Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
overpress
زیاد پافشاری کردن در
Other Matches
insist
پافشاری کردن
persisted
پافشاری کردن
persisting
پافشاری کردن
persists
پافشاری کردن
insists
پافشاری کردن
insisting
پافشاری کردن
insisted
پافشاری کردن
play up
<idiom>
پافشاری کردن
persist
پافشاری کردن
to persist in something
روی چیزی پافشاری کردن
to keep at some work
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
persistence
پافشاری
persistently
با پافشاری
persistency
پافشاری
peersistence
پافشاری
insistency
اصرار پافشاری
insistence
اصرار پافشاری
to stand
د رچیزی پافشاری یا اصرارکردن
on one's back
<idiom>
پافشاری درخواستن چیزی
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequented
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overloaded
زیاد پر کردن
propagates
زیاد کردن
heighten
زیاد کردن
heightened
زیاد کردن
heightening
زیاد کردن
to run rup
زیاد کردن
grnish
زیاد کردن
heightens
زیاد کردن
overstock
زیاد پر کردن
overload
زیاد پر کردن
add
زیاد کردن
intensification
زیاد کردن
overloads
زیاد پر کردن
increases
زیاد کردن
propagating
زیاد کردن
increased
زیاد کردن
increase
زیاد کردن
propagate
زیاد کردن
propagated
زیاد کردن
strains
کوشش زیاد کردن
raises
پروراندن زیاد کردن
superheat
گرم کردن زیاد
to overwork oneself
زیاد کار کردن
overloads
زیاد بار کردن
propagates
زیاد کردن پروردن
raise
پروراندن زیاد کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
overcharges
زیاد حساب کردن
adds
زیاد کردن برد
propagated
زیاد کردن پروردن
overload
زیاد بار کردن
overloaded
زیاد بار کردن
to overexert
تقلای زیاد کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
add
زیاد کردن برد
adding
زیاد کردن برد
strain
کوشش زیاد کردن
propagating
زیاد کردن پروردن
overfreight
زیاد بار کردن
elevation of security
زیاد کردن تامین
overheats
زیاد گرم کردن
oversimplifying
زیاد ساده کردن
over excite
زیاد تحریک کردن
oversimplify
زیاد ساده کردن
oversimplifies
زیاد ساده کردن
over refine
زیاد موشکافی کردن
oversimplified
زیاد ساده کردن
oversimplification
زیاد ساده کردن
overheated
زیاد گرم کردن
overheat
زیاد گرم کردن
expanded , capacity
زیاد کردن گنجایش
ransack
زیاد کاوش کردن
ransacked
زیاد کاوش کردن
ransacking
زیاد کاوش کردن
overrating
زیاد براورد کردن
ransacks
زیاد کاوش کردن
overrates
زیاد براورد کردن
overrated
زیاد براورد کردن
overrate
زیاد براورد کردن
overestimating
زیاد براورد کردن
overestimates
زیاد براورد کردن
overworks
کار زیاد کردن
overworking
کار زیاد کردن
overworked
کار زیاد کردن
overwork
کار زیاد کردن
make much of
استفاده زیاد کردن از
propagate
زیاد کردن پروردن
overcharged
زیاد حساب کردن
overestimated
زیاد براورد کردن
overestimate
زیاد براورد کردن
to overstrain oneself
تقلای زیاد کردن
gaps
اختلاف زیاد شکافدار کردن
gap
اختلاف زیاد شکافدار کردن
to bolt
با سرعت زیاد حرکت کردن
To live a long life .
عمر طولانی (زیاد ) کردن
call of more
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
extorts
اخاذی کردن زیاد ستاندن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
extorting
اخاذی کردن زیاد ستاندن
give or take
<idiom>
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
overpress
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
extorted
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extort
اخاذی کردن زیاد ستاندن
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overset
زینت دادن زیاد بار کردن
overbear
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
tasks
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
task
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
haunt
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
haunts
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstayed
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overwind
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstays
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
to work hard
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimate
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
multiple
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
decimating
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
religionize
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
decimates
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
shim
واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
keypad
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
overload
زیاد بار کردن اضافه بار
overloads
زیاد بار کردن اضافه بار
overloaded
زیاد بار کردن اضافه بار
immoderate
زیاد
muckle
زیاد
outrageously
زیاد
too much
زیاد
mickle
زیاد
tremendously
زیاد
generous
زیاد
profusely
زیاد
hugely
زیاد
mortally
زیاد
intensively
زیاد
effusively
زیاد
excessive
زیاد
intensely
زیاد
much
زیاد
heavily
زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
overmuch
زیاد
squeamishly
زیاد
squeamishness
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
heartbreak
غم زیاد
plethoric
زیاد
plaguily
زیاد
heart break
غم زیاد
wider
زیاد
superabundant
زیاد
over and above
زیاد
wide
زیاد
widest
زیاد
intense
زیاد
fulsome
زیاد
in quantities
زیاد
vastly
زیاد
profoundly
زیاد
populous
زیاد
no end of
زیاد
widely
زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com