Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English
Persian
quaff
زیاد نوشیدن
quaffed
زیاد نوشیدن
quaffing
زیاد نوشیدن
quaffs
زیاد نوشیدن
Other Matches
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
imbibe
نوشیدن
imbibes
نوشیدن
bibs
نوشیدن
to drink to the lees
تا ته نوشیدن
bib
نوشیدن
potation
نوشیدن
imbibing
نوشیدن
imbibed
نوشیدن
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
wines
شراب نوشیدن
to have a sip
یک جرعه آب نوشیدن
tippling
همیشه نوشیدن
tipples
همیشه نوشیدن
to have a drink of water
یک جرعه آب نوشیدن
to have a sip
یک قورت آب نوشیدن
tipple
همیشه نوشیدن
to drink wine
باده نوشیدن
to have
[take]
a sip
یک جرعه نوشیدن
tippled
همیشه نوشیدن
to drink till alls blue
بحدمستی نوشیدن
beers
ابجو نوشیدن
beer
ابجو نوشیدن
to have a drink of water
یک قورت آب نوشیدن
wine
شراب نوشیدن
toss off
<idiom>
یک نفس نوشیدن
wet one's whistle
<idiom>
نوشیدن الکل
here's to you
هنگام نوشیدن
hit the bottle
<idiom>
الکل نوشیدن
hit the sauce
<idiom>
الکل نوشیدن
toasted
بسلامتی کسی نوشیدن
skoal
بسلامتی کسی نوشیدن
to propose a person
بسلامتی کسی نوشیدن
toasting
بسلامتی کسی نوشیدن
toast
بسلامتی کسی نوشیدن
to drink something down in one gulp
[at a gulp]
چیزی را یک نفس نوشیدن
alcoholism
اعتیاد به نوشیدن الکل
to drink to a person
بسلامتی کسی نوشیدن
To her , abI'llon tomans is a mere trifle .
قابل نوشیدن نیست
to look toward any one
بسلامتی کسی نوشیدن
hobnobs
بسلامتی کسی نوشیدن
hobnobbing
بسلامتی کسی نوشیدن
hobnobbed
بسلامتی کسی نوشیدن
hobnob
بسلامتی کسی نوشیدن
to drink any ones health
بسلامتی کسی نوشیدن
toasts
بسلامتی کسی نوشیدن
swig
جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
libation
نوشابه پاشی نوشیدن شراب
pledging
بسلامتی کسی باده نوشیدن
I'd like something to drink.
چیزی برای نوشیدن میخواهم.
swigs
جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
pledges
بسلامتی کسی باده نوشیدن
swigging
جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
pledged
بسلامتی کسی باده نوشیدن
pledge
بسلامتی کسی باده نوشیدن
swigged
جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
propine
ساغر را نوشیدن وبدیگری دادن
libations
نوشابه پاشی نوشیدن شراب
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
boozing
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
boozed
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
drinking fountain
محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
drinking fountains
محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
boozes
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
birl
شراب نوشیدن وجام را بدیگری دادن
booze
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
bone dry
جایی که نوشیدن مواد الکلی در آن قدغن است
supernaculum
باده خوشگوارکه سزاوار تاته نوشیدن است
Would you like something to drink?
<idiom>
آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟
[غذا و آشپزخانه]
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
bums
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bum
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
dram
نوشانیدن جرعه جرعه نوشیدن
drams
نوشانیدن جرعه جرعه نوشیدن
to drink something in sips
چیزی را جرعه جرعه نوشیدن
quite a few
<idiom>
زیاد
rife
زیاد
copious
زیاد
ranksack
زیاد
muckle
زیاد
greatest
زیاد
fulsome
زیاد
highly
زیاد
too
زیاد
great-
زیاد
great
زیاد
not a lettle
زیاد
widest
زیاد
plethoric
زیاد
intense
زیاد
wider
زیاد
wide
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
greatly
زیاد
too much
زیاد
extensive
زیاد
supererogatory
زیاد
excessive
زیاد
to a large extent
زیاد
very
زیاد
profusely
زیاد
outrageously
زیاد
numerous
زیاد
over and above
زیاد
superabundant
زیاد
no end of
زیاد
plaguily
زیاد
heartbreak
غم زیاد
squeamishness
زیاد
much
زیاد
populous
زیاد
heavily
زیاد
profoundly
زیاد
overly
زیاد
squeamishly
زیاد
vastly
زیاد
highest
زیاد
overmuch
زیاد
thick
زیاد
glaring
زیاد
highs
زیاد
mortally
زیاد
generous
زیاد
high
زیاد
immane
زیاد
intensely
زیاد
tremendously
زیاد
in excess
زیاد
hugely
زیاد
in quantities
زیاد
swingeing
زیاد
extortionary
زیاد
egregiously
زیاد
thickest
زیاد
thicker
زیاد
widely
زیاد
many
زیاد
late
زیاد
mickle
زیاد
heart break
غم زیاد
mickle or muckle
زیاد
effusively
زیاد
extortionate
زیاد
large adv
زیاد
immoderate
زیاد
intensively
زیاد
overloaded
زیاد پر کردن
high vacuum
خلاء زیاد
d. haste
شتاب زیاد
deprecation
افهاربیمیلی زیاد
high yield
با بازده زیاد
exuberantly
بفراوانی زیاد
overloads
زیاد پر کردن
desudation
خوی زیاد
torrid
زیاد گرم
overdrssed
زیاد اراسته
overload
زیاد پر کردن
overrider
حق دلالی زیاد
desudation
عرق زیاد
overlabour
زیاد کارکردن
overstock
زیاد پر کردن
high yielding farms
با بازده زیاد
lots
خیلی زیاد
hypercathexis
نیروگذاری زیاد
overmoke
زیاد سیگارکشیدن
dense ignorance
نادانی زیاد
diaphoresis
عرق زیاد
pretentiousness
ادعایی زیاد
profound interest
دلبستگی زیاد
floridly
با ارایش زیاد
high altitude
ارتفاع زیاد
frequent visiting
دیدنی زیاد
full tilt
باسرعت زیاد
profuse of gilfts
زیاد بخشنده
high altitude
از ارتفاع زیاد
prosternation
سستی زیاد
prosternation
ضعف زیاد
heightens
زیاد کردن
heightening
زیاد کردن
furor
خشم زیاد
heighten
زیاد کردن
grnish
زیاد کردن
h.f.
بسامد زیاد
heavy poll
رایهای زیاد
pretentiously
با ادعای زیاد
finicality
خودارایی زیاد
high spin
چرخش زیاد
diuresis
ادرار زیاد
high pressure
فشار زیاد
high precison
دقت زیاد
eclat
سروصدا زیاد
heightened
زیاد کردن
excessive eating
خوردن زیاد
overvoltage
فشار زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com