English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (2 milliseconds)
English Persian
grace زیبایی خوبی
graced زیبایی خوبی
graces زیبایی خوبی
gracing زیبایی خوبی
Other Matches
pulchritude زیبایی
concinnity زیبایی
good looks زیبایی
beauties زیبایی
sheen زیبایی
inelegance نا زیبایی
kalon زیبایی
beauty زیبایی
trimness زیبایی
aestheticism زیبایی گرایی
esthetician زیبایی شناس
aesthetician زیبایی شناس
beauty spots خال زیبایی
beauty spot خال زیبایی
salons سالن زیبایی
salon سالن زیبایی
aesthetically زیبایی شناختی
aesthetically وابسته به زیبایی
esthetic زیبایی شناختی
picturesqueness زیبایی روشنی
there is no style about her سرووضعش زیبایی
esthetics زیبایی شناسی
beauty salon سالن زیبایی
constructivism ضد زیبایی شناسی
esthete زیبایی گرا
aesthetic زیبایی شناختی
aesthetic وابسته به زیبایی
aesthete زیبایی گرا
aesthetes زیبایی گرا
prettiness زیبایی عاریتی
elegance زیبایی وقار
aesthetics زیبایی شناسی
glee زیبایی کامیابی
illness faded her beauty ناخوشی زیبایی اوراکاست
aphrodite الههء عشق و زیبایی
she was a model of besuty نمونه زیبایی بود
saloon سالن زیبایی رستوران
psyche شاهزاده زیبایی که " کوپید"
unprompted دارای زیبایی طبیعی
aesthetics زیبایی گرایی مبحث
venus الهه عشق و زیبایی
saloons سالن زیبایی رستوران
a beauty and an elegance beyond [ without] compare زیبایی و ظرافتی بی مقایسه
body-building ورزش زیبایی اندام
body building ورزش زیبایی اندام
plastic surgery جراحی ترمیمی و زیبایی
seeming فاهر نما زیبایی
queen of love زهره نام الهه زیبایی
niceties خوبی
goodliness خوبی
Excellency خوبی
niceness خوبی
Excellencies خوبی
primeness خوبی
goodness خوبی
nicety خوبی
wellness خوبی
charmingness خوبی
admirableness خوبی
agreeability خوبی
agreeableness خوبی
passe دوره زیبایی و عنفوان جوانی را گذرانده
menad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
ripe beauty زیبایی زنی که رشد کرده است
maenad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
Is there a beauty salon in the hotel? آیا سالن زیبایی در هتل هست؟
aestheticism زیبایی پرستی علاقمندی به هنرهای زیبا
The jewels were laid out beautifully. جواهرات رابطرز زیبایی چیده بودند
adonic جوان زیبایی که معشوق ونوس بود
I made a decent profit. سود خوبی بر دم
poverty is a good test خوبی است
with the best of them <idiom> به خوبی هرکس
bovarism بوواری خوبی
as good as بهمان خوبی
a nice guy مرد خوبی
the work was well paid پول خوبی
excellence خوبی تفوق
the watch is warranted خوبی ساعت
a nice guy آدم خوبی
good wishes ارزوی خوبی
lambhood بره خوبی
fineness لطافت خوبی
epicurus و خوبی است
our library is well stocked خوبی دارد
fucus رنگی که برای زیبایی پوست بکار میرود
adonis جوان زیبایی که مورد علاقه افرودیت بود
Industrial Aesthetic [سیستم زیبایی شناختی ساختمان های صنعتی]
pinup girl دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
grace note نتی که به اهنگ برای زیبایی اصلی اضافه میگردد
cash cow <idiom> منبع خوبی از پول
He is a good ( nice ) fellow(guy) اوآدم خوبی است
kick up one's heels <idiom> زمان خوبی داشتن
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
out of kilter <idiom> دربالانس خوبی نبودن
feel like a million dollars <idiom> احساس خوبی داشتن
He writes well . he wields a formidable pen . قلم خوبی دارد
He pocketed a tidy sum. پول خوبی به جیب زد
worse for wear <idiom> نهبه خوبی جدیدتر
maintains به خوبی مراقبت شده
what a nice man he is! چه ادم خوبی است !
they put up a good fight جنگ خوبی کردند
Both of us will make a good team. ما دو تا تیم خوبی میسازیم.
maintain به خوبی مراقبت شده
maintained به خوبی مراقبت شده
City Beautiful [جنبش طراحان، محوطه سازان آمریکایی در دفاع از زیبایی شهرها]
live it up <idiom> روز خوبی راداشته باشید
Good number ! حقه [نمایش] خوبی بود!
