Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
English
Persian
superannuated
زیاد کهنه
Search result with all words
well worn
زیاد کار کرده کهنه
well-worn
زیاد کار کرده کهنه
Other Matches
clouting
پارچه کهنه کهنه
clouted
پارچه کهنه کهنه
clout
پارچه کهنه کهنه
clouts
پارچه کهنه کهنه
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
archaic
کهنه
tatters
کهنه
poky
کهنه
worn out
کهنه
out of d.
کهنه
wadding
کهنه
old-fashioned
کهنه
kettle holder
کهنه
worm eaten
کهنه
obsolescent
کهنه
worn-out
کهنه
knacker
کهنه خر
musty
کهنه
trity
کهنه
fusty
کهنه
rags
کهنه
fustiest
کهنه
fustier
کهنه
fogram
کهنه
shabbly
کهنه
trite
کهنه
behindhand
کهنه
gray
کهنه
weatherbeaten
کهنه
dossil
کهنه
ragman
کهنه خر
antiquated
کهنه
timeworn
کهنه
rag
کهنه
dowdy
کهنه
obsolete
کهنه
age-old
کهنه
ragged
کهنه
olden
کهنه
lint
کهنه
antique
کهنه
behind the times
کهنه
antiques
کهنه
mucid
کهنه
by gone
کهنه
outworn
کهنه
pokey
کهنه
obsolescence
کهنه گی
pokier
کهنه
crusted
کهنه
rungs
کهنه
run-down
کهنه
run down
کهنه
pokiest
کهنه
stale
کهنه
tacky
کهنه
age old
کهنه
wad
کهنه
weatherworn
کهنه
wads
کهنه
old timer
کهنه کار
boneman
کهنه فروش
old-timer
کهنه کار
dabbed
کهنه را نم زدن
dab
کهنه را نم زدن
oldest
کهنه کار
A pair of old pants ( trousers ) .
یک شلوار کهنه
ogygian
بسیار کهنه
fripper
کهنه فروش
obscurantism
کهنه پرستی
fripperer
کهنه فروش
duddy
کهنه پوش
duddie
کهنه پوش
wad
کهنه نمد
wads
کهنه نمد
ancient
کهن کهنه
codex
دستخط کهنه
obsolesce
کهنه شدن
oldest
پیرانه کهنه
old
کهنه کار
shabbier
کهنه ژنده
shabbiest
کهنه ژنده
shabby
کهنه ژنده
antiquate
کهنه کردن
old
پیرانه کهنه
dabs
کهنه را نم زدن
old-timers
کهنه کار
older
کهنه کار
the old world
جهان کهنه
older
پیرانه کهنه
mouldy
کهنه وفاسد
wall rue
سداب کهنه
thread bare
فرش کهنه
old wool
پشم کهنه
veterans
کهنه سرباز
pseudo archaic
کهنه نما
junk
کهنه و کم ارزش
age
کهنه کردن
fuddy-duddy
کهنه اندیش
back number
شماره کهنه
hunkerism
کهنه پرستی
back number
چیز کهنه
veterans
کهنه کار
dodoes
کهنه پسند
sour dough
کهنه کار
veteran
کهنه کار
duds
رخت کهنه
veteran
کهنه سرباز
fuddy-duddies
کهنه اندیش
dead
منسوخ کهنه
dodos
کهنه پسند
unworn
کهنه نشده
back numbers
شماره کهنه
back numbers
چیز کهنه
dodo
کهنه پسند
uptight
کهنه پرست
fogyism
کهنه پرستی
green meat
گوشت کهنه
fogyish
کهنه پرست
rags
کهنه شدن
aging
کهنه شدن
aging
کهنه کردن
superannuate
کهنه شدن
stale joke
جوک کهنه
rag
کهنه شدن
ages
کهنه کردن
unreconstructed
کهنه پرست
Neanderthal
خیلی کهنه
wash linen
کهنه فرفشویی
lint
کهنه فتیله
rag picker
کهنه برچین
ragman
کهنه فروش
trade something in
<idiom>
تعویض وسایل کهنه
passe
کهنه مسلک گذشته
bric a brac
اشیاء کهنه وعتیقه
wear out
کهنه و فرسوده شدن
bibliopolism
فروش کتابهای کهنه
sea dog
ملوان کهنه کار
knackery
جنس بنجل و کهنه
he has seen sevice
کهنه کار است
glass cloth
کهنه شیشه پاک کن
outwear
کهنه شدن گذراندن
ragpicker
کهنه و ژنده جمع کن
hach
زیاداستعمال کردن کهنه
tampons
پنبه یا کهنه قاعدگی
to pick rags
کهنه برچینی کردن
antediluvian
ادم کهنه پرست
stager
ادم کهنه کار
paleology
دانش چیزهای کهنه
back out
کهنه و فرسوده شدن
dishcloths
کهنه فرف شویی
dishcloth
کهنه فرف شویی
one nails drives another
غم جدید غم کهنه را بر از یاد
tampon
پنبه یا کهنه قاعدگی
Antiguated
آنتیک ،کهنه،قدیمی
jalopies
اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
jalopy
اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
ages
: پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
Old clothes ( houses ) .
لباس ( خانه های) کهنه
articlcs of virtu
کالاهای صنعتی و کهنه وکمیاب
age
: پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
bibliopoly
فروش کتابهای کهنه یاعتیق
ragbag
کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
ragbags
کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
veteran skill
مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
vets
بیطاری کردن کهنه سرباز
modified stock car
اتومبیل با بدنه کهنه و موتورجدید
junk
طناب کهنه کاغذ پاره
vetted
بیطاری کردن کهنه سرباز
fossilised
سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilises
سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
he is a past master in
او در استاد یا کهنه کار است
fossilizing
سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilize
سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
demode
ازمد افتاده کهنه شده
fossilising
سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
She's quite a back number.
<idiom>
او
[زن]
آدم کهنه فکری است.
vet
بیطاری کردن کهنه سرباز
old fashioned
کهنه پرست محافظه کار
snot rag
کهنه بینی پاک کنی
dish towel
کهنه فرف خشک کنی
God bless
[you]
!
خدا حافظ
[واژه کهنه]
fossilizes
سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
The old paper money is called in.
اسکناسهای کهنه از جریان خارج می شوند
tampons
توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
tampon
توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
fin de siecle
وابسته به اخرقرن نوزدهم کهنه شونده
campaigners
سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
Who is worse shod than the shoemakers wife?.
<proverb>
کهنه تر از کفش زن کفاش ,کفشى هست ؟.
obsoletism
بکار بردن واژههای کهنه یامهجور
His political beliefs are old hat now .
عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
mossyback
ادم کهنه پرست یا محافظه کار
mossback
ادم کهنه پرست یا محافظه کار
campaigner
سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
shopworn
کهنه ورنگ رفته در اثرماندن در مغازه
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) .
این حرفها دیگه کهنه شده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com