی باقی مانده
it will not take long مدت زیادی نمیخواهد
oversale پیش فروش زیادی
extra- موضوعی که زیادی است
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
exairesis برش اندام زیادی
long a go مدت زیادی پیش
kajillion [slang] تعداد بسیار زیادی
surpluses مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
I have lost a lot of blood. خون زیادی از من رفته است
To cover (traverse)long distances. مسافت زیادی راطی کردن
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
To go to great expenses . خرج زیادی را متحمل شدن
Do you have an extra pen to lend me? یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
quickly بدون مصرف زمان زیادی
it takes much room فضای زیادی را اشغال میکند
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
compact چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacted چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacting چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacts چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
much sugar was left قند زیادی باقی ماند
ring bone استخوان زیادی در بخولق اسب
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
Suffering many privations . محرومیتهای زیادی رامتحمل شدن
polypus گوشت زیادی ساقه دار
hyperacid حاوی مقدار زیادی اسید
splurge on something <idiom> پول زیادی خرج کردن
surplus مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
lose one's shirt <idiom> پول زیادی را از دست دادن
to overdose a patient داروی زیادی به بیمار دادن یاخوراندن
to pad a sentence جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
polyposis دچاری بگوشت زیادی یابواسیر لحمی
A big crowd surged into the streets. جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
super numerary نفر یا سرباز اضافه برسازمان یا زیادی
To stint . To be cheese - paring . گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
You are sure a dead ringer for muy brother. تو قطعا شباهت زیادی با برادر من داری.
surcharges اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharge اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
blue-chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
lady's man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
labour intensive industry صنعتی که به نیروی انسانی زیادی احتیاج دارد
hard wheat گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
trouty دارای تعداد زیادی ماهی قزل الا
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
blue chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
digital research inc یک شرکت نرم افزاری که محصولات زیادی دارد
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
normalization تابع نرمالساز عدد اعشاری که ارقام زیادی
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
I cant see much difference in them. فرق زیادی بین آنها نمی بینم
ladies' man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
ladies' men مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
zero کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeroes کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeros کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
put on one's thinking cap <idiom> زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
This dictionary has many examples of how idioms are used . این فرهنگ مثالهای زیادی از کاربرد اصطلاحات دارد
mass meeting انجمن یا مجمعی که از عده زیادی مردم تشکیل شود
Looks likes he is asking for trouble . looks like he is sticking his neck out . مثل اینکه سرش به گردنش ( تنش ) زیادی می کند
eurytherm موجودی که دارای درجات حرارت مختلف و زیادی است
all-rounder همه فنحریف, کسی که مهارتهای متنوع و زیادی دارد
profound gangrene یعنی انکه گوشت زیادی را تباه کرده باشد
big fill افتادن تعداد زیادی از میله هابا گوی اول
Tourists have stayed away in droves this summer. این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
slow moving کالاهایی که فروختن انها مدت زیادی طول میکشد
HRG توانایی نمایش تعداد زیادی پیکس در واحد مساحت
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
resolution توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
polygarchy حکومتی که به دست عده زیادی اداره شود حکومت جمعی
static economy اقتصاد ساکن وضعیت اقتصادی یی که مدت زیادی دوام یابد
Her teacher's presence caused her considerable discomfort. بودن دبیر او [زن] احساس ناراحتی زیادی برای او [زن] ایجاد کرد.
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
resolutions توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
white heat درجه حرارت زیادی که ازسرخی گذشته و برنگ سفید دراید
pointers فایلی از نشانه گرها مربوط به حجم زیادی از داده ذخیره شده
an athlete's body [circulation] can take a lot of punishment. بدن [گردش خون] یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
air mass جریان تودهء عظیمی از هواکه مسافت زیادی را در سطح زمین طی میکند
critical engine موتوری که از کارافتادن یانقص ان تاثیر زیادی درعملکرد هواپیما خواهد داشت
pointer فایلی از نشانه گرها مربوط به حجم زیادی از داده ذخیره شده
There are many difference between Persian and English . بین زبانهای فارسی وانگلیسی فرق های زیادی وجود دارد
computer nik استفاده کننده علاقمند کامپیوترکه وقت زیادی را صرف کاربا کامپیوتر میکند
carried رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carries رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
multifunction صفحه مدار جانبی که خصوصیات زیادی برای هنگنام سازی کامپیوتر دارد
carry رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carrying رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
automatics توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
automatic توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
retention area قسمتهایی از دیسک توربین دراطراف ریشه تیغه ها که تحت نیروی زیادی قرار دارند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com