English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
over refine زیاد موشکافی کردن
Other Matches
scrutinizing موشکافی کردن
scrutinised موشکافی کردن
scrutinises موشکافی کردن
scrutinising موشکافی کردن
scrutinize موشکافی کردن
dissect موشکافی کردن
to split hairs موشکافی کردن
scrutinized موشکافی کردن
analyze موشکافی کردن
scrutinizes موشکافی کردن
dissected موشکافی کردن
dissects موشکافی کردن
dissecting موشکافی کردن
analyse موشکافی کردن جداکردن
analysed موشکافی کردن جداکردن
analyses موشکافی کردن جداکردن
analysing موشکافی کردن جداکردن
analyzed موشکافی کردن جداکردن
analyzing موشکافی کردن جداکردن
analyzes موشکافی کردن جداکردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
subtilize دقت کردن موشکافی کردن
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
subtlety موشکافی
split hair موشکافی
hair splitting موشکافی
minuteness موشکافی
analysis موشکافی
quillet موشکافی
scrutiny موشکافی
subtility موشکافی
subtleties موشکافی
astuteness موشکافی
hairsplitting موشکافی زیاده از حد
fineness موشکافی صافی
subtly از روی دقت یا موشکافی
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequents مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
increase زیاد کردن
intensification زیاد کردن
increased زیاد کردن
to run rup زیاد کردن
increases زیاد کردن
add زیاد کردن
heightened زیاد کردن
overloads زیاد پر کردن
overstock زیاد پر کردن
overloaded زیاد پر کردن
overload زیاد پر کردن
propagating زیاد کردن
propagates زیاد کردن
propagated زیاد کردن
heightens زیاد کردن
heighten زیاد کردن
propagate زیاد کردن
heightening زیاد کردن
grnish زیاد کردن
overworked کار زیاد کردن
to overstrain oneself تقلای زیاد کردن
to overexert تقلای زیاد کردن
add زیاد کردن برد
to overwork oneself زیاد کار کردن
overworks کار زیاد کردن
overheat زیاد گرم کردن
elevation of security زیاد کردن تامین
overheated زیاد گرم کردن
overwork کار زیاد کردن
overworking کار زیاد کردن
overrate زیاد براورد کردن
expanded , capacity زیاد کردن گنجایش
overrated زیاد براورد کردن
superheat گرم کردن زیاد
ransack زیاد کاوش کردن
overrates زیاد براورد کردن
adding زیاد کردن برد
ransacking زیاد کاوش کردن
ransacks زیاد کاوش کردن
adds زیاد کردن برد
overrating زیاد براورد کردن
ransacked زیاد کاوش کردن
overestimates زیاد براورد کردن
make much of استفاده زیاد کردن از
overestimated زیاد براورد کردن
oversimplifying زیاد ساده کردن
oversimplify زیاد ساده کردن
strains کوشش زیاد کردن
oversimplifies زیاد ساده کردن
over excite زیاد تحریک کردن
overload زیاد بار کردن
strain کوشش زیاد کردن
overestimate زیاد براورد کردن
propagated زیاد کردن پروردن
oversimplified زیاد ساده کردن
oversimplification زیاد ساده کردن
propagates زیاد کردن پروردن
overestimating زیاد براورد کردن
propagating زیاد کردن پروردن
overloads زیاد بار کردن
raises پروراندن زیاد کردن
overloaded زیاد بار کردن
overcharge زیاد حساب کردن
overcharged زیاد حساب کردن
overpress زیاد پافشاری کردن در
overcharges زیاد حساب کردن
overcharging زیاد حساب کردن
propagate زیاد کردن پروردن
raise پروراندن زیاد کردن
overheats زیاد گرم کردن
overfreight زیاد بار کردن
extort اخاذی کردن زیاد ستاندن
overpress زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
extorting اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts اخاذی کردن زیاد ستاندن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
gaps اختلاف زیاد شکافدار کردن
gap اختلاف زیاد شکافدار کردن
extorted اخاذی کردن زیاد ستاندن
give or take <idiom> از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
To live a long life . عمر طولانی (زیاد ) کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
enlarges توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging توسعه دادن زیاد بحث کردن
overbear مغلوب کردن زیاد میوه دادن
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarge توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged توسعه دادن زیاد بحث کردن
overset زینت دادن زیاد بار کردن
to overrun oneself از دویدن زیاد خود را خسته کردن
to overeach oneself زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
haunts زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
haunt زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to piss off the wrong people <idiom> آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
to work hard سخت و با زحمت زیاد کار کردن [اصطلاح روزمره]
religionize دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrate بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
multiple حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
overrating بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrates بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
shim واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
keypad مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
overload زیاد بار کردن اضافه بار
overloaded زیاد بار کردن اضافه بار
overloads زیاد بار کردن اضافه بار
too much زیاد
quite a few <idiom> زیاد
profoundly زیاد
squeamishness زیاد
mickle or muckle زیاد
intensely زیاد
wide زیاد
much زیاد
overly زیاد
glaring زیاد
heartbreak غم زیاد
over and above زیاد
greatly زیاد
for all the world بی کم و زیاد
rife زیاد
overmuch زیاد
populous زیاد
ranksack زیاد
greatest زیاد
no end of زیاد
wider زیاد
not a lettle زیاد
widest زیاد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com