English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (43 milliseconds)
English Persian
overheat زیاد گرم کردن
overheated زیاد گرم کردن
overheats زیاد گرم کردن
Search result with all words
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
strain کوشش زیاد کردن
strains کوشش زیاد کردن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
multiple حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
frequent مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
propagate زیاد کردن پروردن
propagate زیاد کردن
propagated زیاد کردن پروردن
propagated زیاد کردن
propagates زیاد کردن پروردن
propagates زیاد کردن
propagating زیاد کردن پروردن
propagating زیاد کردن
ransack زیاد کاوش کردن
ransacked زیاد کاوش کردن
ransacking زیاد کاوش کردن
ransacks زیاد کاوش کردن
add زیاد کردن
add زیاد کردن برد
adding زیاد کردن برد
adds زیاد کردن برد
overestimate زیاد براورد کردن
overestimated زیاد براورد کردن
overestimates زیاد براورد کردن
overestimating زیاد براورد کردن
oversimplification زیاد ساده کردن
oversimplified زیاد ساده کردن
oversimplifies زیاد ساده کردن
oversimplify زیاد ساده کردن
oversimplifying زیاد ساده کردن
overrate زیاد براورد کردن
overrate بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated زیاد براورد کردن
overrated بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates زیاد براورد کردن
overrates بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating زیاد براورد کردن
overrating بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
extort اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorting اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts اخاذی کردن زیاد ستاندن
enlarge توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging توسعه دادن زیاد بحث کردن
overwork کار زیاد کردن
overworked کار زیاد کردن
overworking کار زیاد کردن
overworks کار زیاد کردن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
heighten زیاد کردن
heightened زیاد کردن
heightening زیاد کردن
heightens زیاد کردن
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overload زیاد پر کردن
overload زیاد بار کردن اضافه بار
overload زیاد بار کردن
overloaded زیاد پر کردن
overloaded زیاد بار کردن اضافه بار
overloaded زیاد بار کردن
overloads زیاد پر کردن
overloads زیاد بار کردن اضافه بار
overloads زیاد بار کردن
raise پروراندن زیاد کردن
raises پروراندن زیاد کردن
gap اختلاف زیاد شکافدار کردن
gaps اختلاف زیاد شکافدار کردن
haunt زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
haunts زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
increase زیاد کردن
increased زیاد کردن
increases زیاد کردن
overcharge زیاد حساب کردن
overcharged زیاد حساب کردن
overcharges زیاد حساب کردن
overcharging زیاد حساب کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
elevation of security زیاد کردن تامین
expanded , capacity زیاد کردن گنجایش
grnish زیاد کردن
Other Matches
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
to run rup زیاد کردن
overstock زیاد پر کردن
intensification زیاد کردن
overfreight زیاد بار کردن
over refine زیاد موشکافی کردن
over excite زیاد تحریک کردن
overpress زیاد پافشاری کردن در
to overstrain oneself تقلای زیاد کردن
to overwork oneself زیاد کار کردن
superheat گرم کردن زیاد
to overexert تقلای زیاد کردن
make much of استفاده زیاد کردن از
give or take <idiom> از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
overpress زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
To live a long life . عمر طولانی (زیاد ) کردن
overbear مغلوب کردن زیاد میوه دادن
to overrun oneself از دویدن زیاد خود را خسته کردن
overset زینت دادن زیاد بار کردن
