English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (14 milliseconds)
English Persian
to overshoot oneself زیاد دور رفتن
Search result with all words
haemophillia امادگی بخون رفتن زیاد
I am not much of a cinema-goer. زیاد اهل سینما ( رفتن ) نیستم
Other Matches
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
plaguily زیاد
egregiously زیاد
highly زیاد
overmuch زیاد
heart break غم زیاد
plethoric زیاد
late زیاد
intense زیاد
profusely زیاد
for all the world بی کم و زیاد
superabundant زیاد
many زیاد
copious زیاد
greatly زیاد
effusively زیاد
to a large extent زیاد
extensive زیاد
too زیاد
heartbreak غم زیاد
muckle زیاد
mickle or muckle زیاد
mickle زیاد
greatest زیاد
great- زیاد
great زیاد
ranksack زیاد
too much زیاد
profoundly زیاد
fulsome زیاد
not a lettle زیاد
rife زیاد
very زیاد
widely زیاد
vastly زیاد
intensely زیاد
high زیاد
highest زیاد
highs زیاد
swingeing زیاد
quite a few <idiom> زیاد
much زیاد
squeamishly زیاد
populous زیاد
supererogatory زیاد
extortionary زیاد
immane زیاد
in excess زیاد
numerous زیاد
overly زیاد
heavily زیاد
outrageously زیاد
in quantities زیاد
widest زیاد
squeamishness زیاد
hugely زیاد
wider زیاد
over and above زیاد
large adv زیاد
immoderate زیاد
thickest زیاد
intensively زیاد
no end of زیاد
glaring زیاد
thicker زیاد
tremendously زیاد
thick زیاد
mortally زیاد
wide زیاد
generous زیاد
extortionate زیاد
excessive زیاد
longest مدت زیاد
high pressure فشار زیاد
extensively باوسعت زیاد
long- مدت زیاد
increase زیاد کردن
longs مدت زیاد
keenly سخت زیاد
queasy زیاد دقیق
longed مدت زیاد
torrid زیاد گرم
ecstasies حظ یاخوشی زیاد
oodles خیلی زیاد
ecstasy حظ یاخوشی زیاد
long مدت زیاد
long precision دقت زیاد
rigour دقت زیاد
high precison دقت زیاد
riches ثروت زیاد
exceedingly بحد زیاد
considerably نسبتا"زیاد
exceeding خیلی زیاد
ravenously با گرسنگی زیاد
tabes ضعف زیاد
tabes لاغری زیاد
swingeing damages خسارات زیاد
superrabundant خیلی زیاد
superrabundant زیاد فراوان
sky-high درارتفاع زیاد
rigours دقت زیاد
sky high درارتفاع زیاد
vast مقدار زیاد
rigors دقت زیاد
to be left زیاد امدن
rigorously با دقت زیاد
mort مقدار زیاد
apace باسرعت زیاد
increased زیاد کردن
much rain باران زیاد
musk cat گریه زیاد
my grief was intensified غصه من زیاد
longer مدت زیاد
on a grand scale <adv.> به مقدار زیاد
superelevation ارتفاع زیاد
meticulously با دقت زیاد
lots خیلی زیاد
vast زیاد عظیم
quaffs زیاد نوشیدن
terror ترس زیاد
to toll up زیاد شدن
terrors ترس زیاد
extravagantly با افراط زیاد
cambers افزایش زیاد
camber افزایش زیاد
in large بمقدار زیاد
in large بمقیاس زیاد
increaser زیاد کننده
heavier زیاد سخت
jillion مقدار زیاد
hypercathexis نیروگذاری زیاد
hyperemployment اشتغال زیاد
hyperidrosis تعرق زیاد
left over زیاد امده
superannuated زیاد کهنه
to run rup زیاد کردن
latifundia املاک زیاد
add زیاد کردن
manifold بسیار زیاد
tremendous مقدار زیاد
intensification زیاد کردن
propagated زیاد کردن
large scale بمقدار زیاد
propagates زیاد کردن
propagating زیاد کردن
escalates زیاد شدن
heavy زیاد سخت
escalated زیاد شدن
heaviest زیاد سخت
escalate زیاد شدن
large-scale بمقدار زیاد
propagate زیاد کردن
vehemently باحرارت زیاد
vehement باحرارت زیاد
desperation نومیدی زیاد
violent pain درد زیاد
interminableness درازی زیاد
wheen تعداد زیاد
escalating زیاد شدن
with many regrets با تاسف زیاد
with much regret با تاسف زیاد
heavies زیاد سخت
superabundant خیلی زیاد
multiplying زیاد شدن
longing ارزوی زیاد
longings ارزوی زیاد
expanse فضای زیاد
expanses فضای زیاد
increscent زیاد شونده
glare درخشندگی زیاد
glared درخشندگی زیاد
multiply زیاد شدن
mass casualties تلفات زیاد
mass bombing بمباران زیاد
magna cum laude با امتیاز زیاد
macro رشد زیاد
high spin چرخش زیاد
multiplied زیاد شدن
multiplies زیاد شدن
glares درخشندگی زیاد
high vacuum خلاء زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com