English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (6 milliseconds)
English Persian
gantries زیر بشکهای حائل جراثقال
gantry زیر بشکهای حائل جراثقال
Other Matches
barrel switch گزینه بشکهای
barrel printer چاپگر بشکهای
ladle crane جراثقال پاتیل ریخته گری جراثقال چمچه ریخته گری
rotary crane جراثقال گردان
jenny جراثقال دوار
jenny جراثقال لوکوموتیو
swing bucket جراثقال گردان
ingot crane جراثقال شمش
hoist winch جراثقال بالابر
mechanics علم جراثقال
furnace hoist جراثقال کوره
hand cable winch جراثقال دستی
hand power winch جراثقال دستی
slewing crane جراثقال گردان
ingot charging crane جراثقال بارگیری شمش
material handling crane جراثقال انتقال بار
forklift جراثقال چنگک دار
bottom boom بازوی متحرک جراثقال
pit furnace crane جراثقال کوره عمیق
ingot drawing crane جراثقال کشش شمش
mechanics علم جراثقال مکانیک
swing bucket جراثقال نوسان دار
winch دستگیره چرخ جراثقال
winched دستگیره چرخ جراثقال
winches دستگیره چرخ جراثقال
whin چرخ یا جراثقال معدن
winching دستگیره چرخ جراثقال
erection crane جراثقال برای کارهای ساختمانی
tower crane جراثقال گردان اطاق دار
jahemmy جراثقال چرخدار مخصوص اخراجات ناوچههای اب خاکی
straddle truck نوعی خودرو چهارچرخ حمل بار و جراثقال
propped حائل
interceptors حائل
coaming حائل
interceptor حائل
propping حائل
coamings حائل
delimiler حائل
delimiter حائل
prop حائل
shutters حائل
louver حائل
stayer حائل
louvers حائل
stayed حائل
saddle حائل
saddled حائل
saddles حائل
stay حائل
shutter حائل
fender حائل
interceptive حائل
testudo حائل
louvre حائل
fire guard حائل اتش
barrier-free بدون حائل
interception حائل شدن
stanchion حائل نگهدار
to i. light from anything حائل نورشدن
fid میله حائل
false work حائل موقت
bar نرده حائل
skids تیر حائل
skidding تیر حائل
skidded تیر حائل
skid تیر حائل
retaining wall دیوار حائل
buttresses حائل نگهدار
pellucid حائل ماوراء
bars نرده حائل
buttressing حائل نگهدار
buttress حائل نگهدار
buttressed حائل نگهدار
semidetached دارای یک دیوار حائل
prop حائل کردن یاشدن
propped حائل کردن یاشدن
propping حائل کردن یاشدن
heel پاشنه پی دیواره حائل یا سد
flare wall دیوار حائل خاکریز پل
heels پاشنه پی دیواره حائل یا سد
buffer ضربت خور حائل
intercept جدا کردن حائل شدن
traverses مانع حائل درب تاشو
intervene فاصله خوردن حائل شدن
intervened فاصله خوردن حائل شدن
intervenes فاصله خوردن حائل شدن
pall تابوت محتوی مرده حائل
intercepted جدا کردن حائل شدن
traversing مانع حائل درب تاشو
intercepting جدا کردن حائل شدن
traversed مانع حائل درب تاشو
intercepts جدا کردن حائل شدن
traverse مانع حائل درب تاشو
palls تابوت محتوی مرده حائل
palling تابوت محتوی مرده حائل
palled تابوت محتوی مرده حائل
toe ان قسمت از پی دیواره حائل که روی ان خاک ریزی میشود
toes ان قسمت از پی دیواره حائل که روی ان خاک ریزی میشود
filters چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
filter چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
light trap اسبابی که حائل نور بوده ولوازم عکاسی دران حرکت کند
guards حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guarding حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guard حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
flying crane هواپیمای اخراجات هواپیمای جراثقال
cluster mill فرزی که متشکل از دو نوردمتحرک کوچک که هر کدام ازانها به وسیله یک جفت نوردبزرگ حائل و به حرکت درمی اید
thwarted خنثی کردن حائل کردن
guard-rails ریل نگهدار حائل ریل
guard-rail ریل نگهدار حائل ریل
thwart خنثی کردن حائل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com