to overeach oneself زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
to dwell on زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
to work hard سخت و با زحمت زیاد کار کردن [اصطلاح روزمره]
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
to piss off the wrong people <idiom> آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
religionize دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
shim واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
keypad مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
intense زیاد
vastly زیاد
superabundant زیاد
supererogatory زیاد
much زیاد
highly زیاد
outrageously زیاد
excessive زیاد
very زیاد
rife زیاد
thick زیاد
profoundly زیاد
great زیاد
great- زیاد
greatest زیاد
intensely زیاد
glaring زیاد
to a large extent زیاد
thickest زیاد
thicker زیاد
high زیاد
late زیاد
quite a few <idiom> زیاد
populous زیاد
many زیاد
numerous زیاد
overly زیاد
swingeing زیاد
too much زیاد
extensive زیاد
extortionary زیاد
widest زیاد
heartbreak غم زیاد
highest زیاد
highs زیاد
copious زیاد
profusely زیاد
heavily زیاد
greatly زیاد
wide زیاد
wider زیاد
extortionate زیاد
intensively زیاد
mortally زیاد
plethoric زیاد
overmuch زیاد
fulsome زیاد
in quantities زیاد
effusively زیاد
squeamishness زیاد
mickle زیاد
no end of زیاد
in excess زیاد
mickle or muckle زیاد
squeamishly زیاد
not a lettle زیاد
heart break غم زیاد
plaguily زیاد
immane زیاد
widely زیاد
muckle زیاد
immoderate زیاد
tremendously زیاد
over and above زیاد
too زیاد
large adv زیاد
ranksack زیاد
hugely زیاد
generous زیاد
for all the world بی کم و زیاد
egregiously زیاد
downpour بارندگی زیاد
downpours بارندگی زیاد
long range با برد زیاد
exquisite taste سلیقه زیاد
extreme خیلی زیاد
lots خیلی زیاد
latifundia املاک زیاد
jillion مقدار زیاد
excessive love دوستی زیاد
excessive eating خوردن زیاد
left over زیاد امده
large-scale بمقدار زیاد
large scale بمقدار زیاد
long precision دقت زیاد
heavy زیاد سخت
heaviest زیاد سخت
heavies زیاد سخت
heavier زیاد سخت
desperation نومیدی زیاد
macro رشد زیاد
over anxiety دل واپسی زیاد
over anxious زیاد دل واپس
over blow زیاد دمیدن
over confident زیاد مطمئن
over estimate زیاد براوردکردن
over issue زیاد انتشاردادن
over ripe زیاد رسیده
overblown steel فولاد با دم زیاد
overburdensome زیاد سنگین
overbusy زیاد مشغول
overdrssed زیاد اراسته
on a grand scale <adv.> به مقدار زیاد
magna cum laude با امتیاز زیاد
mass bombing بمباران زیاد
mass casualties تلفات زیاد
escalating زیاد شدن
eclat سروصدا زیاد
mort مقدار زیاد
much rain باران زیاد
musk cat گریه زیاد
my grief was intensified غصه من زیاد
obstipation یبوست زیاد
onding بارندگی زیاد
overlabour زیاد کارکردن
multiplying زیاد شدن
high altitude از ارتفاع زیاد
high altitude ارتفاع زیاد
full tilt باسرعت زیاد
high precison دقت زیاد
high pressure فشار زیاد
swarmed دسته زیاد
swarms دسته زیاد
approximation شباهت زیاد
approximations شباهت زیاد
high spin چرخش زیاد
quaff زیاد نوشیدن
quaffed زیاد نوشیدن
quaffing زیاد نوشیدن
furor خشم زیاد
longing ارزوی زیاد
longings ارزوی زیاد
expanses فضای زیاد
expanse فضای زیاد
gain زیاد شدن
gained زیاد شدن
gains زیاد شدن
h.f. بسامد زیاد
glare درخشندگی زیاد
glared درخشندگی زیاد
glares درخشندگی زیاد
cambers افزایش زیاد
heavy poll رایهای زیاد
camber افزایش زیاد
oodles خیلی زیاد
quaffs زیاد نوشیدن
high vacuum خلاء زیاد
in large بمقیاس زیاد
terror ترس زیاد
terrors ترس زیاد
increaser زیاد کننده
increscent زیاد شونده
finicality خودارایی زیاد
wide apart زیاد از هم جدا
interminableness درازی زیاد
extravagantly با افراط زیاد
fervidness گرمی زیاد
fervidity گرمی زیاد
in large بمقدار زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com