English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
overcrop زیاد حاصل برداشتن از
Other Matches
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
ogive شکل حاصل از منحنی مدارسیارهای که شعاع ان به تدریج زیاد شده تا سرانجام به خط راست تبدیل میگردد
submarginal land زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
transcribe استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribing استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribed استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribes استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
products حاصل
yields حاصل
outcomes حاصل
resume حاصل
yield حاصل
resumed حاصل
resumes حاصل
yielded حاصل
resuming حاصل
nonproductive بی حاصل
outcome حاصل
outgrwth حاصل
infertile بی حاصل
outgrowth حاصل
deserted <adj.> بی حاصل
perquisite حاصل
resulting حاصل
resulted حاصل
result حاصل
desolate <adj.> بی حاصل
upshot حاصل
barren <adj.> بی حاصل
blasted [uninhabitable] <adj.> بی حاصل
bleak <adj.> بی حاصل
perquisites حاصل
payoff حاصل
adnate حاصل
payoffs حاصل
product حاصل
fruitage حاصل
unfruitful بی حاصل
unutilized بی حاصل
karma حاصل کردارانسان
yielder حاصل دهنده
total حاصل جمع
totaling حاصل جمع
totalled حاصل جمع
product حاصل حاصلضرب
pinguid حاصل خیز
affording حاصل کردن
afforded حاصل کردن
getting حاصل کردن
afford حاصل کردن
sums حاصل جمع
sum حاصل جمع
yields محصول حاصل
totaled حاصل جمع
totalling حاصل جمع
redemption yield حاصل بازخرید
steam fog مه حاصل از بخار اب
heir ارث بر حاصل
totals حاصل جمع
yield محصول حاصل
yielded محصول حاصل
barren بی ثمر بی حاصل
to be derived حاصل شدن
production حاصل دادن
productions حاصل دادن
affords حاصل کردن
earning yield حاصل عواید
growths اثر حاصل
sum کل [حاصل جمع]
productive مولد پر حاصل
total کل [حاصل جمع]
products حاصل ضرب
throughput حاصل کار
acquire حاصل کردن
amount کل [حاصل جمع]
emblements حاصل زمین
feracious حاصل خیز
feracity حاصل خیزی
cabonic حاصل از کربن
gleby حاصل خیز
amount حاصل جمع
proceeds حاصل فروش
products حاصل حاصلضرب
foodful حاصل خیز
paper blockade محاصره بی حاصل
get حاصل کردن
partial products حاصل ضربهای جز
growth اثر حاصل
gets حاصل کردن
nonproductive labor کار بی حاصل
fattens حاصل خیزکردن
product حاصل ضرب
negotiation result حاصل مذاکرات
fatten حاصل خیزکردن
negotiation outcome حاصل مذاکرات
result of the negotiations حاصل مذاکرات
fattened حاصل خیزکردن
come to an agreement توافق حاصل کردن
deflationary gap فاصله حاصل از رکود
capital bonus سود حاصل از سرمایه
earth pressure فشار حاصل از خاک
eagre موج حاصل از جذر و مد
phantasm حاصل خیال ووهم
mould line خط حاصل از تلاقی دو سطح
interest profit عایدی حاصل از بهره
hot shorteness شکنندگی حاصل از گرما
lysate حاصل تجزیه سلولی
gains from trade منافع حاصل از تجارت
aftercrop حاصل دوم باره
resultant حاصل منتج شونده
fogbow رنگین کمان حاصل از مه
entrance loss افت حاصل از اصطکاک
partial sum حاصل جمع جزئی
sideways sum حاصل جمع یک وری
sterilises بی بار یا بی حاصل کردن
bead دانههای حاصل ازجوشکاری
beads دانههای حاصل ازجوشکاری
look in on <idiom> تماس حاصل کردن
acquires حاصل کردن اندوختن
spume کف آب [کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
beach foam کف آب [کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
ocean foam کف آب [کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
sea foam کف آب [کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
wave pressure فشار حاصل از موج
acquiring حاصل کردن اندوختن
sterilised بی بار یا بی حاصل کردن
sterilising بی بار یا بی حاصل کردن
sterilize بی بار یا بی حاصل کردن
sterilizes بی بار یا بی حاصل کردن
sheer انحراف حاصل کردن
go to rack and ruin <idiom> نتیجه بد حاصل کردن
sterilized بی بار یا بی حاصل کردن
sterilizing بی بار یا بی حاصل کردن
delete برداشتن
pick up برداشتن
lifts برداشتن
include در برداشتن
deleting برداشتن
includes در برداشتن
ingether برداشتن
deletes برداشتن
ingather برداشتن
take برداشتن
moistening نم برداشتن
takes برداشتن
glom برداشتن
lift برداشتن
pickup برداشتن
countertrace برداشتن از
take up برداشتن
deleted برداشتن
removes از جا برداشتن
flaw مو برداشتن
removing برداشتن
to run away with برداشتن
flaws مو برداشتن
to mop up برداشتن
to pick up برداشتن
removes برداشتن
sublate برداشتن
lifted برداشتن
lifting برداشتن
removing از جا برداشتن
to pull off برداشتن
remove برداشتن
to take up برداشتن
remove از جا برداشتن
beach foam کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
flyash خاکستر حاصل از زغال سنگ
do wonders <idiom> نتیجه عالی حاصل کردن
cost saving درامد حاصل از تقلیل هزینه
garden stuff حاصل باغ :سبزی ومیوه
spume کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
ocean foam کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
eolian رسوب حاصل از جریان باد
sea foam کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
blear تاری حاصل از اشک وغیره
crops حاصل دادن چینه دان
petrodollars دلار حاصل ازفروش نفت
harvests حاصل درو کردن وبرداشتن
harvested حاصل درو کردن وبرداشتن
harvest حاصل درو کردن وبرداشتن
crop حاصل دادن چینه دان
cropped حاصل دادن چینه دان
tidal mud deposits گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
osculate تماس نزدیک حاصل کردن
productiveness حاصل خیزی نیروی تولید
hold out <idiom> حاصل شدن ،تقدیر کردن
dequeue برداشتن اقلام یک صف
unveiled حجاب برداشتن
unveiling حجاب برداشتن
unveils حجاب برداشتن
to break step غلط پا برداشتن
break step غلط پا برداشتن
decode برداشتن رمز
unveil حجاب برداشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com