Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
stbtitle
زیر نویس لقب فرعی
Other Matches
subspecies
قسم فرعی جنس فرعی از یک نژاد
addersser or or
نامه نویس عریضه نویس
ego loss programming
تنظیم کارهای برنامه نویسی بطوریکه اعتبار موفقیت یاگناه شکست باید بجای یک برنامه نویس میان چندبرنامه نویس تقسیم گردد
versions
نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
version
نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
by pass
گذرگاه فرعی مسیر فرعی
ecotype
بخش فرعی از نوع مستقل جانور یا گیاه که افراد ان باهم اختلاط و امتزاج نموده و بخش واحد فرعی تشکیل میدهند
stbtitle
عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
sublease
اجاره فرعی دادن حق اجاره بمستاجر فرعی دادن
chirographer
خط نویس
fictionist
داستان نویس
letter writer
نامه نویس
fictionist
افسانه نویس
letter writer
کاغذ نویس
minute
پیش نویس
lapicide
سنگ نویس
geneologist
شجره نویس
gnomical
کوتاه لب نویس
dialogist
مکالمه نویس
gazetteer
روزنامه نویس
head liner
سرصفحه نویس
idyllist
قصیده نویس
odist
قصیده نویس
gazetteer
مجله نویس
foul copy
چرک نویس
inker
مرکب نویس
magazin
مجله نویس
magazinist
مجله نویس
paragrapher
عبارت نویس
playwrights
نمایشنامه نویس
playwrights
پیس نویس
playwright
نمایشنامه نویس
playwright
پیس نویس
scriptwriters
نمایشنامه نویس
scriptwriter
نمایشنامه نویس
dramatists
نمایشنامه نویس
dramatist
نمایشنامه نویس
phonographer
صدا نویس
paper stainer
کتاب نویس
orthographer
درست نویس
polygraphs
بسیار نویس
magazinist
مقاله نویس
magniloquent
قلنبه نویس
captions
زیر نویس
caption
زیر نویس
mythographer
اسطوره نویس
polygraph
بسیار نویس
biographers
تذکره نویس
natural historian
تاریخ نویس
biographer
تذکره نویس
proforma
پیش نویس
grandiloquent
قلنبه نویس
affiant
گواهی نویس
allegorist
تمثیل نویس
anecdotist
حکایت نویس
annalist
تاریخچه نویس
pamphleteers
رساله نویس
annotator
حاشیه نویس
pamphleteer
رساله نویس
annotator
تفسیر نویس
acceptor
قبولی نویس
programmer
برنامه نویس
programmers
برنامه نویس
historians
تاریخ نویس
historian
تاریخ نویس
aphorist
موجز نویس
aphorist
پند نویس
elegist
مرثیه نویس
emblematist
مثل نویس
endorseer
فهر نویس
endorser
فهر نویس
endorser
پشت نویس
epistler
رساله نویس
epistoler
نامه نویس
fabler
افسانه نویس
elegiast
قصیده نویس
elegiast
مرثیه نویس
calligrapher
خوش نویس
calligraphist
خوش نویس
chronicler
وقایع نویس
conveyancer
قباله نویس
copyreader
سرمقاله نویس
cryptographer
رمز نویس
deponent
گواهی نویس
dramaturge
درام نویس
editorialist
سرمقاله نویس
fabulist
افسانه نویس
typewritter
ماشین نویس
drafted
چرک نویس
drafted
پیش نویس
ballpoint pens
روان نویس ها
ballpoints
روان نویس ها
drafts
چرک نویس
drafts
پیش نویس
ballpens
روان نویس ها
ball pens
روان نویس ها
draft
چرک نویس
songwriter
ترانه نویس
evangelists
انجیل نویس
evangelist
انجیل نویس
draft
پیش نویس
columnist
مقاله نویس
essayists
مقاله نویس
proser
نثر نویس
draughtsmen
طرح نویس
draughtsman
طرح نویس
draftsmen
طرح نویس
lexicographers
لغت نویس
lexicographer
لغت نویس
proverbialist
مثل نویس
rewriter
دوباره نویس
rough or foul copy
چرک نویس
prosateur
نثر نویس
satirist
هجو نویس
essayist
مقاله نویس
columnists
مقاله نویس
prosaist
نثر نویس
typists
ماشین نویس
typist
ماشین نویس
romancer
رمان نویس
novelists
رمان نویس
novelist
رمان نویس
satirists
هجو نویس
scholiast
حاشیه نویس
stenograph
تند نویس
tractarian
مقاله نویس
write once read many
یکبار نویس
the psalmist
زبور نویس
tabulator
جدول نویس
tabulating machine
جدول نویس
bookmaker
کتاب نویس
bookmakers
کتاب نویس
story teller
افسانه نویس
sign writer
تابلو نویس
scrabbler
مسوده نویس
sign writer
لوحه نویس
songwriter
سرود نویس
adverse reaction
اثر فرعی
spillover effect
اثر فرعی
incident
فرعی
incidents
فرعی
by-effect
اثر فرعی
byeffect
اثر فرعی
fall-out
[side effect]
اثر فرعی
min
فرعی
secondary effect
اثر فرعی
subsidiary
فرعی
accessorial
فرعی
second class
فرعی
petty
فرعی
sub dam
سد فرعی
succursal
فرعی
half deck
پل فرعی
extrinsic
فرعی
minor
فرعی
adjuncts
فرعی
adjunct
فرعی
lateral
فرعی
derivatives
فرعی
derivative
فرعی
subsidiaries
فرعی
branch lines
خط فرعی
accessory
فرعی
tributary
فرعی
tributaries
فرعی
inferior
فرعی
inferiors
فرعی
secondary
فرعی
subalterns
فرعی
subaltern
فرعی
by
فرعی
branch line
خط فرعی
ancillary
فرعی
pressman
مخبرروزنامه مقاله نویس
programmer analyst
برنامه نویس / تحلیل گر
pressmen
مخبرروزنامه مقاله نویس
proforma
پیام پیش نویس
systems programer
برنامه نویس سیستم
systems progarmmer
برنامه نویس سیستم ها
write white engine
موتور سفید نویس
drafts
پیش نویس کردن
write black engine
موتور سیاه نویس
fountain pens
قلم خود نویس
roughs
طرح پیش نویس
to make a minute of
پیش نویس کردن
systems programmer
برنامه نویس سیستم
subscript
زیر نویس امضاء
subscriber of shares
پذیره نویس سهام
penny a line
ارزان نویس بی مایه
protocol
پیش نویس معاهده
minute
پیش نویس کردن
endorse
پشت نویس کردن
protocol
پیش نویس سند
mythologist or ger
اساطیر نویس اساطیردان
maintenance programmer
برنامه نویس نگهداشت
story teller
افسانه گو حکایت نویس
maintenance programmer
برنامه نویس پشتیبان
protocols
پیش نویس سند
protocols
پیش نویس معاهده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com