Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (2 milliseconds)
English
Persian
chin
زیرچانه نگهداشتن
chins
زیرچانه نگهداشتن
Other Matches
sustains
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustain
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
retention
نگهداشتن
sustain
نگهداشتن
sustained
نگهداشتن
sustains
نگهداشتن
imprison
نگهداشتن
bate
نگهداشتن
holds
نگهداشتن
hold on
نگهداشتن
preserve
نگهداشتن
preserves
نگهداشتن
retains
نگهداشتن
imprisoning
نگهداشتن
retaining
نگهداشتن
retained
نگهداشتن
retain
نگهداشتن
imprisons
نگهداشتن
preserving
نگهداشتن
hold
نگهداشتن
to keep in d.
نگهداشتن
to hold in restraint
نگهداشتن
reserves
نگهداشتن
reserve
نگهداشتن
saves
نگهداشتن
saved
نگهداشتن
save
نگهداشتن
reserving
نگهداشتن
to take into custody
نگهداشتن
lock
محکم نگهداشتن
tong
باانبر نگهداشتن
hold over
<idiom>
طولانی نگهداشتن
preserve
باقی نگهداشتن
count out
<idiom>
بیرون نگهداشتن
preserves
باقی نگهداشتن
snubbed
نگهداشتن طناب
locks
محکم نگهداشتن
preserving
باقی نگهداشتن
retraining
نگهداشتن در ندامتگاه
secures
محکم نگهداشتن
secure
محکم نگهداشتن
station keeping
در خط نگهداشتن ناو
snub
نگهداشتن طناب
sabbattize
سبت نگهداشتن
fid
بامیله نگهداشتن
snubs
نگهداشتن طناب
snubbing
نگهداشتن طناب
have custody of
امانت نگهداشتن
To hold (keep) a secret close to ones chest.
رازی درسینه نگهداشتن
surge
تحت کشش نگهداشتن
l support
نگهداشتن بصورت زاویه
locked up
زیر قفل نگهداشتن
wage freeze
ثابت نگهداشتن دستمزد
desiccate
در جای خشک نگهداشتن
to choke down
بزحمت دردل نگهداشتن
surged
تحت کشش نگهداشتن
surges
تحت کشش نگهداشتن
restrains
نگهداشتن مهار کردن
to block a ball
نگهداشتن توپ در بازی
restraining
نگهداشتن مهار کردن
prop
نگهداشتن پشتیبانی کردن
propped
نگهداشتن پشتیبانی کردن
restrain
نگهداشتن مهار کردن
propping
نگهداشتن پشتیبانی کردن
keep up
<idiom>
درشرایط عالی نگهداشتن
grabbing
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
floated
روی اب نگهداشتن شناور
floats
روی اب نگهداشتن شناور
hold
نگهداشتن پناهگاه گرفتن
holds
نگهداشتن پناهگاه گرفتن
maintain
نگهداشتن برقرار داشتن
maintained
نگهداشتن برقرار داشتن
maintains
نگهداشتن برقرار داشتن
grab
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabbed
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabs
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
float
روی اب نگهداشتن شناور
safeguarded
تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard
تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarding
تامین کردن امن نگهداشتن
safeguards
تامین کردن امن نگهداشتن
cross support
نگهداشتن بدن بحالت صلیب
to safeguard
[against]
امن نگهداشتن
[علیه]
[در برابر]
card up one's sleeve
<idiom>
برای روز مبادا نگهداشتن
tallying
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
heading hold
روش ثابت نگهداشتن سمت پرواز
To keep onesface ruddy by the slap it has receive.
<proverb>
با سیلى صورت خود را سرخ نگهداشتن .
keep (someone) up
<idiom>
باعث بیخوابی شدن ،بیدار نگهداشتن
stall feed
در طویله برای پروار شدن نگهداشتن
acquisitions
پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
acquisition
پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
preserving
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
stay
سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
stayed
سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
preserve
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
preserves
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
carry light
نورافکن روشن نگهداشتن هدف برای تعقیب
eat one's cake and have it too
<idiom>
هم استفاده کردن وهم برای مبادا نگهداشتن
lay to
قایق را درمسیر باد اوردن وثابت نگهداشتن
boost control
سیستم کنترلی برای نگهداشتن فشار بوستر
battens
قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
lie
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
screens
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
bolsters
تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
bolstered
تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
watch guard
زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
bolster
تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
drag bunt
ضربه با ثابت نگهداشتن چوب برای دویدن به پایگاه
lied
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lies
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
screened
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
batten
قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
screening, screenings
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screen
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
nothing to the right
دستور به سکانی برای نگهداشتن سکان به سمت راست
still fishing
ماهیگیری با روش ثابت نگهداشتن نخ و قلاب تا ماهی بسراغ ان بیاید
beechive spring
فلزی از جنس فولاد سخت برای نگهداشتن محل پرچ
teed
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tees
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
captures
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
tee
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
capture
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capturing
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
subsidy
حقوق گمرکی اشیا وارداتی و صادراتی معافیت مالیاتی تولیدکنندگان به منظور پایین نگهداشتن قیمتها
demurrage
بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
port
روزنه دید حمایل نگهداشتن تفنگ حمایل فنگ
stockade
جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
stockades
جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
save face
<idiom>
خرید آبرو ،نگهداشتن آبرو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com