Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English
Persian
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
Other Matches
supply
تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplying
تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplied
تکمیل کردن موجودی ذخیره
stocked
موجودی ذخیره
reserve stock
موجودی ذخیره
buffer stock
موجودی ذخیره
stock
موجودی ذخیره
mass storage
وسیله ذخیره پشتیبان که قادر به ذخیره سایز حجم زیاد داده است
inventory
ذخیره موجودی اماد
stock
موجودی کالا ذخیره
stocked
موجودی کالا ذخیره
safety stock
موجودی ذخیره انبار
stockholder
صاحب موجودی ذخیره نگهدار
stockholders
صاحب موجودی ذخیره نگهدار
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overmoke
زیاد دود داشتن
speculating
انتظار سودو زیاد داشتن
speculated
انتظار سودو زیاد داشتن
abounded
زیاد بودن وفور داشتن
speculate
انتظار سودو زیاد داشتن
set store on (by)
<idiom>
خواستارنگهداری ،ارزش زیاد داشتن
to have a thing at heart
بچیزی زیاد دلبستگی داشتن
abounding
زیاد بودن وفور داشتن
abounds
زیاد بودن وفور داشتن
speculates
انتظار سودو زیاد داشتن
up to one's ears in work
<idiom>
کارهای زیاد برای انجام داشتن
stand (someone) in good stead
<idiom>
سود زیاد برای شخص داشتن
to have one's work cut out
[for one]
<idiom>
کار خیلی زیاد و سخت داشتن
stockade
جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
perpetual inventory
فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
stockades
جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
earmarked stock
موجودی تخصیص یافته موجودی اختصاصی
stock evaluation
بررسی موجودی انبار ارزیابی موجودی
highest
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
highs
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
to strain at anything
در زیر فشارچیزی تقلاکردن زیاد در چیزی باریک شدن یاوسواس داشتن
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to lay in a stock
موجودی تهیه کردن
stock
موجودی موجودی کالا
stocked
موجودی موجودی کالا
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
To take an invevtory.
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
storage
ذخیره کردن ذخیره
stock
ذخیره ذخیره کردن
stocked
ذخیره ذخیره کردن
stockage
ذخیره کردن ذخیره
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
associative storage
یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
periodic stock check
کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
CDs
DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CD
DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
frequent
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
interior label
برچسب مشخصات ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی
volumes
کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
volume
کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
storage
حافظه یا رسانه ذخیره سازی که با قط ع برق داده ذخیره شده را از دست میدهد
propagate
زیاد کردن
propagated
زیاد کردن
heightened
زیاد کردن
heightening
زیاد کردن
heighten
زیاد کردن
heightens
زیاد کردن
propagates
زیاد کردن
grnish
زیاد کردن
to run rup
زیاد کردن
increase
زیاد کردن
increased
زیاد کردن
increases
زیاد کردن
overload
زیاد پر کردن
overloaded
زیاد پر کردن
intensification
زیاد کردن
propagating
زیاد کردن
overloads
زیاد پر کردن
overstock
زیاد پر کردن
add
زیاد کردن
mail box
فضای ذخیره سازی الکترونیکی با آدرس که پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
high
تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
highest
تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
highs
تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
permanent
فایل داده که در وسیله ذخیره سازی پشتیبان ذخیره شده مثل دیسک درایو
mailbox
فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
mailboxes
فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
volatile memory
حافظه یا رسانه ذخیره سازی که داده ذخیره شده در آن را در صورت قط ع منبع تغذیه از دست میدهد.
reservoir
سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
reservoirs
سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
propagated
زیاد کردن پروردن
overwork
کار زیاد کردن
overfreight
زیاد بار کردن
superheat
گرم کردن زیاد
overload
زیاد بار کردن
oversimplified
زیاد ساده کردن
to overexert
تقلای زیاد کردن
overestimating
زیاد براورد کردن
over refine
زیاد موشکافی کردن
oversimplify
زیاد ساده کردن
oversimplifies
زیاد ساده کردن
overworked
کار زیاد کردن
propagate
زیاد کردن پروردن
oversimplification
زیاد ساده کردن
overloaded
زیاد بار کردن
overloads
زیاد بار کردن
propagates
زیاد کردن پروردن
to overstrain oneself
تقلای زیاد کردن
to overwork oneself
زیاد کار کردن
overrates
زیاد براورد کردن
strains
کوشش زیاد کردن
overrated
زیاد براورد کردن
elevation of security
زیاد کردن تامین
strain
کوشش زیاد کردن
raise
پروراندن زیاد کردن
overworking
کار زیاد کردن
add
زیاد کردن برد
overestimate
زیاد براورد کردن
make much of
استفاده زیاد کردن از
overworks
کار زیاد کردن
overestimated
زیاد براورد کردن
overpress
زیاد پافشاری کردن در
adds
زیاد کردن برد
adding
زیاد کردن برد
propagating
زیاد کردن پروردن
overrating
زیاد براورد کردن
raises
پروراندن زیاد کردن
overestimates
زیاد براورد کردن
oversimplifying
زیاد ساده کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
ransacks
زیاد کاوش کردن
overheat
زیاد گرم کردن
overheated
زیاد گرم کردن
ransacking
زیاد کاوش کردن
overheats
زیاد گرم کردن
ransack
زیاد کاوش کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
ransacked
زیاد کاوش کردن
overrate
زیاد براورد کردن
overcharges
زیاد حساب کردن
overcharged
زیاد حساب کردن
over excite
زیاد تحریک کردن
expanded , capacity
زیاد کردن گنجایش
junk
پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
To live a long life .
عمر طولانی (زیاد ) کردن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
extort
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorting
اخاذی کردن زیاد ستاندن
overpress
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
gap
اختلاف زیاد شکافدار کردن
gaps
اختلاف زیاد شکافدار کردن
give or take
<idiom>
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
to bolt
با سرعت زیاد حرکت کردن
call of more
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
extorted
اخاذی کردن زیاد ستاندن
softer
نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
read
گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
softest
نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
soft
نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
reads
گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
bubble memory
روش ذخیره سازی داده دودویی با استفاده از خصوصیات مغناطیسی رسانه ها تا دادههای با حجم بالا در حافظه اصلی ذخیره شوند
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overset
زینت دادن زیاد بار کردن
tasks
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
haunts
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
haunt
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
task
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overbear
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
saves
ذخیره کردن
condenses
ذخیره کردن
stash
ذخیره کردن
stashed
ذخیره کردن
stashes
ذخیره کردن
condensing
ذخیره کردن
reserve
ذخیره کردن
stock
ذخیره کردن
storage
ذخیره کردن
reserves
ذخیره کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com