Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
overcolour
زیاد اب وروغن دادن
Other Matches
embalm
با عطر وروغن تدهین کردن
embalmed
با عطر وروغن تدهین کردن
embalming
با عطر وروغن تدهین کردن
embalms
با عطر وروغن تدهین کردن
finish
تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
finishes
تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
finishes
تمام کردن رنگ وروغن زدن
finish
تمام کردن رنگ وروغن زدن
to put it on
زیاد لعابش دادن
overcolour
زیاد لعاب دادن
overrating
زیاد اهمیت دادن به
overrate
زیاد اهمیت دادن به
overrates
زیاد اهمیت دادن به
overrated
زیاد اهمیت دادن به
slashes
تخفیف زیاد دادن
slash
تخفیف زیاد دادن
luxuriates
اب وتاب زیاد دادن
over expose
زیاد روشنایی دادن
slashed
تخفیف زیاد دادن
slaughter
تخفیف زیاد دادن
slaughtered
تخفیف زیاد دادن
slaughters
تخفیف زیاد دادن
wiredraw
زیاد طول دادن
luxuriating
اب وتاب زیاد دادن
luxuriated
اب وتاب زیاد دادن
luxuriate
اب وتاب زیاد دادن
pump handle
زیاد تکان دادن
tartaresauce
سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
tartarsauce
سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
to space out
زیاد فاصله دادن گشادترکردن
wipe out
شکست دادن حریف با امتیاز زیاد
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
anneal
حرارت زیاد دادن و بعد سردکردن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overbear
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overset
زینت دادن زیاد بار کردن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
fuse
آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fused
آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
highs
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
highest
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
religionize
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
broached
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
overmuch
زیاد
muckle
زیاد
not a lettle
زیاد
vastly
زیاد
mickle or muckle
زیاد
mickle
زیاد
tremendously
زیاد
widest
زیاد
wider
زیاد
populous
زیاد
wide
زیاد
profusely
زیاد
greatly
زیاد
great-
زیاد
greatest
زیاد
numerous
زیاد
late
زیاد
many
زیاد
plethoric
زیاد
excessive
زیاد
plaguily
زیاد
extortionate
زیاد
extortionary
زیاد
great
زیاد
rife
زیاد
highly
زیاد
fulsome
زیاد
no end of
زیاد
effusively
زیاد
much
زیاد
heartbreak
غم زیاد
over and above
زیاد
ranksack
زیاد
outrageously
زیاد
widely
زیاد
intense
زیاد
copious
زیاد
superabundant
زیاد
in quantities
زیاد
highest
زیاد
thick
زیاد
thicker
زیاد
thickest
زیاد
supererogatory
زیاد
highs
زیاد
large adv
زیاد
egregiously
زیاد
swingeing
زیاد
overly
زیاد
too much
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
intensely
زیاد
immane
زیاد
to a large extent
زیاد
heavily
زیاد
in excess
زیاد
extensive
زیاد
very
زیاد
squeamishness
زیاد
squeamishly
زیاد
heart break
غم زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
too
زیاد
glaring
زیاد
mortally
زیاد
generous
زیاد
hugely
زیاد
high
زیاد
immoderate
زیاد
intensively
زیاد
profoundly
زیاد
high altitude
ارتفاع زیاد
hyperidrosis
تعرق زیاد
high altitude
از ارتفاع زیاد
high yielding farms
با بازده زیاد
over estimate
زیاد براوردکردن
overlabour
زیاد کارکردن
in large
بمقدار زیاد
hyperemployment
اشتغال زیاد
hypercathexis
نیروگذاری زیاد
high precison
دقت زیاد
high vacuum
خلاء زیاد
high spin
چرخش زیاد
overbusy
زیاد مشغول
wide apart
زیاد از هم جدا
overburdensome
زیاد سنگین
high pressure
فشار زیاد
overdrssed
زیاد اراسته
high yield
با بازده زیاد
over ripe
زیاد رسیده
in large
بمقیاس زیاد
over confident
زیاد مطمئن
over blow
زیاد دمیدن
jillion
مقدار زیاد
longings
ارزوی زیاد
longing
ارزوی زیاد
left over
زیاد امده
latifundia
املاک زیاد
mass casualties
تلفات زیاد
mass bombing
بمباران زیاد
magna cum laude
با امتیاز زیاد
macro
رشد زیاد
over issue
زیاد انتشاردادن
long range
با برد زیاد
expanse
فضای زیاد
mort
مقدار زیاد
over anxious
زیاد دل واپس
increaser
زیاد کننده
increscent
زیاد شونده
over anxiety
دل واپسی زیاد
glares
درخشندگی زیاد
glared
درخشندگی زیاد
onding
بارندگی زیاد
glare
درخشندگی زیاد
obstipation
یبوست زیاد
intensification
زیاد کردن
my grief was intensified
غصه من زیاد
musk cat
گریه زیاد
interminableness
درازی زیاد
expanses
فضای زیاد
much rain
باران زیاد
long precision
دقت زیاد
overmoke
زیاد سیگارکشیدن
rigorously
با دقت زیاد
superelevation
ارتفاع زیاد
superrabundant
زیاد فراوان
superrabundant
خیلی زیاد
swingeing damages
خسارات زیاد
on a grand scale
<adv.>
به مقدار زیاد
tabes
لاغری زیاد
tabes
ضعف زیاد
subtility
دقت زیاد
struck with teror
زیاد ترسیده
keenly
سخت زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com