It has been a very enjoyable stay. اقامت بسیار خوبی داشتیم.
That was a very good meal. غذای خیلی خوبی بود.
to pocket a tidy sum <idiom> پول خوبی به جیب زدن
have an eye for <idiom> سلیقه خوبی درچیزی داشتن
She has been a good wife to him. همسر خوبی برایش بوده
to set a good example سرمشق خوبی گذاشتن یا شدن
He has a good permanent job. شغل ثابت خوبی دارد
he has a fine p in the town اوخانه خوبی در شهر دارد
he is a bad husband خانه دار خوبی نیست
What find bath. عجب حمام خوبی است
It is avery good ( an original ) idea. فکر بسیار خوبی است
bite the hand that feeds you <idiom> جواب خوبی را با بدی دادن
I got good marks in the exams . نمرات خوبی درامتحان آوردم
She made a good wife. اوزن خوبی ازآب درآمد
we went for a good round گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
well handled بطرز خوبی مورد عمل قرارگرفته
paragon مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
fizzle out <idiom> خراب شدن بعداز شروع خوبی
qualities ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
quality ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
get to first base <idiom> موفق بودن ،شروع خوبی راداشتند
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
paragons مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
wampum صدف براق و زیبایی که سرخ پوستان امریکایی بجای پول مصرف میکردند
coloury دارای رنگی که نماینده خوبی کالایی است
He left a great name behid him . نام خوبی از خود بجای گذاشت ( پس از مرگ )
This is a good residential are ( neighbourhood ) . اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
He has a strong punch. ضرب دست خوبی دارد ( مشت قوی )
We all think he is very nice. ما همه فکر می کنیم که او [مرد] آدم خوبی است.
organizations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organisations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
blessing in disguise <idiom> [چیز خوبی که در ظاهری نه چندان خوب قرار دارد]
beauty is in the eyes of the beholder <proverb> اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
optical طرح حرف که توسط خواننده OCR به خوبی قابل خواندن است
graphics UDV مصخصو که تصاویر گرافیکی رنگی و با resolution را به خوبی متن نشان میدهد
Japonaiserie [از بعد از نیمه قرن نوزدهم میلادی طراحی ژاپنی متاثر از فرهنگ غرب بویژه در صنایع دستی و زیبایی شناسی بوجود آمد.]
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
dark bulb نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
utilitarianism بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
letter quality printing چاپ با چاپگر matrix-dot که نوشتار با کیفیت بهتر دارد به خوبی ماشین تایپ با افزایش فاصله بین نقاط
aniline رنگ شیمایی آنیلینی که ارزان قیمت بوده ولی ثبات رنگی خوبی ندارد لذا مناسب رنگرزی فرش نیست
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
He's a good director but he doesn't bear [stand] comparison with Hitchcock. او [مرد ] کارگردان خوبی است اما او [مرد] قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
He shoots well خوب تیر می اندازد ( تیر انداز خوبی است )
onion skin پوست پیاز [از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
the well was a bad producer ان چاه یک چاه نفت خیز خوبی نبود
Energy Star استانداردی در صفحه نمایش کامپیوتر یا سایر وسایل الکتریکی برای اینکه بگوید محصول به خوبی طراحی شده است و الکتریسیته را هدر نمیدهد
Farahan فراهان [این ناحیه در استان مرکزی با بافت های هراتی، میناخانی و گل حنائی در قرن نوزدهم میلادی بازار جهانی خوبی داشته و شاخص آن استفاده از پودهای آبی و صورتی بوده است.]
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me . با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com